ادبیات

frasat31
قاسمعلي فراست به عالم، دو کس را اگر ديدمي به گردِ سرِ هر دو گرديدمي يکي آن که گويد بَدِ من به من دگر آن که پرسد بدِ خويشتن 1 نقد ادبي از ديرباز مساله انسان بوده و اگر نه پا به پا، دست کم پشت سر ادبيات حضور داشته است. چنين نيست که آثار ادبي ابتدا به وجود بيايند و سا لها از عمر آنها بگذرد و بعدها منتقد يا منتقداني بيايند و چند و چون آنها سخن برانند. براي اثبات اين گفته مثالي مي آورم. شايد نخستين آثار مطرح و ماندگاربیشتر بخوانید
mosavi31
حافظ موسوي در دو دهه اخير کمتر شاعر يا نويسنده اي را ديده ام که از وضعيت نقد ادبي در کشور ما اظهار رضايت کرده باشد. اين اجماع در ابراز نارضايتي از موقعيت کنوني نقد ادبي قاعدتا جايي براي دفاع از آن باقي نميگذارد. من هم در اين يادداشت قصد چنين کاري را ندارم و در ادامه خواهم گفت که مشکل نقد ادبي ما – به زعم من- در کجا و چيست؛ اما بي انصافي است اگر پيش از آن به چند نکته اشاره نکنم. نخست اينکه دانش نقد ادبي در دو دههبیشتر بخوانید
masih31
هيوا مسيح  نقد همواره در هاله اي از سوءتفاهم، به حيات خود ادامه داده است. گاه آن را به براندازي، گاه به فضولي، گاه به دخالت، گاه به قرائت متفاوت، گاه به مداحي و گاه به نظرورزي تعريف يا تعبير کرده اند. خاصه درحوزه شعر و شاعري. به همين دليل همچنان به دنبال آن ميگرديم و هزار چند گاهي با اين سوال روبه رو ميشويم که آيا اساسا در حوزه شعر نقد داريم؟ و يا، چرا نداريم؟ تصور ميک‌نم نخست بايد ببيني نقد چيست؟ سپس آن را در حوزه شعر بشناسم، آنگاه خواهيم ديد که «نقدبیشتر بخوانید
naseri31
بهنام ناصري مقايسه بضاعت نظريه پردازي ونقد ادبي در ايران با آنچه که حوزه نظري ادبيات در – مثلاً- زبانهاي انگليسي و فرانسه بدان دست يافته، طبعاً معالفارق است. در بررسي اين فاصله و تشريح دلايل فرهنگي، اجتماعي و تاريخي آن،نظرات و تعابير مختلفي وجود دارد. از باور به اينکه بحران نقد ادبي را بايد در فقر سنت انتقادي د ر تاريخ مان جستوجو کرد تا قائل بودن به تبعيت نقد از «بحران ادبيات ايران »؛ از اعتقاد به عدم برخورداري از فرهنگ اجتماعي نقدپذير و اشاره به کمبودنهادهاي حامي نقد دربیشتر بخوانید
vaghfi31
شهريار وقفي پور در واقع، منتقد )يا نظريه پرداز ادبي( شخصيتي منفور است، بالذاته منفور؛ هيچ چيز ديگري هم اين واقعيت را تغييرن ميدهد. يک نظريه پرداز اگر هواي محبوبيت کند، تنها چاره اش تغيير چهره و پوشيدن لباس نويسندگي است: تنها دليل براهني شاعر براي آوردن اين خاطره در مقدمه کتاب گل بر گستره ماه، که حکايتي فانتاستيک است ناظر بر اينکه شاعر به لطف دفتر شعر بيا کنار پنجره، صبح زودهنگامش را با صداي زنگي آغاز ميکند و به هنگام باز کردن در، شاخه گلي از دختري حتماًبیشتر بخوانید
royaee31
يدالله رويائي چطور مي شود توي اين دنيابود و بدون شعر بود؟ ديگران دنيا را براي خود می خواهند و ما براي شعر. و همين است که براي آنها ما ديگرانيم ، يعني نيستيم ، و شعر همان جاهايي هست که شما نيستيد. شعر در غيبتِ خودش حضور دارد، و شما در حضورِ خودتان غايب ايد. شما در جمهوري تان هستيد، مثل افلاطون در جمهوري اش. وجمهوري جاي شعر نيست، از وقتي که افلاطون او را راند، و اوهيچ وقت ديگر برنگشت. شما را بيگانه کرد ، در زبان وطن گرفتو اهل آنجا شد.بیشتر بخوانید
logo-2
محمد بهارلو چهره ساعدي در فضاي ادبيات داستاني و نمايشي و سينمايي معاصر ما چهره گيرايي است. هرکس آثار او، حتي يادداشتها و خاطرات دوستانش را درباره نوشته ها و شخصيت ممتاز او بخواند، به اين حقيقت پي خواهد برد. کساني که آثار او را مطالعه کردهباشند ميدانند که او قريح هاي طبيعي براي تصويرکردن فضاهاي شگفت وجنبه هاي سياه و هو لآور زندگي روستاييان و زاغه نشينان و نشاندادن فقر و اضطراب و خرافات مردمان اعماق و توده هاي دست نخورده داشت. شايد از ميان نويسندگان معاصر ما، احتمالاً به جز چوبک،بیشتر بخوانید
hadad31
علي اصغر حداد در زمان تلاطم هاي اجتماعي،در دوران انقلا بهاي بزرگ، اگربه ميدان سياست وارد شوي و بهوش نباشي، سنجيده ومسوولانه گام برنداري، اگر درسرمستي ديوان هوار توده ها شريك شوي، معلوم نيست از كجا سر دربياوري و چه سرنوشتي پيدا كني. ممكن است جان ببازي، نردبانپيشرفت ديگران شوي، به ظاهر قهرمان، نماد شجاعت و پايمردي، در پوسترها بزرگ و در سخنراني ها عزيز، چه بسا حتي تا چندزماني پس از مرگ نامت مدام بر زبان صاحبان قدرت؛ شايد همناشناس و ناشناخته كشته شوي و از يادها بروي. اما اينبیشتر بخوانید
hadad31-1
محمود حدادي فردريش دورنمات ) 1990 – 1921 (رمان نويس و نمايشنامه نويسسوئيسي قرن بيستم، از چند ويژگي نويسنده اي كلاسيك برخوردار است؛ نخست اينكه مانند بزرگان عهد كهن، كساني چون خيام وگوته و گنجه اي به چند دانش احاطه داشته است، از جمله و خاصه به نجوم، و اما به تاريخ، فيزيك و فلسفه هم. نجوم را ازكودكي دوست داشته است و اين دانش نگاه او را هم خيامي كرده است. علاقه به فيزيك در سال هاي آخر دبيرستان در او بيدار شد و فلسفه از رشته هاي دانشگاهي اش بوده است. اين علوم برايبیشتر بخوانید
sanavi31
قاسم صنعوي جايزه نوبل درادبيات 2011به توماس ترانسترومر شاعرسالخورده سوئدي تعلق گرفت و به اين ترتيب جايزه اي که بهزعم بسياري بزرگ ترين پاداشادبي جهان به شمار ميرود پس از سي و چند سال نصيب زادگاهخود شد. اما اين واقعه در شرايطي صورت گرفت که هاله اي ازشايعه هاي نامطلوب که جايزه و آکادمي سوئد را در ميان گرفته نه تنها همچنان باقي است بلکه شدتي بيش يافته است. يعني گمان به اينکه پيش از اعلام رسم ي نظر داوران، خبر از جايي درز ميکند و در شرط بندي هابیشتر بخوانید