ادبیات

۷۳-۱۸۴
سهیل سمی: در بررسی رمان‌هایی که به اصطلاح رمان متعهد نامیده می‌شوند، دسته‌بندی‌های مشخصی وجود دارد مثل: رمان نژادی یا رمان بی‌عدالتی، رمان فقر یا رمان زنانه، رمان سوءاستفاده از کودکان، رمان جنگ و رمان‌های سیاسی یا رمان‌هایی که به خشونت با کودکان اختصاص می‌یابند. ویژگی بارز این نوع رویکرد این است که دسته‌بندی‌های رایج بر اساس محتوای آثار انجام می‌شوند. در این نوع رویکرد، حتی برای عامه‌ی خوانندگان، مشخص است که برای مثال، خوشه‌های خشم یا رمان پرپل پچ نوشته‌ی آلیس میلر یا نمونه‌ای امریکایی مثل کلبه‌ی عمو تومبیشتر بخوانید
۷۳-۱۸۶
موریس بلانشو – ترجمه‌: ناصر نبوی :   بورخس آنجا که از امر بی‌کران (l’infini) حرف می‌زند می‌گوید این ایده سایر ایده‌ها را فاسد می‌کند. میشو به امر بی‌کران یعنی دشمن انسان اشاره می‌کند و درباره‌ی مسکالین می‌گوید که «حرکت امر کرانمند را پس می‌زند». تردید دارم بورخس امر بی‌کرانِ ادبیات را دریافته باشد. منظور این نیست که او در این باره آگاهی‌ای آسوده‌ دارد، آگاهی‌ای برآمده از آثار ادبی، بلکه می‌خواهم اذعان کنم که تجربه‌ی ادبیات شاید از بیخ و بن نزدیک باشد به تضادها و سفسطه‌های آنچه هگل برایبیشتر بخوانید
۱۸۴--۵۹-
شهریار وقفی‌پور: پرسشگری راهی را بنا می‌کند. از همین رو، باید بهوش باشیم که به خودِ راه توجه کنیم، و توجهمان را بر جملات و مضامینِ جداافتاده متمرکز نسازیم. این راه طریقه و شیوه‌ی اندیشیدن است. (مارتین هایدگر، پرسش از تکنولوژی) فیلسوفِ مارکسیست-لنینیست‌شدن آسان نیست. معلمِ فلسفه نیز مثلِ تمامیِ روشنفکران خرده‌بورژوا است؛ وقتی که دهانش را باز می‌کند، ایدئولوژی خرده‌بورژوایی است که سخن می‌گوید: منابع و ترفندهای این ایدئولوژی بی‌پایان است. می‌دانید لنین در باب «روشنفکران» چه می‌گوید؟ برخی از آنان را در سطح فردی می‌توان انقلابی و شجاعبیشتر بخوانید
۷۳-۱۹۰
فرهاد محرابی: «…سیاست یک هنر هم هست، شاید حتی والاترین و جامع‌ترین هنری که بر صفحه‌ی روزگار وجود داشته، و ما که سیاست مدرن آلمان را می‌سازیم، خود را همچون هنرمندانی می‌بینیم که وظیفه‌ای خطیر بر عهده‌ی آنان نهاده شده، وظیفه‌ی سترگِ تبدیل توده‌ی درنده‌خو و نافرمان، به تصویری استوار و کامل از آنچه می‌توان نام مردم بر آن نهاد.» جوزف گوبلز در نامه‌ای به ویلهلم فورتونگلر (یازدهم آوریل ۱۹۳۳) دست‌ها و پاها در بند و دهانی بی‌رمق که شجاعانه واژه‌ی «مقاومت» را تکرار می‌کند. «بریتانیا باید مقاومت کند» اینهابیشتر بخوانید
۷۳-۱۹۳
اورهان پاموک – ترجمه: صالح‌ حسینی: آدم این ‌قصه کل زندگی‌اش را در نشستن در دفاتر روزنامه ‌در بابِ عالی به ‌سر آورده، مجلات خارجی را ترجمه کرده، و درباره‌ی تازه‌ترین فیلم‌ها و نمایشنامه‌ها مقاله نوشته ‌بود. هرگز ازدواج نکرده، به جای زن به لباس و جواهرات زنانه علاقه نشان داده و در اشکوبِ زیرشیروانی دو‌اتاقه در خیابان‌های پشتیِ بی‌اوغلو تنها زیستن را اختیار کرده بود، یگانه مونسش هم ماده‌گربه‌ای به نظر پیرتر و تنهاتر از خودش. تنها لرزه‌ی افتاده بر زندگیِ ساکت و ساکنش وقتی ‌بوده که مارسل پروست به‌بیشتر بخوانید
۷۳-۱۹۵
