سینمای جهان

۷۲-۴۸
ترجمه: شهریار خلفی: «پایان هالیوودی» دارای پایان و شروع سرگرم‌کننده‌ای است و نگاه شخصی وودی آلن به یک کارگردان سالخورده که برای بازگشت به روزهای اوج تلاش می‌کند، بسیار بارز است. میانه فیلم ولی مغشوش است. موضوعی که وودی آلن از آن به عنوان استعاره‌ای ظالمانه استفاده می‌کند، شاید در اثری ادبی خوب از آب درمی‌آمد ولی بر روی پرده نمایش، حتی در سبک کمدی قانع‌کننده نیست. البته برای کسانی که وودی آلن «بامزه و سرگرم‌کننده» را می‌پسندند، این اثر قطعاً لحظات جالبی دارد اما بیشتر فیلم یکنواخت، دلسردکننده، بی‌تعارف،بیشتر بخوانید
۷۲-۵۱
ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی: از زمان انتشار «زوال سینما»، جستار سوزان سانتاگ در سال ۱۹۹۶، سینه‌فیلیا به‌عنوان موضوع بحث و مناظره و بررسی از نو مطرح شد۱ و از همان زمان این پرسش آزاردهنده که «آیا سینه‌فیلیا مرده و اگر نه، علائم حیاتی جدید آن کدام‌اند؟» با این بحث‌ها درهم‌تنیده شد. تردیدی نیست که سینه‌فیلیا از آغاز دوران طلایی‌اش -که تجسم آن ‌را می‌توان در عادات دلسپردگان پرشور سینه‌کلوب‌ها و سینماتک‌ها در دهه‌های پنجاه و شصت پاریس دید- دگرگونی‌های بی‌شماری را از سر گذرانده است. بسیاری از مفسران، سینه‌فیلیابیشتر بخوانید
۷۲-۵۶
تلخیص و ترجمه: بشیر سیاح : ممکن است عجیب باشد که آرزو کنیم آنچه  می‌نویسیم در طول زمان بی‌ربط به نظر برسد، اما این دقیقاً همان چیزی است که آرزو دارم برای صحبت‌های پیش رو اتفاق افتد. مشکلی اساسی با جشنواره‌های فیلم در دنیای انگلیسی-امریکایی چندان به تمایلشان به نمایش فیلم‌های بد مربوط نمی‌شود، گرچه خود این مسئله هم معضلی است. به کمبود فیلم‌هایی که به‌طور کلی با مخاطبان، منتقدان و انجمن‌های فیلم ارتباط برقرار کنند هم مربوط نمی‌شود. گرچه این ‌هم می‌تواند مسئله‌ای آزاردهنده باشد. حتی وابستگی به اکران‌هایبیشتر بخوانید
۷۲-۶۳
تلخیص و ترجمه: بصیر علاقه‌بند: سینه‌فیلیا و جشنواره‌های سینمایی دیری است جشنواره‌های سینمایی را در مقام پناهگاهی برای سینه‌فیلیای کلاسیک نگریسته و طراحی می‌کنند. این رخدادها با ایده‌هایی همچون پخش تصاویر سینمایی پیش از اکران عمومی، تعقیب انواع خاصی از سینما و تاکید بر تجربه‌ی فرصتی قیمتی و زودگذر در قالب چیزی به‌نام جشنواره‌ی سینمایی، البته همراه با شرایطی که به صورت سنتی در مواجهه‌ی سینه‌فیلی با سینما در نظر گرفته می‌شود، گره خورده‌اند. نهایتاً، چنان‌که مالته هاگنر و ماریکه دِوالک توضیح می‌دهند، «قطعاً یکی از کلاسیک‌ترین اشکال سینه‌فیلی معاصربیشتر بخوانید
۷۲-۷۰
فرهاد محرابی: دلدارم، زمانی که رهسپار می‌شوی، برگزین، اگر می‌توانی، که ناقوس معبدی باشی که به صدا درمی‌آید سحرگاهان و شامگاهان. و به یاد داشته باش، به یاد داشته باش، آن پتکِ چوبین را که بر تو می‌کوبد، که منم …   (داستان شونهیانگ‌- کریس مارکر «زنان کره‌ای») نوشتن در باب کریس مارکر بیش از آنکه به‌واسطه‌ی غریب و غیرمعمول‌بودن شخصیتش، سخت و ناممکن به نظر برسد، از آن رو ممتنع و ناممکن جلوه می‌کند که نیازمند نوعی خرق عادت نوشتاری و دیداری‌ست. خرق عادتی که همیشه نیز نمی‌تواند ازبیشتر بخوانید
