سینمای جهان

37-mighani
مهام ميقاني: پليس ايتاليا از شهروندان معمولي، انگل اجتماع مي‌سازد تمثالي که از روبرتو بنيني در نقش‌هاي مختلف اما مشابه در خاطر داريم -يعني آن مرد ترکه‌اي با کت و شلوار تيره و پيراهن سفيد که نمي‌توان او را مردي جوان دانست؛ مردي که خوش‌قلب و حساس است اما زباني صريح و بي‌پيرايه دارد، گرچه ساده‌لوح و دست و پاچلفتي نشان مي‌دهد اما گاهي مي‌تواند زرنگ و دغلباز باشد، آدم بدهکاري که به قوانين شهروندي آن طور که خود مي‌خواهد احترام مي‌گذارد و با برخي از همشهريانش دچار مشکل مي‌شودبیشتر بخوانید
37-pakfar
كيوان پاك‌فر: بسياري از تماشاگران ايراني فيلم «زندگي زيباست» با شنيدن نام اين فيلم رقيب نزديک آن در هفتاد و يکمين مراسم اسکار يعني «بچه‌هاي آسمان» را به ياد مي‌آورند. حضور در ميان نامزدهاي دريافت بهترين فيلم خارجي تنها وجه اشتراک اين دو فيلم نبود. وجه اشتراک ديگر اين بود که هر دو فيلم توسط برخي مخاطبان ناقص فهميده شدند و بر مبناي اين فهم ناقص مورد انتقادات سختي قرار گرفتند. «بچه‌هاي آسمان» براي بسياري يکي از همان فيلم‌هاي جشنواره‌اي بود که عامل جذابيت آن براي تماشاگر بين‌المللي نمايش فقربیشتر بخوانید
logo-2
كاوه احمدي: کارگردان: روبرتو بنيني، بازيگران: روبرتو بنيني، نيکولتا براشي، کارلو جيوفره، کيم روزي استوارت، بر اساس داستاني از کارلو کلودي پينوکيو هفتمين فيلم بلند روبرتو بنيني است که آن را پس از موفقيت «زندگي زيباست» مي­سازد. موفقيتي که با آن تامين بودجه هنگفت فيلم محقق مي‌شود و با توجه به اقتباس‌هاي بي‌اهميت پيشين از اين داستان بلند کارلو کلودي-منهاي انيميشن بلند ديسني- انتخاب چندان بدي هم نيست ولي اين فيلم 45 ميليون دلاري به‌رغم موفقيت در ايتاليا در گيشه بين‌المللي شکست سختي مي‌خورد و نظر منتقدان را نيز چندانبیشتر بخوانید
37-Siadat
اميرحسين سيادت: نخستين تصويري که با شنيدن نام مارکو فرري بي‌درنگ به ياد مي‌آورم، تصوير مرد تنهايي‌ست که با تماشاي فيلمي خانوادگي مي‌خواهد شبي ملال‌انگيز را به صبح برساند. اين فيلم خانوادگي که احتمالاً به سفر مرد (گلاکو) با همسرش در بدو آشنايي يا در روزهاي خوش پس از ازدواج مربوط ا‌ست گويي تمامي حلقه‌هاي مفقود زندگي او را يکجا در خود دارد. در صحنه‌هاي مسابقه‌ي گاوبازي يا قايق‌سواري و آبتني و يا امواج دريا و آن جزيره‌ي دنج ــ‌که در فيلم‌ خانوادگي مي‌بينيم‌ــ هيجان، سرزندگي و نشاطي موج مي‌زندبیشتر بخوانید
37-roshanipayan
ميلاد روشني‌پايان : ماريو باوا؛ بلندترين قله‌ي سينماي عامه‌پسند دهه‌ي شصت ايتاليا، احياگر گوتيک، استاد ژانر وحشت، پيشتاز ژانر جالو1، نويددهنده‌ي سينماي اسلشر و يا بنا بر تعريف کليسا و اداره‌ي سانسور و ديگر نهادهاي محافظه‌کار ايتاليا، يکي از مهم‌ترين مسوولان انحراف اخلاقي سينما بود. باوا درست در بدترين زمان ممکن خود را به سينماي کشورش معرفي کرد، زماني که ايتاليا -‌دوش به دوش فرانسه- آري‌گويانه و با بيشترين شتاب، به سمت تکميل پروژه‌ي سينماي مدرن مي‌تاخت. سينمايي که بنا داشت، با حمله‌ي مستقيم به هنجارهاي روايي و نظم موجودبیشتر بخوانید
