ادبیات

۷۲-۲۵۵
حسن عالیزاده : راهپلّه نور از در ورودی می‌گرفت. تند بالا رفت. به پاگرد که رسید شنید باد لنگه‌های در را بهم زد و بست. آمد که برگردد و بگردد آن پایین پی‌ی پاره آجری، قلوه‌سنگی دید به زحمتش نمی‌ارزد. پیچید. کم‌کم چشم‌ها خو می‌گرفت به تاریکی. پلّکان نرده‌ی چوبی داشت و لق می‌زد هر چند از جا در نمی‌رفت. پوسته پوسته بود و نمی‌شد با اتّکا بر آن، بدون خراش دست، بالا رفت. آن بار آخری که آمده بود دیوار جابه‌جا طبله کرده بود و طبله‌ها پوک بود، می‌ریخت،بیشتر بخوانید
۷۲-۲۵۶
هیروگلیف این شماره به هذیان خلاقانه‌ی دو نویسنده اختصاص دارد. اولی، سیروس رضوانی، شاعر، نقاش و رمان‌نویس فرانسوی‌زبان ایرانی است که تا به حال بیش از چهل کتاب نوشته است. رضوانی که حالا به نودویکمین سال حیاتش پا گذاشته است، شهرت دیگری نیز دارد. برخی از ترانه‌های فیلم‌های موج نو فرانسه سروده‌ی اوست که در میان آنها احتمالاً ترانه‌ی «گردباد» در فیلم ژول و ژیم بیش از بقیه در حافظه‌ی جمعی مخاطبانش ثبت شده است. از رضوانی تنها امریکازده‌ها با ترجمه‌ی رضا سیدحسینی در اختیار فارسی‌زبانان قرار گرفته است. یادداشتبیشتر بخوانید
۷۲-۲۵۷
پیام چمانی: امریکازده‌ها، رمان کوتاه سرژ (سیروس) رضوانی به احوال دو خیابان‌خواب در شهر «کن» به اسم‌های سرپیوش و لوپیوت می‌پردازد که وجه اشتراکشان تمایل به کشتن ملوانان‌ امریکایی است. ظرف سالیان طولانی این دو موفق‌ شده‌اند افزون بر ۲۶۰۰‌ امریکایی را سر به نیست کنند. شیوه‌ی قتل بسیار ساده است. با سرووضع نزار با بطری نوشیدنی نزدیک قربانی می‌روند و او را به حرف می‌گیرند. در ادامه، سر بزنگاه یکی با بطری جست می‌زند و جمجمه‌ی ملوان را خرد می‌کند. مرحله‌ی آخر قتل،  خالی‌کردن جیب‌های‌ امریکایی به‌قتل‌رسیده و اهدایبیشتر بخوانید
۷۲-۲۵۹
پویا رفویی: رمان سال‌های نوری (Les annees-lumiere) گذشته از آنکه برای نویسنده‌اش شهرتی جهانی به بار آورد و ظرف مدت کوتاهی به اغلب زبان‌های اروپایی ترجمه شد، گذشته از آنکه فرازونشیب‌های زندگی پرماجرای راوی را در دوران پرالتهابی از قرن بیستم روایت می‌کند، گذشته از آنکه تسلط نویسنده به شیوه‌های روایی متفاوت را از خلق رمانس تا نقل پاره‌ای از ماجراها با استفاده از ترانه نشان می‌دهد، حالا بعد از بیش از نیم‌قرن از زمان نگارش ‌آن نوعی سند ادبی نیز به ‌شمار می‌آید. منظور از سند، نه قابلیت ارجاع‌پذیریبیشتر بخوانید
۷۲-۲۶۲
ترجمه: مجید نظری : در همان ابتدای شروع ترم سوم، در یکی از کنفرانس‌های درسی درباره‌ی مارکسیسم-‌لنینیسم، نیکیتا دوزاکین کشف درخشانی کرد. مدتی بود که چیزی عجیب بر او عارض شده بود: به محض اینکه سخنران ارشد با گوش‌هایی دراز -شبیه کشیشی بود که معروض به اندیشه‌های کفرآمیز باشد- وارد سالن کنفرانس شد، خواب بر نیکیتا غلبه کرد، چنان که گویی رُس او کشیده شده بود. و زمانی که سخنران شروع به صحبت و تبیین در پروژکتور کرد، نیکیتا دیگر تاب و تحمل نداشت و به خواب رفت. اول کاربیشتر بخوانید
۷۲-۲۷۰
