مطالب منتخب

FirstReformed
تارا استادآقا: «اولین اصلاح‌شده» به کارگردانی پل شرایدر، ادای دین واضحی است به «نور زمستانی» برگمان و «خاطرات یک کشیش» روستا اثر برسون که به لحاظ محتوای فرمیک از هر دو اثر یادشده، بهره می‌برد. کشیش تولر با بازی «اتان هارک» ایمانش در آستانه‌ی نابودی و تردید است و دیگر نمی‌تواند دعا کند؛ بنابراین تصمیم می‌گیرد با مشقت، آداب و رسوم روزمره‌ی کلیسا را به جا آورد و خاطرات روزانه‌اش را در دفتری یاداشت کند. دفتر خاطرات که قرار است در مدت ۱۲ ماه نگاشته و بعد از آن سوزاندهبیشتر بخوانید
Sent_2_13980506
بهرام روحانی: من به شدت می‌خواستم چیزی یا کسی یا ماهیتی در کار باشد تا بتوانم از او کمک بخواهم، اما در واقع دستی واقعی و قطعی برای بیرون‌کشیدن من از آن گودال وجود نداشت. خودم را مثل قطره‌ای می‌دیدم در دریای به ظاهر آرام هستی. اینطور به نظرم می آمد که اگر مطابق افکارم در خصوص ماهیتِ دریا و قطره‌ها، اتفاقی که در من می‌افتد، مسیر جهان را تعیین می‌کند، پس انگار بخشی از جهان، در «گودالِ خودش» افتاده است. *برشی از داستان بلند «ژنوم آدم نامرئی» نشر ایجاز-تهرانبیشتر بخوانید
Sent_1_13980506
بهرام روحانی: شکل شرط نامتعارفی بود شعور ترکیب قفل های بسته را گشود از ابتدای واپس‌زده فرو خفتیم خوابیدیم و در خواب دیگران بعید بودیم در تارهای حنجره‌ای گویی عنکبوتی می‌خواند خانه‌ی عنکبوت را دوری از بی‌خاصیتی زبان است و منحنی شکسته‌ای رسم کن که من خطوط انقطاع‌ام آری از انگشت‌ها می‌جهد پس برویم به ابتدای انتقال به کنج‌های مشتعل در چند صد‌سالگی انتقاد نه قاعده‌ای متروک که گیجِ گیج *از مجموعه شعر «لکنت هیولا» نشر ایجاز-تهرانبیشتر بخوانید
redshoes
سروش حمیدی: در باز می‌شود. مرد دستانش را به نشانه خوشامد و همراهی بلند می‌کند. نور صحنه حرکت می‌کند و مرد هم همراهش. نور می‌رقصد. از گوشه ای به گوشه دیگر صحنه می‌روند. به ویترین مغازه می‌رسد، و این بار نوبت فروشنده است. کفش‌های قرمز در دست فروشنده است. قرمزی کفش‌ها مسحور کننده است. کفش‌ها صاحب می خواهند، کسی که با آنها برقصد. او کفش‌ها را به پا می‌کند و می‌رقصد. می‌رقصد و می‌رقصد، همراه نور. از کوه‌ها می‌گذرند، از دشت‌های وسیع و شلوغی شهرها. نور خسته شده است، امابیشتر بخوانید
۶۶-golshiri
بخش سینه‌فیل در مجلۀ سینما و ادبیات تازه و نوپاست و آرزو دارد به مبحث‌های کمتر شنیده و کمتر شناخته‌شده‌ای بپردازد که احتمالاً برای مخاطب فارسی‌زبان سینما تازه است. تازگی ارزش ذاتی ندارد و همیشه مترادف نو‌بودن نیست اما در قیاس با کهنه معنا می‌گیرد. در عالم علم و شاید علوم هنری، تازگی باز هم نسبی است با نیم‌نگاهی به این امر پرونده‌ای حتی‌الامکان جامع دربارۀ یکی از مهم‌ترین و تخصصی‌ترین مبحث‌های تاریخ سینمای مستند یعنی سینما دیرکِت و در پی آن سینما-وِریته در بخش سینه‌فیل طرح و در سهبیشتر بخوانید