37-hosseini
حسن حسینی: از موضوعاتیکه در سه دهه‌ی اخیر به موازات گسترش عرصه‌ی «مطالعات سینمایی» از منظری تازه به آن نگاه شده، چگونگی نمایش تنانگی (جسمانیت) بر پرده‌ی سینماست. البته پیش از این تاریخ هم اندیشمندانی مثل «سوزان سانتاگ» و منتقدانی چون «رِی‌مِند درنیات» به بعضی جلوه‌های این امر پرداخته بودند، از جمله نقشی که هنر هفتم به این وسیله (چون هنرهای پیش از آن) در شکستن تابوهای مبتنی بر تن‌هراسی که طی قرن‌ها با آموزه‌های کلیسای کاتولیک وارد فرهنگ غرب شده بود، ایفا کرد.بیشتر بخوانید
37-ghabraei
وودي آلن , ترجمه: مهدي غبرائي: يادداشت مترجم: به تازگي (البته طبق معمول قدري دير!) خبر انتشار كتاب Images (تصاوير) را با عنوان فرعي «زندگي من در فيلم» از اينگمار برگمان شنيدم و با اشتياق سفارش دادم‌ ترجمه‌اش را برايم بياورند. كتابي است مصور به قطع وزيري در 450 صفحه، با كاغذ نفيس، چاپ نيويورك، با‌ ترجمه ماريان روت. برگمان در 1985 زندگينامه خود را به نام «فانوس خيال» نوشته بود و گويا چندي بعد به تشويق برخي دوستان، از جمله لاسه برگشتروم، منتقد و ناشر همين كتاب به زبانبیشتر بخوانید
37-gheisariye
رضا قيصريه: سالخوردگي، قريب به يقين براي بازيگران، به ويژه در سينما، سخت است. مخصوصاً براي بازيگراني كه دوران اوج خود را سپري كرده‌اند و به نظر مي‌آيد ديگر خواهان و دوستداراني ندارند. طبعاً استثناهايي هم وجود دارد: جان واين مثلاً به خاطر نقش‌هايش در سينما به صورت اسطوره‌اي از شجاعت، يكدندگي و پيروزمندي در جامعه امريكا درمي‌آيد و از طريق گذاشتن نامش بر فرودگاه، موزه و … جاودانه مي‌شود يا ديگراني مثل كلارك گيبل كه دقيقاً قبل از مرگ با مريلين مونرو و مونتگمري كليفت همبازي مي‌شود. يا آو‌ابیشتر بخوانید
37-Mansori
استفان دُلُرم , ترجمه: مسعود منصوري : سه فيلم که به شر مشترکي مبتلايند، تازگي‌ها آراي زيادي را به خود جلب کرده‌اند: «درايو» از نيکولاس ويندين رِفن، «دختري با خالکوبي اژدها» از ديويد فينچر و «بندزن خياط سرباز جاسوس» از توماس آلفردسون. از اين سه فيلم نه فقط در حد فيلم‌هاي کوچک و خوبِ ژانر، بلکه همچون «فيلم‌هاي بزرگ» استقبال شد. اين بزرگنمايي جاي شگفتي دارد. خيلي‌ها در آن‌ها «درس ميزانسن» مي‌ديدند در صورتي‌که ميزانسن در اين فيلم‌ها وراي شگردهاي سَبکي، چيز قابل ملاحظه‌اي نبود. البته چنين ارزش دادن‌هايي دربیشتر بخوانید
37-Karimi1
بابک کريمي: چه مي‌شود که فيلمي را عاشقانه دوست مي‌داريم و ديگري را شماتت مي‌کنيم؟ مگر آنها چه به ما مي‌گويند و چه با ما مي‌کنند و از کدام چارچوب و خطي عبور مي‌کنند که اين‌گونه عواطف‌مان را برمي‌انگيزند؟ گاهي انتظار داريم فيلم‌‌ها چيزي که ما مي‌پسنديم باشند؛ و اين مهم، در مورد فيلمسازان محبوب‌مان دو چندان بارز مي‌شود. بابت اينکه چرا فيلم تازه ساخته‌شده در راستاي علايق ما نيست، عصبي مي‌شويم. همين‌جاست که فيلم و يا فيلم‌هاي محبوب سينماگر محبوبمان را خراب مي‌کنيم بر سر فيلم جديد و ازبیشتر بخوانید