پویا رفویی: در خاتمه‌ی فصل پانزدهم کتاب سیاه اورهان پاموک که یکسره به نقل حکایت‌های عاشقانه‌ی از زبان محفل‌نشینانی به‌جان آمده و فرسوده از گذر زمان اختصاص دارد، حکایت کم‌و‌بیش بی‌ماجرای روزنامه‌نگار پیری آمده‌ است که با خواندن در جستجوی زمان از دست‌رفته‌ی مارسل پروست چنان شیفته‌ی مارسل و آلبرتین می‌شود که نخست خود را مارسلِ شخصیت رمان فرض می‌کند و خود را مردی تک‌افتاده و دور از آلبرتین محبوبش می‌پندارد و در ادامه مالیخولیایش شدت می‌گیرد و گمان می‌کند که خالقِ در جستجو است. اوج این سودازدگی آنجاست کهبیشتر بخوانید
۷۳-۱۹۸
پیام چمانی : ۱-‌ در هنگامه‌ی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فیلمبردار اعجوبه‌ی تارکوفسکی، وادیم یوزف، از سینما فاصله گرفت و معلم عکاسی و فیلمسازی فضانوردان ایستگاه فضایی «میر» شد. دوربین او، همان دوربین فیلم‌های تارکوفسکی، پس از آنکه فیلم‌هایی از سیاره‌ی آبی‌رنگ را ضبط کردند، از دریچه‌ی تخلیه‌ی فضاپیما در مدار زمین به ‌بیرون پرتاب شد. انتقال آن به زمین مقرون به صرفه ‌نبود و احتمالاً آن دوربین خاطره‌ساز، همچنان در مدار زمین، مثل زباله‌ای چرخان به گرد ما دوران می‌کند (Zielinski.2006:2). ۲-‌ در آخرین صحنه از ایثار، الکساندر خانه،بیشتر بخوانید
۷۳-۲۰۲
امیرحسین خورشیدفر: پس از پرونده داستایفسکی، دومین «بازگشت به اصول» به گوستاو فلوبر اختصاص دارد. چنین ترتیبی از یک‌سو به‌خودی‌خود و از سوی دیگر؛ رویکردی که در پرونده حاضر -‌به‌مراتب واضح‌تر و یکدست‌تر از شماره پیشین- با آن مواجه خواهید شد، احتمالاً به گویاترین وجه، نیت ما و سودای پرونده را بازخواهد نمایاند. مسئله در اینجا، بازخوانی سرمنشأ انقلابی (ادبی) است که پرتو کورکننده انفجارش، در اولین آنات از رمان‎های گوستاو فلوبر ساطع می‌شود یا به‌بیان‌دیگر فلوبر با عزم و پشتکار شکافی را که به گسست برطرف‌ناشدنی مدرنیسم ادبی می‌انجامدبیشتر بخوانید
۷۳-۲۰۳
جیمز وود – ترجمه: سپیده امامی:  کم‌لطفی است اگر گوستاو فلوبر را به خاطر ساختن سبک نثر داستانی تحسین نکنیم. او، اول بار سبک را به عنوان یک مسئله در داستان طرح کرد. پس از فلوبر و به‌خصوص پس از نامه‌های اوست که تصمیم در موردِ «سبک» خودآگاه اتخاذ شده تا نویسنده در تله سبک گرفتار نشود. می‌توان گفت فلوبر مذهب سبک را تاسیس کرد آن هم در دورانی که مذهب برای رنان۱ نوعی فرم ادبی یا شعر بود. فلوبر خود ستایشگر رابله، سروانتس و مولیر بود و آنها را غول‎بیشتر بخوانید
۷۳-۲۰۶
لارنس ام. پورتر، یوجین اف. گری – ترجمه: فرشته اسدزاده : نگاه کلی به ساختار رمان مادام بوواری با در‌هم‌تنیدن پیچ‌در‌پیچ ساختارهای سه‌گانه فراوان (A-B-C) ساخته‌ شده است. عدد سه محبوب قصه‌گوهاست («تا سه نشه بازی نشه») چون انسانِ خواننده‌ مانند بیشتر حیوانات بزرگ‌، طبق قوانین قرینگی دو‌گانه ساخته ‌شده: در چپ و راست دو چشم، گوش، دست، پا، ریه، کلیه. پنجه‌های دست‌وپا و هر دو طرف صورتمان قرینه هم‌اند. دوتایی‌بودن برای ما طبیعی است ولی سه‌تایی‌شدن تلویحاً به دنیایی خارجی اشاره می‌کند که پیچیدگی‌اش اغلب از محدودیت‌های تن و فهمبیشتر بخوانید