۷۱-۲۲۴
 محمد کشاورز: پناه می‌برم به وب‌گردی‌های شبانه. شبی که از غروب دلم لرزیده برای صدای لرزان دخترم که آن سوی خط گریه می‌کند. با کسی دعوا دارد. کسی که دادوبیداد می‌کند. صدا را می‌شناسم. صدای شوهرش است. سارا را صدا می‌زنم. اما او دارد جواب شوهرش را می‌دهد. من صدا می‌زنم. داد می‌زنم. اما انگار نمی‌شنود. انگار کسی گوشی را از دستش می‌گیرد و پرت می‌کند گوشه‌ای، اما آن قدر نزدیک که صدای دعوا را می‌رساند. صدای شکستن را. گویی گلدانی، آینه‌ای، یا جام پنجره‌ای فرو می‌ریزد. از ضربه‌ی پرتابِبیشتر بخوانید
168-51
مهدی میرابی اگر چه جنبش ادبیات گوتیک به عنوان مضامینی بخش‌بندی‌شده در شکل‌گیریِ روایتْ نه مستقل به معنای یک مکتب، در سال‌های خیلی دور پا به عرصه ظهور در ادبیات گذاشت و از مکتب رمانتیسم به بعد نمود پیدا کرد و صیقل خورد، امروزه در ادبیات نسل نو به شیوهای جدید و تکنیک‌های بدیع خود نمایی می‌کند و چنان ملموس در آثار نویسندگان ظاهر می‌شود که به بهانه (کهنه‌بودن) انکار و یا به حاشیه‌راندن آن امری است اجتناب‌ناپذیر. داستان پیش ‌رو اثری است کاملاً گوتیک که با «هول و هراس»بیشتر بخوانید
۷۱-۱۱۸
پویا عاقلی‌زاده : «اگر این خواب کسی باشد، چه خواهد شد اگر او از خواب بیدار شود و از رویایش شرمگین شود؟!» از فیلم «شرم» (۱۹۶۸) «ایثار» آخرین ساخته‌ی آندری تارکوفسکی و محصول ۱۹۸۶ سوئد است؛ فیلمی که در سوئد و با حضور چند تن از عوامل فیلم‌های فیلمساز بزرگ سوئدی، اینگمار برگمان یه وسیله فیلمساز روسی بزرگ زمان ساخته شده است. اسون نیکوست فیلمبردار و ارلند جوزفسون بازیگر از دنیای فیلم‌های برگمان به دنیای فیلمساز مورد ستایش و ثنای او آمده‌اند و خلق اثری از سینمای ناب را بابیشتر بخوانید
Navid
  سیدوحید نمازی: فقط علی رستمی ملقب به ناصر خاکزاد فرزند رمضان لذت چرخ‌وفلک و پل‌زدن را درک می‌کرد، آن‌هم لخت و عاری از هر لباسی. همه‌چیز می‌چرخد و چرخ می‌خورد… رفته‌رفته بالا می‌رود و پایین می‌آید. آیا لذت دارد فقط یا رنج هم؟… تماشایش چطور؟ چرخ‌ها و چرخش‌ها و چرخنده‌های متری شیش‌و‌نیم، معتاد و غیر‌معتاد نیست، معتاد و خانواده معتاد هم نیست، معتاد و موادی و پلیس هم نیست… مواد و مواد‌کش و مواد‌ساز هم نیست. پس چه هست؟ … دست قدرت و دست غیر‌قدرت؛ دست رو و دستبیشتر بخوانید
۱۸۴--۵۹-
با شروعی تازه داری باز آغازی دگر زندگی را در خرابی باز می‌سازی دگر   زندگی کن قبل از آنکه مرگ در‌یابد تو را فاش گفتم با تو اکنون شرح یک رازی دگر   کس ندارد عافیت از آفت چشمان تو کارزار عقل و دل را باز می‌بازی دگر   سر برآوردم ز آتش باز هم ققنوس وش تا که شاید باز یابم بال پروازی دگر   در مسیر رنج‌ها در صفحه‌ی شطرنج‌ها غم ندارد شاه اگر جان داد سربازی دگر   مرگ دریایی‌ست بی‌پایان برای عاشقان باز هم یکبیشتر بخوانید