ادبیات

logo-2
شيوا ارسطويي اينجا و آنجا، ميشنويم يا ميخوانيم كه اينجا چيزي به نام نقد وجود ندارد. يا نقد جدي نداريم. سوال اين است كه اثري براي نقد شدن وجود دارد؟ اثري كه به اندازه كافي تاويل پذيري، حوزه نقد را بربتابد. داستان نويس يا شاعر وقتي مينويسد، واژه ها را بر لبهاي خويش حس ميكند. اين را اشكولوفسكي ميگويد، وقتي كه از هنر نو، واژه نو و بيان نو حرف ميزند. ميگويد كه مولف تلاش ميكند آن مانعي را كه ميان واژه ها و حقيقت وجود دارد، بردارد. ولي مابیشتر بخوانید
logo-2
احمد اخوت انتقاد فقط به نقد ادبي- هنري خلاصه نميشود و هر چند دقيقاً معلوم نيست سر آغازش از چه زمان بوده اما ظاهرا انسان بدون انتقاد معنا ندارد زيرا يكي از تعاريفي كه براي بشر برشمرده اند حيوان ناقد است. احتمالا هميشه ترس از انتقاد و تيغ نگاه ديگري در انسان وجود داشته و اضطراب نقد را مثل ترس از مرگ و وحشت از فقر جزء جهانيهاي ترسها ميدانند. ترسي كه در اكثر آدمها وجود دارد. حر فها و ارزيابيهاي ديگري معمولا براي ما مهم است، اينكه مردم )دربیشتر بخوانید
logo-2
عليرضا اکبري در يک اتاق اجاره اي سرد اماخفه که ته سيگارها و فنجان هاي نيم خورده چاي آن را از ريخت انداخته، مردي که ربدوشامبري مندرس به تن دارد پشت ميزي فکسني مينشيند تا ميان توده هايي از کاغذِ غبار گرفته که او را در بر گرفته اند جايي براي قرار دادن ماشين تحريرش بيابد. او نمي تواند کاغذها را دور بريزد چون سطل کاغذهاي باطله انباشته از کاغذ است و ديگر جا براي زباله جديد ندارد و گذشته از اين جايي ميان نامه هاي پاسخ داده نشده و صورتحساب هاي پرداخت نشده ممکن است صورتحسابي بانکيبیشتر بخوانید
logo-2
حسين پاينده «شازده احتجاب » از نوع رمانهايي است که ميشود بهعمارتي با تالارها و اتاقهاي تودرتو تشبيه شان کرد. در اين قبيل عمارتها، با گذشتن از مدخل اصلي ساختمان، وارد سرسرايي ميشويم که به چند درِ مجزا ميرسد و هر در به اتاقي يا به تالاري بزرگ راه ميبرََد. گشودن هر يک از اين درها و گام نهادن به داخل هر اتاقي، مقدم هاي است براي مواجهه با درهاي باز هم بيشتر و ورود به اتا قهايي ديگر. اين معماري تودرتو از هر حيث با ساختار و مضامين «شازده احتجاب » تناظربیشتر بخوانید
logo-2
محمدرضا پورجعفري هنگامي كه داستاني را ميخوانيم، از خود ميپرسيم : پايانش چگونه خواهد بود ؟ از قبل ميدانيم که داستان هاي بسياري هستند با پايان بندي هاي غافلگيرکننده. اما ما در سطرسطر داستان گوش به زنگ راهنمايي نويسنده مي مانيم. ميکوشيم سرنخها را پيدا کنيم. در واقع نويسنده سرنخ ها را چنان زيرکانه پنهان ميکند که تنها پس از آنکه خواندن داستان را تمام کرديم و بازگشتيم ، ميتوانيم ببينيم در اين مدت سرنخها کجا بوده اند. ما داستان کوتاه را در زماني اندک ميخوانيم و از لحظه لحظه ي آن لذت مي بريم. البتهبیشتر بخوانید
trakme31
