مطالب منتخب

Haeri
محمّد اوحدی حائری :   متون اقتباسی حتی اگر با نگاهی کاملاً آزاد هم باشند غالباً با این چالش روبه‌رو هستند که اثرِ مورد اقتباس واقع‌شده گسترده‌تر از یک مفهوم است. یک متن، ساختاری منظم دارد که شامل جنبه‌های فراوانی است که مطابق با بینش مخاطب، برداشتی متفاوت از آن می‌شود. بنابراین به نظر می‌رسد که تنها راه برای مواجهه با یک اثر برای اقتباس، گرته‌برداری یا برداشت آزاد، استقلال هنری است. به این معنا که متنی که با انشعاب از متنِ قبلی تولید می‌شود و بر چسبِ «برداشت آزاد»بیشتر بخوانید
Paterson
منیره پنج‌تنی: از آنجا که این نوشتار را با الهام از سبک ِروایت جیم جارموش در فیلم پترسون نوشته‌ام،  بررسی فیلم با روایتِ سکانس‌هایش پیش می‌رود و «داستانِ» فیلم در حین خوانش، واکاوی و نقد، بیان می‌شود؛ پس برای خواننده‌ای که فیلم را ندیده است باید اشاره کنم که در این مقاله، هستۀ اصلی فیلم و بیشتر جزئیاتش فاش می‌شود. فیلم همان روایت، روایت همان نقد، نقد همان شعر و شعر همان زندگی است. فیلم پترسون (paterson) با اینکه روایت زندگی زوجی (پترسون و لورا) در طول یک هفته استبیشتر بخوانید
wildPear
محمدعلی افتخاری: درخت گلابی وحشی شرح و تفسیر موضوعات متعددی را در پی دارد و سخت بتوان موضوعات فرعیِ ناقص و بی‌فرجام فیلم را نادیده گرفت. اما آنچه تصویر کلی و واحدی از فیلم ارائه می‌کند شرحِ سفری دایره‌وار و بیهوده است. سفری که در ظاهر سینان را به عنوان نیروی مبارز و پرسشگر برای مخاطب معرفی می‌کند اما بستر رواییِ فیلم، به صورت ضمنی، سینان را برای رویارویی با پدرش به داستان فرا‌می‌خواند. در امتداد خط رواییِ فیلم، شخصیت سینان همزادِ پنهانی دارد که با حضور کنایه‌آمیز خود، هویتبیشتر بخوانید
FirstReformed
تارا استادآقا: «اولین اصلاح‌شده» به کارگردانی پل شرایدر، ادای دین واضحی است به «نور زمستانی» برگمان و «خاطرات یک کشیش» روستا اثر برسون که به لحاظ محتوای فرمیک از هر دو اثر یادشده، بهره می‌برد. کشیش تولر با بازی «اتان هارک» ایمانش در آستانه‌ی نابودی و تردید است و دیگر نمی‌تواند دعا کند؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد با مشقت، آداب و رسوم روزمره‌ی کلیسا را به جا آورد و خاطرات روزانه‌اش را در دفتری یاداشت کند. دفتر خاطرات که قرار است در مدت ۱۲ ماه نگاشته و بعد از آن سوزاندهبیشتر بخوانید
Sent_2_13980506
بهرام روحانی: من به شدت می‌خواستم چیزی یا کسی یا ماهیتی در کار باشد تا بتوانم از او کمک بخواهم، اما در واقع دستی واقعی و قطعی برای بیرون‌کشیدن من از آن گودال وجود نداشت. خودم را مثل قطره‌ای می‌دیدم در دریای به ظاهر آرام هستی. اینطور به نظرم می آمد که اگر مطابق افکارم در خصوص ماهیتِ دریا و قطره‌ها، اتفاقی که در من می‌افتد، مسیر جهان را تعیین می‌کند، پس انگار بخشی از جهان، در «گودالِ خودش» افتاده است. *برشی از داستان بلند «ژنوم آدم نامرئی» نشر ایجاز-تهرانبیشتر بخوانید
