سینمای جهان

vaghfi34
شهريار وقفي پور: سينماي مكزيك شايد امروزه در حال شكوفايي بنمايد؛ در واقع، در همان مسير هميشگي خود رهسپار است و شايد تنها اندكي بيشتر، توجه  روشنفكرانه به خود جلب كرده باشد. عناصر برسازندهي اين سينما كه برگرفته از فرهنگ عامه پسند، يا درست تر، توده اي است، از دهه ي 1950 همواره مخاطبان خاص خود را چه در امريكا و چه در اروپا داشته است؛ از همين رو، وجه سوررئاليستي اين سينما را هم بايد در پرتو اين ويژگي نگريست. از قضا، يكي از پيشگامان اصلي سوررئاليسم در سينما،بیشتر بخوانید
siadat34
اميرحسين سيادت: افليا غرق در قصه هاي پريان است. كتاب يك لحظه از دستش نميافتد و عناصر خيال انگيز قصه ها مدام پيش چشمانش جان ميگيرند و او را به سرزميني ديگر فراميخوانند. مادرش از اين وضعيت دل خوشي ندارد. به نظر او افليا ديگر بزرگتر از آن است كه وقتش را با خواندن قصه هاي «بيمعنا» تلف كند. دخترك اما دور از چشم مادر قدم به هزارتويي پيچ در پيچ ميگذارد؛ به قلمرو پن، موجودي نيمه انسان و نيمه بز كه ميگويد ايزد باروريست. افليا پس از بازگشتِ دوبارهبیشتر بخوانید
gheysariye34
رضا قيصريه: نئورئاليسم چه در سينما و چه در ادبيات مترادف شده است با سينما يا ادبيات اجتماعي و متعهد و نگرشهاي اجتماعي و در برخي موارد حتي ايدئولوژيك. اما اكنون كه بيش از نيم قرن از عمر آن ميگذرد و ميتوان از نقطه نظر تاريخي به آن نگريست قضاوتي ديگر است سواي آنچه تا به حال شده است. نئورئاليسم كه بعد از سقوط فاشيسم و پايان جنگ جهاني دوم در ايتاليا پا گرفت در اصل و در آغاز بيشتر يك نگرش زيباشناسانه در سينما بود تا متعهد و اجتماعي.بیشتر بخوانید
helen34
در سال 2005، فيلم معروف كاپوتي با كارگرداني بنت ميلر كه برنده چندين جايزه اسكار شد، غوغايي به پا كرد. در آن زمان گفته شد كه هنرپيشه اصلي، كه نقش ترومن كاپوتي، نويسنده رمان معروف «در كمال خونسردي» را بازي كرد، پس از مدتها مطالعه زندگي كاپوتي و تماشاي  تصاوير وي، چنان از عهده تقليد نقش وي، به ويژه حركات و شيوه خاص سخن گفتن او بر آمده بود كه تشخيص وي از خود كاپوتي كاري دشوار بود. فرصتي پيش آمد تا به ديدن اين فيلم از شبكه چهار سيمابیشتر بخوانید
jamshidi34
ترجمه: مهدي جمشيدي: آيا سينما هنري است متعلق به قرن بيستم؟ به جرات ميتوان گفت در فيلم «تاريخ)هاي( سينما1» چنين ايده اي محقق ميشود: سينما خودرا به عنوان تكنيك و هنر برتر بر تاريخ نگاري اين قرن )قرن بيستم( تحميل ميكند. در پايان اپيزود دوم A ما با لمه هاي «فقط سينما» مواجه ميشويم. گدار در تحليل فرمِ تاريخ در اثر، در فيلم «هيروشيما عشق من2» ضمن اينكه به ما كمك ميكند تا گره از رمز اين معما Enigma(( بگشاييم اين ويژگي و برتري سينما را در قالبي هراسناك امابیشتر بخوانید
35-khosravi
