سینمای جهان

۷۴-۳۲
ترجمه: مهدی ملک : مسئله ارتباط سریر خون کوروساوا با مکبث شکسپیر بارها به بحث گذاشته شده است. در حالی که عده‌ای اعتقاد دارند فیلم کوروساوا موفق‌ترین اقتباس سینمایی از مکبث است عده‌ای دیگر باور دارند که موفقیت فیلم بیشتر به این بازمی‌گردد که فیلم اقتباسی از خود مکبث نیست و فیلمساز فیلم خود را بر پایه اصول دیگری ساخته است. در حالی که اهمیت استفاده کوروساوا از تئاتر نو (Noh)، آنچنان که یوشیموتو درباره آن بحث می‌کند، اغلب مورد توجه قرار گرفته است با این حال آنچه اهمیت داردبیشتر بخوانید
۷۴-۵۷
ترجمه‌: محمدرضا شیخی: *درباره‌ی مسیری که قبل از ساخت اولین فیلم بلندتان، ژاپن، پیمودید توضیح می‌دهید؟ من هم آدمی هستم مثل همه‌ی آدم‌ها. رشته‌ی دانشگاهی‌ام حقوق بود و برای پایان‌نامه‌ام روی فعالیت‌های دیوان کیفری بین‌المللی کار کردم و بعد هم در انگلیس به صورت تخصصی به پژوهش درباره‌ی مناقشات مسلحانه پرداختم. در بخش روابط دیپلماتیک مکزیک هم روی فعالیت‌های مقدماتی دیوان جنایی بین‌المللی کار کردم، منتها همیشه دغدغه‌ی فیلمسازی داشتم. قبلاً مدتی برای کمیسیون اروپا در بلژیک کار کرده بودم و برای آموزش فیلمسازی دوباره برگشتم به این کشور وبیشتر بخوانید
۷۴-۹۸
ترجمه‌: روبرت صافاریان:  تئوری به اصطلاح «نورافکنی» تاریخ سینما را که به کار می‌بندیم، توجهمان از یک «عصر طلایی» به «عصر طلایی» دیگری معطوف می‌شود، گشتی در اروپا می‌زنیم، بعد از یک سوی اقیانوس اطلس به سوی دیگری می‌رویم و به جای اولمان برمی‌گردیم، در پی الهه‌ی الهام سینمایی که گاه در یک سینمای ملی و سپس در سینمای ملی دیگری رحل اقامت می‌کند. این رویکرد نظری برای نوشتن تاریخ سینماهای سرسری کاملاً مفید است، اما معمولاً این پرسش را پیش می‌کشد که این یا آن سینمای ملی را کهبیشتر بخوانید
۷۴-۳۸
رامین اعلایی: صادقانه بگویم که مطمئن نیستم کوششم در این مقاله در باب پتانسیل اسپینوزیسم کاربردی برای خوانش بدن‌های نمایش داده‌شده در سینمای آکیرا کوروساوا به واسطه‌ی فلسفه‌ی اسپینوزا به سرانجامی خواهد رسید یا نه. زیرا غالباً کار کوروساوا را با کار نویسندگانی چون داستایفسکی و شکسپیر مرتبط می‌دانند. اما با این حال اطمینان دارم که این متن می‌تواند شامل ایده‌هایی درخشان باشد که حاصل یک ادراک شهودی هستند. در چهار سال گذشته و با مرور چندی از مهم‌ترین فیلم‌های کوروساوا متوجه شدم که ما غالباً در این فیلم‌ها بابیشتر بخوانید
۷۴-۹۱
ترجمه: نوید پورمحمدرضا:   ۱– تز: کارگردان به عنوان مولف حالا دیگر یک دهه از انتشار خوانش دوبخشی و امریکاییِ اندرو ساریس از خط‌مشی مولفان۲ در مجله‌ی فیلم کالچر می‌گذرد. در آن زمان، کار او به شکلی جدی و تحریک‌آمیز انحصارگریِ تقریباً مطلق «دیالکتیک اجتماعی» در نقد فیلم جدی انگلیسی‌زبان را به چالش ‌کشید. دیدن اینکه ساریس با فیلم‌ها به عنوان زاده‌ی دست هنرمندان برخورد می‌کرد تا فرآورده‌‌ی نیروهای اجتماعی ‌-‌کاپیتالیستی، کمونیستی، یا فاشیستی‌-‌ مطبوع بود، مضاف بر اینکه او با این کار، مطالعه‌ی موشکافانه‌ی فیلم‌های امریکایی را از شربیشتر بخوانید