۷۲-۷۲
ترجمه‌‌: مهدی جمشیدی : کریس مارکر یک شبح بود، هنرمندی گریزان که شخصیتی اساطیری داشت. به دوستانش [با کنایه] می‌گفت اهل اولان‌باتورِ مغولستان است. مارکر با نام اصلی کریستین فرانسو- بوشه ویلنُوو در سال ۱۹۲۱ در منطقه‌ای باصفا در حومه‌ی پاریس دیده به جهان گشود. القاب و نام‌های مستعار بسیاری برای خود برمی‌گزید، از جمله‌ی آنها: ساندور کراسنا، یاکوپو بِرِنزی، فریتز مارکاسین. امضای او در اواخر زندگی گویی با نوعی پیش‌بینی هویت‌ها و واژگان جدیدی که در عصر دیجیتال فراگیر شده، با عنوان کریس مارکر می‌آمد. به ندرت حاضر بهبیشتر بخوانید
۷۲-۷۴
ترجمه: بهار نصیری : کریس مارکر: یکی از موارد قابل توجه درباره‌ی فیلمِ «بی‌آفتاب» این است که ما آن را توسطِ گوینده‌هایی با چهار صدای مختلف به زبان‌های فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و ژاپنی ساختیم، و اتفاقاً در هر زبان به صدای یکسانی نیز رسیدیم. مسئول شرکت فیلمسازی UFA1، ولکر شلندورف بود و صدای آلمانی را پیدا کرد، اما بامزه‌ترین داستان، درباره‌ی زبان ژاپنی بود. داستان از این قرار بود که من در توکیو برنامه‌ای را زیاد تماشا می‌کردم. این برنامه که به اصطلاح مستندی از زندگینامه‌ی خانم‌ها بود، که برنامه‌ایبیشتر بخوانید
۷۲-۷۶
ترجمه: باهار افسری : چرا آنها از ما متنفرند؟ امریکایی‌ها بعد از یازده سپتامبر شروع به پرسیدن این سوال کردند زیرا آنها خود از نزدیک شاهدِ فاجعه‌ای آخرالزمانی بودند. من می‌خواهم این فاجعه، فقدان، یادواره‌ی مسحور و البته پیشینه‌اش را کندوکاو کنم. فاجعه، بمباران کره‌ شمالی در جنگ کره بود، و فقدان، فراموشی امریکایی. جمهوریِ دموکراتیکِ خلقِ کره (DPRL)  کشوری است با یادواره‌ای سوخته در ذهن. احتمالاً «تاریخ»، آن لغتِ نایاب در ذهن امریکایی‌ست که به گذشته‌ای محو و نامربوط ارجاع دارد. خودتان را یک شهروند کره‌ شمالی در نظربیشتر بخوانید
ترجمه و تلخیص: علیرضا عامری :   آنگاه که تصویرهای زمان حال تغییر نیافتند، تصویرهای گذشته را تغییر بده. (کریس مارکر، بی‌آفتاب) از دیدگاه بنیامین، بن فکنیِ (deconstruction) یک ایده‌ی همگانی در باب تاریخ، از مجرای واکاوی عناصر حماسی آن، کنشی سیاسی است. طبق نظر او، این به معنی حرکت از مقوله‌های تاریخیِ تفکر به سمت مقوله‌های سیاسی آن است. تاریخ همگانی، یک روایت خطی تلقی می‌شود که واقعیت را «همان گونه که بوده» ترسیم می‌کند و به بیان دیگر پیوندی محاکات‌گونه میان واقعیت و بازنمود آن سامان می‌دهد. طرحبیشتر بخوانید
۷۲-۸۸
ترجمه: زهرا پورنیک‌صفت : سخن مترجم: علاقه‌ی وافر کریس مارکر به فناوری‌ دیجیتال سبب‌ شد تا در کارنامه‌ی حرفه‌ای خود دو اثر با نام‌های Level Five و Immemory را به ثبت برساند. Immemory که به پیشنهاد دوست و همراه همیشگی‌ام دکتر علیرضا عامری برگردان آن را «آشوبکده‌ی خاطره» آورده‌ام، مستندی است در قالب یک سی‌دی چند‌رسانه‌ای که مارکر در آن به بازتعریف و ارائه‌ی انگاره‌ی شخصی‌اش درباره‌ی خاطره، این مفهوم رمزآلود و نابسوده، می‌پردازد. او این‌گونه می‌پندارد که به هنر خاطرات می‌باید از چارچوب جغرافیا نگریست، نه تاریخ. مارکر دربیشتر بخوانید