سینمای جهان

۷۷-۱۶
ترجمه: صالح نجفی چکیدۀ مقاله اصلاً اغراق نیست اگر بگوییم ژست است که حدود و ثغور دنیای سینمای یورگوس لانتیموس را تعریف می‌کند. سکانس‌هایی در فیلم‌های او هست که سربه‌سر شخصیت‌ها را در حال اجرای ژست‌هایی پیچیده و دلبخواه تصویر می‌کند، شخصیت‌هایی که گاهی از طریق یک رشته حرکت‌های سازمان‌دهی‌شده سناریویی را اجرا می‌کنند که استخدام شده‌اند تا نقش‌های مکتوب در آن را بازی کنند و بدین‌ترتیب فانتزی‌های شخصی دیگر را شرح و بسط دهند یا خود را به چهرۀ عزیز ازدست‌رفتۀ کسی دیگر درآورند و ادای او را درآورند.بیشتر بخوانید
۷۷-۸۲
فرید اسماعیل‌پور: ایرانی‌های کمی با قلم و فکر ژان دوشه آشنا بودند. ایرانی‌های کمتری با او آشنایی و دوستی داشتند. ایرانی‌های انگشت‌شماری، فیلم‌هایشان توجه و احترام وی را برانگیخت. ابراهیم گلستان یکی از ایرانی‌هایی است که هر سه ویژگی بالا را دارند. با او از دوشه و خاطرات دور و نزدیکش با سقراط سینما گفتم و شنیدم. فرید اسماعیل‌پور: آقای گلستان، همانطور که می‌دانید ژان دوشه به تازگی درگذشته است. می‌دانم که او را از نزدیک می‌شناختید. آشنایی شما با دوشه از کجا آغاز شده است؟ ابراهیم گلستان: اولین‌بار ژانبیشتر بخوانید
۷۷-۱۱۲
فرهاد محرابی: پرونده‌ی هنر و سیاست این شماره را به مرور کارنامه‌ی ادبی-روشنفکری جان برجر (۲۰۱۷-۱۹۲۶) رمان‌نویس، شاعر، منتقد هنری، نقاش و فعال سیاسی نامدار بریتانیایی اختصاص داده‌ایم. برنامه‌ی تلویزیونی «طرق نگریستن» (Ways of Seeing) که او در سال ۱۹۷۲ تولید کرد و کتابی نیز با همین عنوان بر اساسش منتشر ساخت، او را به ناگاه از نویسنده‌ای گمنام و مهجور به منتقدی شناخته‌شده بدل کرد. منتقدی با ذهنی درخشان و تیزبین که نگاه رادیکال و آوانگاردش به اثر هنری فضای نقد زیبایی‌شناختی را برای همیشه متحول ساخت و نقشبیشتر بخوانید
۷۷-۸۱
فرید اسماعیل‌پور: سینما مدت‌هاست که دیگر در کلیشه‌های محدود و دو‌گانۀ معروف «هنر» یا «صنعت» نمی‌گنجد. با زمان و زمانه‌اش پیش رفته و به همت فیلمسازان و مخاطبان، مشتاقانش، قد کشیده و همزمان تلاش کرده تا تمامی امکانات موجود را بسنجد و بگستراند. حالا دیگر نه تنها با سیاه‌و‌سفید‌هایی از جمله هنر انتزاعی یا سرگرم‌کننده مواجه نیستیم، بلکه به پدیده‌ای تاریخی می‌نگریم که مخاطب مشتاق را در برابر گوناگونی گسترده‌ای از شکل‌های بیانی-رواییِ جدید و خوانش‌های زیبایی‌شناسانه  قرار می‌دهد. تابلویی پرنقش‌ و عظیم که گاه تعاریف و شناخت پیشینی مابیشتر بخوانید
۷۷-۱۰۷
نوید پورمحمدرضا:   بیایید با پایان آغاز کنیم، با سکوت، با آن فصلِ پانزده‌دقیقه‌ایِ غرق در سکوت، با فصلی نادر در کارنامه‌ی اسکورسیزی؛ فصلی که در آن جز صدای طبیعی محیط و حرف‌های طبیعی آدم‌ها هیچ به گوش نمی‌رسد؛ فصلی که در آن صدای برون‌داستانی همیشه حاضر و پرانرژی فیلم‌های اسکورسیزی خاموش شده است. تا همین چند لحظه پیش، بهانه‌ی سفرْ حضور در مراسم عروسی دختر یک دوست و ترتیب‌دادن یک ملاقات با دوستی دیگر برای برطرف‌کردن سوءتفاهم‌ها بود. تا همین چند لحظه پیش… اما حالا ماجرا تغییر کرده است.بیشتر بخوانید
۷۷-۴۸