۷۴-۸۱
ترجمه و تلخیص: مهدی جمشیدی: ژان پل سارتر و سیمون دوبوار در سال ۱۹۷۹ از ادوارد سعید دعوت کردند تا به فرانسه بیاید و در کنفرانس صلح خاورمیانه شرکت کند. این کنفرانس در پیِ توافقنامه‌ی کمپ‌دیوید برای پایان‌دادن به جنگ میان مصر و اسرائیل برگزار می‌شد و به این خاطر از مولف کتابِ «شرق‌شناسی» و حامی دوآتشه‌ی مردم فلسطین دعوت شده بود تا دیگر متفکران برجسته را در این خصوص یاری کند. سعید در دوره‌ای که برای مجله‌ی «بررسی کتاب لندن» (London Review of Books) قلم می‌زد در ضمن روایتبیشتر بخوانید
۷۴-۷۸
ترجمه: نیما حُسن‌ویجویه:   اقبال احمد در مجموعه گفت‌وگوهایش با دیوید بارسامیان۱ در مورد نقش روشنفکرانه‌ی ادوارد سعید چنین می‌گوید: «دستاورد بی‌نظیر سعید در مقام منتقد ادبی، مرکزیت‌بخشی به امپریالیسم در تمدن غرب است که با کتاب شرق‌شناسی او آغاز می‌شود‌… او توسعه و تسلط غرب و امپریالیسم را به‌مثابه مفاهیمی اصلی در تعریف ماهیت تمدن به‌کار می‌گیرد.» ادوارد سعید نیز در پاسخ به این پرسش که چرا کتاب «فرهنگ و امپریالیسم» خود را به اقبال احمد تقدیم کرده است، می‌گوید: «اقبال نه تنها سیاست سلطه، بلکه به‌نوعی جان‌مایه‌ی حیاتبیشتر بخوانید
۷۴-۴۶
ترجمه: رضا مولایی: پیش از اینکه کوروساوا، دنیای فیلمسازی را کشف کند، دائماً در رویای زندگی در کسوت یک نقاش به سر می‌برد. او در جوانی حال و هوای نقاش‌بودن را تجربه کرد ولی برعکس فدریکو فلینی، کارتونیست حرفه‌ای و خوبی شد و سپس بدون وجود منتور و استاد، به سوی فیلمسازی چرخش کرد ولی با حرکت در مسیر فیلمسازی، رویای نقاش حرفه‌ای را فراموش نکرد بلکه تمام تکنیک‌ها و استعداد نقاشی را با خود به درون دنیای فیلمسازی وارد کرد. با داشتن چشمی خارق‌العاده برای به تصویر‌کشیدن شات‌هایی استثنایی،بیشتر بخوانید
۷۴-۶۶
ترجمه‌: سعیده طاهری- بابک کریمی: دو خصیصه‌ای که نور خاموش (۲۰۰۷) را نسبت به ژاپن (۲۰۰۲) و نبرد در بهشت (۲۰۰۵) در جایگاه برتری قرار می‌دهند، تصاویر پرنقش‌ونگار و اسرارآمیز معصیت‌های جنسی یا تخطی‌های سیاسی و گاه آمیزه‌ای از هر دو آنها هستند. پروتاگونیست میانه‌سال و بی‌نام ژاپن از مکزیکو‌سیتی رهسپار روستای کوهستانیِ دورافتاده‌ای می‌شود و در آنجا پس از خودکشی ناکامش با پیرزنی به‌نام آسن به‌طرز غریبی مهرورزی می‌کند. مارکوس، پروتاگونیست سرخ‌پوستِ فربه‌ و از طبقه‌ی کارگرِ نبرد در بهشت، در دو صحنه‌ی اثیریِ پایان فیلم از آنا، بدکاره‌یبیشتر بخوانید
۷۴-۵۹
ترجمه: بصیر علاقه‌بند:   نور پس از ظلمت (۲۰۱۲)،۲ تازه‌ترین فیلم۳ کارلوس ریگاداس،۴ کارگردان مکزیکی، با انتقادات شدیدی در جشنواره‌ی کن ۲۰۱۳ مواجه شد، تا جایی‌که به گفته‌ی یکی از منتقدان کار به «دادوفریاد و هوکردن در نمایش مخصوص خبرنگاران» رسید.۵ دنیس لیم،۶ منتقد نیویورک‌تایمز، این انتقادات را به «گرایش آقای ریگاداس به ابهت و وحشت امر والا و تندخویی او» ربط می‌دهد. اما به قول خود لیم، «بزرگ‌ترین مزیت فیلم لاقیدی‌های روایی و زیبایی‌شناختی آن است. فیلمبرداری با لنزهایی که تصاویر را از ریخت می‌اندازند و کم‌توجهی به زمانبیشتر بخوانید