يونس تراکمه «به اعتقاد ما دانش، حتي از نوع تخصصي آن، به خودي خود في نفسه مانع لذت بردن از ادبيات نيست. برعكس، اين كتاب متكي بر اين فرض است كه چنين دانش و كاربرد هوشمندانه شيوه هاي تفسيري متعدد مي تواند لذتي را كه «خواننده معمولي » قاعدتاً از يك قطعه ادبي مي بَرَد دو چندان كند. )مباني نقد ادبي- ويلفرد گرين، لي مورگان، ارل ليبر، جان ويلين ويلينگهم- ترجمه فرزانه طاهري- انتشارات نيلوفر- 1376 – ص 23 (نقد، گفت وگوي منتقد است با اثر. مخاطب اين گفت وگو نويسنده است. مواجهه منتقد با اثر بر دو پايهبیشتر بخوانید
logo-2
عبدالعلي دستغيب واژه «نقد » در زبان فارسي به معناي سنجش و سبك و سنگين كردن سخن و سنجيدن زر و نقره و گوهران قيمتي است. بنابراين نقد ادبي به معناي سنجش آثار ادبي و شعر و قصه و روايت است. جدا كردن سره از ناسره است. در زبان يوناني واژه نقد يا كريتيك به همين معنا به كار رفته است. يكي از نخستين كساني كه درباره آثار ادبي و فلسفي نقد نوشته است، افلاطون است. افلاطون باور دارد كه هنرها از جمله هنرهاي شعر و موسيقي بايد به پرورش معنوي جوانان گماشته شود. امابیشتر بخوانید
zeraati31
ناصر زراعتي هنوز هم که هنوز است، در شصت سالگي، گاهي شب ها،کابوس «امتحان » ميبينم. اگرچه هميشه درسم خوب بوده و فقط يک بار، در کلاسِ دهمِ رياضي در دارالفنون از هندسه تجديدي آوردم؛ گيرم که نُمره هاي خوب هم اگر نمي گرفتم، قبول مي شدم… سال پنجاه و پنج، وقتي رشته سينماي دانشکده هنرهاي دراماتيکِ تهران را هفت سال طول دادم تا شايد فَرَجي حاصل شود که از زير بارِ سنگينِ «خدمتِ مقدسِ نظام وظيفه » در بروم و نشد و ناچار پايان نامه را گُذراندم، و چون «سينما » فوقِ ليسانس )يابیشتر بخوانید
logo-2
شهلا زرلکي گفتن ندارد که نقد ادبي براي ما مثل خيلي از پديده هاي ديگر، مقولI اي وارداتي است. روحيه ايراني با نظر دادن و خوب و بد ديدن مسائل خيلي جور است. همگان در همه حال در حال بررسي و نقد مسائل مختلف سياسي و اجتماعي اند. جماعت ايراني اصولاً نگاهي نقاد دارد. نشانه ها و ردپاهاي اين نگاه نقادانه را در ادبيات کهن ما هم مي توان يافت. ادبياتي شاعرانه و پر از کنايه و تمثيل و استعاره. اين همه کلام کنايه آميز در اشعار از کجا مي آيد؟ از روحيه انتقادي. با واسطه قرار دادنبیشتر بخوانید
SALAH31
يزدان سلحشور آنقدر گرم بود که موقع خواندن «ساعت شوم » مارکز، آن حالت شرجي حکمفرما بر فضاي رمان را، با باز کردن پنجره ميتوانستم حس کنم! تقريباً با «عرق » دوش ميگرفتيم و چون قيمت يک دستگاه «ويدئو » ]غير از ممنوع بود ناش که پيگردي بدتر از رسيورهاي فعلي داشت و هميشه جايش در نمايشگاه هاي سالانه،پهلوي اسلحه قاچاق و بسته هاي ترياک و زغال و باقي لوازمي بود که تحت لواي يک کلمه در آثار تلويزيوني آن دوره جمع شده بودند: « خلاف »![ تقريباً 25 برابر متوسط حقوق يکبیشتر بخوانید