Sent_1_13980506
بهرام روحانی: شکل شرط نامتعارفی بود شعور ترکیب قفل های بسته را گشود از ابتدای واپس‌زده فرو خفتیم خوابیدیم و در خواب دیگران بعید بودیم در تارهای حنجره‌ای گویی عنکبوتی می‌خواند خانه‌ی عنکبوت را دوری از بی‌خاصیتی زبان است و منحنی شکسته‌ای رسم کن که من خطوط انقطاع‌ام آری از انگشت‌ها می‌جهد پس برویم به ابتدای انتقال به کنج‌های مشتعل در چند صد‌سالگی انتقاد نه قاعده‌ای متروک که گیجِ گیج *از مجموعه شعر «لکنت هیولا» نشر ایجاز-تهرانبیشتر بخوانید
redshoes
سروش حمیدی: در باز می‌شود. مرد دستانش را به نشانه خوشامد و همراهی بلند می‌کند. نور صحنه حرکت می‌کند و مرد هم همراهش. نور می‌رقصد. از گوشه ای به گوشه دیگر صحنه می‌روند. به ویترین مغازه می‌رسد، و این بار نوبت فروشنده است. کفش‌های قرمز در دست فروشنده است. قرمزی کفش‌ها مسحور کننده است. کفش‌ها صاحب می خواهند، کسی که با آنها برقصد. او کفش‌ها را به پا می‌کند و می‌رقصد. می‌رقصد و می‌رقصد، همراه نور. از کوه‌ها می‌گذرند، از دشت‌های وسیع و شلوغی شهرها. نور خسته شده است، امابیشتر بخوانید
۶۶-golshiri
بخش سینه‌فیل در مجلۀ سینما و ادبیات تازه و نوپاست و آرزو دارد به مبحث‌های کمتر شنیده و کمتر شناخته‌شده‌ای بپردازد که احتمالاً برای مخاطب فارسی‌زبان سینما تازه است. تازگی ارزش ذاتی ندارد و همیشه مترادف نو‌بودن نیست اما در قیاس با کهنه معنا می‌گیرد. در عالم علم و شاید علوم هنری، تازگی باز هم نسبی است با نیم‌نگاهی به این امر پرونده‌ای حتی‌الامکان جامع دربارۀ یکی از مهم‌ترین و تخصصی‌ترین مبحث‌های تاریخ سینمای مستند یعنی سینما دیرکِت و در پی آن سینما-وِریته در بخش سینه‌فیل طرح و در سهبیشتر بخوانید
۷۱-۲۲۴
 محمد کشاورز: پناه می‌برم به وب‌گردی‌های شبانه. شبی که از غروب دلم لرزیده برای صدای لرزان دخترم که آن سوی خط گریه می‌کند. با کسی دعوا دارد. کسی که دادوبیداد می‌کند. صدا را می‌شناسم. صدای شوهرش است. سارا را صدا می‌زنم. اما او دارد جواب شوهرش را می‌دهد. من صدا می‌زنم. داد می‌زنم. اما انگار نمی‌شنود. انگار کسی گوشی را از دستش می‌گیرد و پرت می‌کند گوشه‌ای، اما آن قدر نزدیک که صدای دعوا را می‌رساند. صدای شکستن را. گویی گلدانی، آینه‌ای، یا جام پنجره‌ای فرو می‌ریزد. از ضربه‌ی پرتابِبیشتر بخوانید
168-51
مهدی میرابی اگر چه جنبش ادبیات گوتیک به عنوان مضامینی بخش‌بندی‌شده در شکل‌گیریِ روایتْ نه مستقل به معنای یک مکتب، در سال‌های خیلی دور پا به عرصه ظهور در ادبیات گذاشت و از مکتب رمانتیسم به بعد نمود پیدا کرد و صیقل خورد، امروزه در ادبیات نسل نو به شیوهای جدید و تکنیک‌های بدیع خود نمایی می‌کند و چنان ملموس در آثار نویسندگان ظاهر می‌شود که به بهانه (کهنه‌بودن) انکار و یا به حاشیه‌راندن آن امری است اجتناب‌ناپذیر. داستان پیش ‌رو اثری است کاملاً گوتیک که با «هول و هراس»بیشتر بخوانید