ادبیات

MASTER 30.indd
لادن نيكنام همين كه نويسنده به جايي در متن مي رسد كه به ديگري اجازه مي دهد حرف بزند يعني م يداند ديگري چطور فكر مي كند و  مهم تر زبان او چه اندازه در پيش بردن روايت مهم است ديالوگ نويسي بدون شك يك تكنيك مهم در پيشبرد خط روايت است هم توليد ريتم مي كند هم كاركرد روانشناختي دارد هم نشان دهنده قدرت نويسنده درخلق آدم هاي گوناگون به واسطه زبان آنهاست.بیشتر بخوانید
MASTER 29.indd
كاوه ميرعباسي پدر و مادر پيئداد براي آنكه بيدارش نكنند پاورچين وارد اتاق خواب اش مي شوند خنده كنان مي آيند مثل دو بچه گنده دست در دست هم مي آيند مثل دو تا بچه. پدر از عقب سر مي آيد انگار قرار باشد پايش به همه چيز گير كند.مادر پايش به چيزي گير نمي كند چون راه را بلد است پذر خيلي كار مي كند تا هر چي لازم است براي خانه بخرد و نمي تواند هر وقت دلش خواست دخترش را ببيند…بیشتر بخوانید
MASTER 29.indd
حسين پاينده عمو جيمبيلي بس سالخورده بود و سالياني بس متمادي روي خرت و پرت هاي جورواجور خم شده بود و سرهم بندي يا اوراق شان كرده بود يا از نو درست شان كرده بود تا دوباره بتوان از آنها استفاده كرد به همين دليل بود كه تقريبا دولا دولا راه ميرفت از بس چيزهاي مختلف را حين كار محكم به دست گرفته بود انگشتانش پيشنه بسته و زمخت شده بودند طوري كه حتي اگر كودكي آن انگشتان سياه قلنبه را ميگرفت و مي كشيد…بیشتر بخوانید
logo-2
اصغر الهي گفتم هر چه شما فرمايش كنين شما مرد خونه ايد. علي آقاجان. اما اين قرتي بازي ها به ما نمياد اين طور كارا مال پولدارها از ما بهترون از خدا بيخبر هاس فرنگي جماعت. گفت خودشون گفتن خدا شاهده به همين چادر سيا سرمون قسم كه خودشون گفتن خود علي آقا. تو كارت نباشه دنيا خيلي توفير كرده مام بايد از زندگي كردن لذت ببريم گفتم خانوم بزرگ گفتن خدا به دور ديگه از اين حرفا نشنوم…بیشتر بخوانید
logo-2
سيدعلى صالحى يكي دو ساعت گپ دوستانه خانه نشين ام كردند/هم به تهمت يكي ترانه/ كه براي تو سرودم. در دادگاه نامي از دريا نياوردم/ گفتم سيد علي صالحي/ يك نفر ديگر است. من فقط كاتب كلمات محرمانه ي آن ماهم…  بیشتر بخوانید
MASTER 29.indd
علي بابا چاهي ادامه غضروف هاي تن خويش است    مار/ ادامه يكديگريد شما ادامه ي يكديگريد معرفت از ساق پايتان ساطع بشود هم ادامه ي يكديگريد / چهار پنجره / چهار طاق/ چهار اتاق ساعت به وقت قناري يا فاخته اين قصد چند راوي زن دارد…بیشتر بخوانید
MASTER 29.indd
حافظ موسوي در بزرگراه همت وقتي دقيقه ها كش مي ايند/ و سقف اتوبوس نارنجي مي شود  در هم فشرده مي شويم بافته مي شويم ساخته ميشويم بي آنكه بر زبان آمده باشيم/ آقا ميشه لطفن اون پنجره رو كمي باز كنين / باز نمي شود كرد/ برعكس حتي فشرده تر ادات تشبيه حذف نشانه ها حذف خط كسره حذف…بیشتر بخوانید
logo-2
امير احمدي آريان وقتي از ماندگاري شخصيت ها حرف مي زنيم يا از تاثير شان بر دنياي واقعي / وقتي ميگوييم دن كيشوت و ابلوموف و راسكلنيكف و اليور تويست ماندند و ضرب المثل شدند و نام هر كدامشان دال بر وضعيتي خاص در عالم واقعي و درعلوم ديگر و گفتارهاي ديگر است از چه حرف مي زنيم؟ اتفاقي كه مي افتد اين است كه نويسنده اي شخصيتي خلق ميكند…بیشتر بخوانید
MASTER 29.indd
محمد آزرم طوري چيده ام كه چنباتمه نشسته دور سرش شالمه بسته انگشت دست چپ اش را به حال تعجب به لب گذاشته دختري با لباس بلند سياه خم شده گل نيلوفر تعارف اش كند طوري چيده ام سيف القلم بر مرگ برگ طراحي كند با سيانور آدم ها را تلخ اول و آخر زمان را با زبان اول و آخرش نخسي سال 1313 را ساتنطاق از هوا مرده ها را تعين هويت زمان و زمين و زبان را اول و آخرش طوري چيده ام…بیشتر بخوانید
MASTER 29.indd
از آنا كارنينا حرف ميزنم شخصيت اول رمان معروف تولستوي همان دختر بسيار زيبا كه به كارنينا مرد محترم و محتشم و مسن كه بيست سال از آنا بزرگتر است دل مي بازد و به او شوهر مي كند اما بعد ها دختر بوالهوس جوان از راه راست منحرف مي شود و با دولتمردي به اسم فرونسكي  عشق مي ورزد شوهر آنا عاقبت از ماجرا خبردار مي شود اما با بزرگواري او را مي بخشد شايد چنان عاشق آنا بود كه دل كندن از او برايش ممكن نبود.بیشتر بخوانید