میلاد: زمین‌های بازی که در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد در شهر تهران احداث شد با خود منظره‌های جدیدی به شهر اضافه می‌کرد، منظره‌هایی که در فیلم‌های امریکایی همچون «فایندین فارستر»، «سرپیکو»، «مرد دونده» و… دیده می‌شد، حالا به شکل ایرانی و تهرانی قابل بازسازی بود. این زمین‌ها بیشتر دارای حلقه‌های بسکتبال بود و در بعضی موارد هم دروازه‌های کوچک فوتبال (گل‌کوچک) و میزهای سنگی تنیس روی میز و گاهی هم میله‌های ژیمناستیک داشت. این زمین‌ها بیشتر در مرکز شهر و بالای شهر به وجود آمد و فرهنگ و رفتارهای جدیدی دربیشتر بخوانید
۷۲-۲۷۵
فرشته احمدی: در میان رمان‌هایی که در سال‌های اخیر نوشته شده‌اند «آلوت» نوشته امیرخداوردی چندان با جریانات اصلی داستان‌نویسی امروزمان همسو نشده و راه خودش را رفته است. جسارت نوشتن درباره تاریخ چهارصدساله منطقه پر‌آشوب خاورمیانه، نزدیک‌شدن به محدوده‌هایی ممنوع همچون اختلافات مذهبی که همواره عامل مهمی در خط‌کشی‌های سیاسی بوده است، سرک‌کشیدن به زندگی یکی از رهبران سلفی و تندرو منطقه، متصل‌کردن زندگی امروز به گذشته، اشراف نویسنده به مسائل مذهبی و جسارتش در بر هم‌زدن قواعد رایج باعث شد تا گمان کنیم گفت‌وگو در مورد «آلوت» حتی اگربیشتر بخوانید
۷۱-۱۳۹
علی مشایخی : صبح‌ها دیر از خواب بیدار می‌شوم. نه اینکه خیلی دیر. شاید هشت یا هفت. از پنجره‌ی اتاقم می‌توانم خودروی سفید یخچالی‌ام را ببینم که زودتر از من بیدار شده است. سحرخیز است و همیشه به من می‌گوید، شب‌ها زود بخواب تا صبح‌ها زود بلند شوی. نمی‌دانم چرا شب‌ها دیر خوابم می‌برد. گاهی اصلاً خوابم نمی‌برد. دوست دارم شب‌ها بیدار بمانم ببینم خودرو کی خوابش می‌برد. چراغ را که خاموش می‌کند، صندلی‌های جلو را می‌خواباند. ترمز دستی را می‌کشد بالا. آینه‌ها را جمع می‌کند. و اگزوزش یک تونلبیشتر بخوانید
۷۱-۱۴۰
  ترجمه: احمد اخوت : مقدمه مترجم: ژرژ پرک (۱۹۸۲-۱۹۳۶) رمان‌نویس، فیلمساز و مقاله‌نویس فرانسوی در شاهکار خود زندگی، کتاب راهنمای کاربر (Life, a user’s manual) رمانی در ششصد صفحه و نود و نه فصل درباره آدم‌ها و اشیا می‌گوید اشیا هم مانند آدم‌ها بازنشسته و به حاشیه رانده می‌شوند. می‌روند کنار. می‌افتند گوشه‌ای، کاری از آنها برنمی‌آید و دیگر کسی سراغی هم از آنها نمی‌گیرد. اشیای حاشیه‌ای. «چیزها»ی (پرک رمانی با این عنوان دارد که آقای احمد سمیعی در سال ۱۳۴۸ به فارسی ترجمه کرده است) فراموش‌شده. ما بابیشتر بخوانید
۷۱-۱۴۳
مولوی می‌گوید «اشتراک لفظ دائم رهزن است». تالیف و ترجمه‌ی برخی از واژگان در زبان فارسی که کژتابی‌های زیادی در ذات خود دارد، سوءتفاهم‌برانگیزند. ما هنوز در مقابل واژه‌ی Cretic از واژه‌ی «نقد» استفاده می‌کنیم که در مقابل “نسیه” نیز به‌کار می‌بریمش! از همین سبب، هر کسی از ظن خود یار «ادبیات اقلیت» می‌شود: یکی ادبیات اقلیت را «ادبیات حاشیه‌ی شهر» معنا می‌کند و بحث را می‌کشاند به ادبیات پرولتری و به عقب می‌رود تا اصلاحات ارضی و پدید آمدن حاشیه‌ی شهرها. یکی ادبیات اقلیت را «ادبیات به حاشیه رانده‌شدگان»بیشتر بخوانید