دلوز و ناانسانی: ژیل دُلوز هشدار نیچه در «انسانی زیاده انسانی» را جدی می‌گیرد. به‌ویژه در خصوص هنر: از نظر او یکی از بزرگ‌ترین خطراتی که هنرمندان را تهدید می‌کند،‌ محدود‌کردن خود به تجربیات زندگی انسانی و محدودشدن در دایره‌ی تنگ جامعه‌ی انسانی است. بر همین اساس دلوز در دنیای هنر به دنبال عبور از این مرزها و رسیدن به تجربیاتی خارج از محدوده‌ی انسانی و به اصطلاح «ناانسانی» است. یا آن‌طور که در خصوص فلسفه‌ی برگسون می‌گوید تلاش برای «گشوده‌ساختن ما به امر ناانسانی و فراانسانی… و فراتر‌رفتن ازبیشتر بخوانید
۷۷-۵۹
ترجمه‌: بابک کریمی   این گفت‌وگو در ۱۶ مه ۲۰۰۲ در بوئنوس‌آیرس انجام شد. والتر سالس جونیور، کارگردان برزیلی، در ‌کنار فیلم‌های دیگرش، ایستگاه مرکزی۶(برزیل، ۱۹۹۸) و ورای خورشید (برزیل، ۲۰۰۱) را ساخته است. او وقتی که برای آخرین فیلمش (بر‌ اساس کتاب خاطرات سفر به امریکای جنوبی با موتورسیکلتِ چه‌گوارا) به آرژانتین رفت، با چهار کارگردان جوان آرژانتینی گفت‌وگو کرد که تا امروز آثار قابل توجهی گرد آورده‌اند. فیلم‌های لوکرسیا مارتل، در سی‌ودو‌سالگی، شامل پادشاه مرده (آرژانتین، ۱۹۹۶) و مرداب (فرانسه/آرژانتین/اسپانیا، ۲۰۰۱) می‌شوند. پابلو رِیِرو بارانداز جنوبی (آرژانتین، ۱۹۹۷) را کارگردانی کرده و اکنونبیشتر بخوانید
۷۷-۱۰۱
ترجمه: امیرهوشنگ مولایی: در این مصاحبه فیلیپ هورن با مارتین اسکورسیزی درباره‌ی آخرین فیلمش؛ «مرد ایرلندی» گفت‌وگو کرده است. این مصاحبه در  مجله سایت اند ساوند و در شماره مخصوص نوامبر ۲۰۱۹ منتشر شده است. *** فیلیپ هورن: در ابتدا می‌توانید مرد ایرلندی را به زبان خودتان برای کسانی که هنوز این فیلم را ندیده‌اند، توصیف کنید؟ مارتین اسکورسیزی: خب، به لحاظ ریشه‌ای، داستان در دنیای جنایتکارانِ شمال شرق امریکا، جرائم و اتحادیه‌های سازمان‌یافته و انشعابات سیاسی آنها در دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ می‌گذرد و تا حدود سال ۲۰۰۰بیشتر بخوانید
۷۷-۲۷
میلاد روشنی‌پایان:   همان طور که همه می‌دانند، کشتن گوزن مقدس (یورگوس لانتیموس، ۲۰۱۷) با الهام از اسطوره‌ی ایفی‌ژنی۱، و مشخصاً با الهام از نمایش ایفی‌ژنی در اولیس اثر اوریپید ساخته شده است. بدیهی است که فیلم لانتیموس اقتباسی دقیق از اثر اوریپید نیست و ظاهراً نقطه‌ی اشتراک آنها درون‌مایه‌ی مشترک‌‌ آنهاست. اما به نظر می‌رسد این نقطه‌ی اشتراک نیز چندان قابل اطمینان نیست، و فیلم لانتیموس دست‌کم در نتایج مورد انتظار از این درون‌مایه نه نقطه‌ی اشتراکی با اثر اوریپید دارد و نه با بینش مندرج در سبک او. بربیشتر بخوانید
۷۷-۴۲
آیین فروتن:   «من افکارم را به شیوه‌ای کماکان نو بدل کردم، تا تصاویری مشابه بازنمایی‌های روی صحنه بر بوم خلق کنم. تصویر، صحنه‌ی من است؛ و مردان و زنان بازیگرانم هستند که در نمایشی «بلاهت‌بار» ظاهر شده‌اند.» (ویلیام هوگارث) در سینمای یورگوس لانتیموسِ یونانی -دست کم تا به امروز- عنصری محوری و درونمایه‌ای دیرپایی به چشم می‌آید. آثاری که تقریباً همواره خود را حول شخصیت‌هایی نامعمول و غریب، و در نظاره و کنکاش تکان‌دهنده‌ای در حد فاصل میانشان و سطوح هولناک روابط مابین آنان شکل می‌دهند. شخصیت‌هایی که گهگاهبیشتر بخوانید