همايون خسروي دهكردي: كمي درباره بلژيك بلژيك به عنوان كشوري كه اكنون روي نقشه جهان موجوديت دارد تنها چند صد سال است كه موجوديت پيدا كرده و در حقيقت پيشينه زندگي مردم اين سرزمين با نگاه به تاريخ كشورهاي همسايه‌اش مانند هلند، آلمان، فرانسه و لوكزامبورگ قابل بررسي است. بلژيك كنوني در دوران‌هاي مختلف يا بخشي از امپراتوري‌هاي هلندي- اسپانيايي و يا به صورت بخش‌هايي از حكومت‌هاي مختلف همچون باراباند، فلاندرز و … بوده است.بیشتر بخوانید
khosravi33 copy
همايون خسروی دهكردي ميلوش فورمن به عنوان نماد موج نو سينماي چكسلواكي شناخته ميشود. سينماي چكسلواكي را قويترين سنت سينماي اروپا ميدانند كه با حملات نازيها و حكومتهاي تماميت خواه تحت سلطه شوروي سابق و حوادث اصطلاحاً مخملي پس از آن توانسته است تا امروز زنده بماند. فورمن ميراثدار اين سنت سينمايي است كه در سال 1968 با اشغال پراگ توسط تانكهاي پيمان ورشو به امريكا مهاجرت كرد. برخلاف بسياري از فيلمسازان مهاجر، فورمن به هاليوود نرفت و در نيويورك اقامت گزيد و ارتباط دائمي خود را با فيلمسازان همبیشتر بخوانید
soltan33
ترجمه: بهروز سلطانزاده آقاي فورمن براي هنرمندان، فيلمسازان و شما دهه 60 چگونه بود؟ مي شود گفت تركيبي از نمايش پوچي و اميد آميخته به يك ترس دائمي. چرا كه همه حس ميكردند چيزي مي تواند اتفاق بيفتد. اما گذشته ثابت كرده بود كه هيچ اتفاقي نخواهد افتاد؛ فقط شعارهايي مثل «بگذار صد گل بشكفد » و شايد هم اينكه «بگذار در را باز كنيم تا شجاعترين آنها جرات كنند و از در عبور كنند، آن وقت ما خواهيم فهميد كه دقيقاً چه كسي را نشانه بگيريم » داده ميبیشتر بخوانید
mahkam33
حسين مهکام اروپاي شرقي منطق هاي قابل تامل در حيطه فرهنگي است. رخدادهاي چند دهه اخير اروپاي شرقي و مقوله مهاجرت اهالي قلم و سينما در اين منطقه جغرافيايي آنقدر جذاب است که مي تواند دستمايه يک حوزه مطالعاتي جامعه شناسانه باشد. امري که دامن ها ش به سينما هم کشيده شد يا حتي سينمايش به اين گستره دامن زد. اگر به دقت چهره هاي ادبيات و سينماي اين حوزه را بررسي کنيم، جداي از چن ددستگي ميان مسيرهاي فکري اين سرزمين، يک وجه مشترک ميان ايشان خواهيم يافت وبیشتر بخوانید
roshani33
ميلاد روشني پايان «پيتر سياه « ،» عشق هاي يک بلوند » و «جشن آتشنشانها ،» هر سه در فاصله 1963 تا 1968 ساخته شدند؛ يعني درست در لرزا نترين ساgهاي تاريخ معاصر چکسلواکي. سالهاي دلسردي محض از همسايه غولپيکر شرقي، زمانه سانسور و آزاديهاي گهگاه، روزهاي سرمستي با نوشداروي دوبچک در بهار پراگ و نقطه تراژيک پايان در اوت 68 که با رژه تانکهاي برژنف در خيابانهاي پايتخت نشانه گذاري شد. کابوسي که شوروي با خود به چکسلواکي آورد سبب به آرشيو سپردن اغلب فيلم هايي شد که بهبیشتر بخوانید