ادبیات

logo-2
محمد بهارلو چهره ساعدي در فضاي ادبيات داستاني و نمايشي و سينمايي معاصر ما چهره گيرايي است. هرکس آثار او، حتي يادداشتها و خاطرات دوستانش را درباره نوشته ها و شخصيت ممتاز او بخواند، به اين حقيقت پي خواهد برد. کساني که آثار او را مطالعه کردهباشند ميدانند که او قريح هاي طبيعي براي تصويرکردن فضاهاي شگفت وجنبه هاي سياه و هو لآور زندگي روستاييان و زاغه نشينان و نشاندادن فقر و اضطراب و خرافات مردمان اعماق و توده هاي دست نخورده داشت. شايد از ميان نويسندگان معاصر ما، احتمالاً به جز چوبک،بیشتر بخوانید
hadad31
علي اصغر حداد در زمان تلاطم هاي اجتماعي،در دوران انقلا بهاي بزرگ، اگربه ميدان سياست وارد شوي و بهوش نباشي، سنجيده ومسوولانه گام برنداري، اگر درسرمستي ديوان هوار توده ها شريك شوي، معلوم نيست از كجا سر دربياوري و چه سرنوشتي پيدا كني. ممكن است جان ببازي، نردبانپيشرفت ديگران شوي، به ظاهر قهرمان، نماد شجاعت و پايمردي، در پوسترها بزرگ و در سخنراني ها عزيز، چه بسا حتي تا چندزماني پس از مرگ نامت مدام بر زبان صاحبان قدرت؛ شايد همناشناس و ناشناخته كشته شوي و از يادها بروي. اما اينبیشتر بخوانید
hadad31-1
محمود حدادي فردريش دورنمات ) 1990 – 1921 (رمان نويس و نمايشنامه نويسسوئيسي قرن بيستم، از چند ويژگي نويسنده اي كلاسيك برخوردار است؛ نخست اينكه مانند بزرگان عهد كهن، كساني چون خيام وگوته و گنجه اي به چند دانش احاطه داشته است، از جمله و خاصه به نجوم، و اما به تاريخ، فيزيك و فلسفه هم. نجوم را ازكودكي دوست داشته است و اين دانش نگاه او را هم خيامي كرده است. علاقه به فيزيك در سال هاي آخر دبيرستان در او بيدار شد و فلسفه از رشته هاي دانشگاهي اش بوده است. اين علوم برايبیشتر بخوانید
sanavi31
قاسم صنعوي جايزه نوبل درادبيات 2011به توماس ترانسترومر شاعرسالخورده سوئدي تعلق گرفت و به اين ترتيب جايزه اي که بهزعم بسياري بزرگ ترين پاداشادبي جهان به شمار ميرود پس از سي و چند سال نصيب زادگاهخود شد. اما اين واقعه در شرايطي صورت گرفت که هاله اي ازشايعه هاي نامطلوب که جايزه و آکادمي سوئد را در ميان گرفته نه تنها همچنان باقي است بلکه شدتي بيش يافته است. يعني گمان به اينکه پيش از اعلام رسم ي نظر داوران، خبر از جايي درز ميکند و در شرط بندي هابیشتر بخوانید
saleh31
غلامحسين ميرزاصالح در ماه دسامبر 1955 شاعر روس بوريس پاسترناک در محلکار ساده و بي آلايشش در شهرک پردلکينو، نزديک مسکو، در نام هاي به يک دوست شادي و نشاط خود را درباره رماني که تازه به پايان رسانده بود، بيان ميکند: «نميتواني تصور کني که موفق به چه کاري شده ام! من نامهايي يافتم و آن را روي اين جادو و جنبلي گذاشتم که چندين دهه باعث بدبختي و مصيبت، سردرگمي و حيرت، ستيزه و مناقشه شده است. از همه چيز به شکل ساده و شفاف و با کلامي غم انگيز يادبیشتر بخوانید
shoroghi31
علي شروقي «حراميان»، آخرين رمان ويليام فاكنر و تازهترين رماني است كه از او به فارسي ترجمه شده است. از فاكنر پيش از اين به فارسي فراوان ترجمه شده اما ترجمه تورج ياراحمدي از حراميان را بايد يكي از  بهترين ترجمه هاي فارسي فاكنر به شمار آورد. بعد از  نخلهاي وحشي، حراميان دومين ترجمه ياراحمدي از فاكنر است. حراميان هرچند کمثل بسياري از آثار فاكنر در يوكناپاتافاي خيالي او ميگذرد اما بين آثار فاكنر رماني است متفاوت كه در آن از گفتارهاي ذهني  و راويان متعدد و پيچيدگيهاي معمول دربیشتر بخوانید
logo-2
لادن نيكنام شايد تمام کساني که اهل شعر وداستان اند با اين گزاره موافق باشند: « شعر جايي است که شاعر را ميتوان ديد… شناخت… شعر بدون تعار ف، مستقيم از شاعر ميگويد. » کافي است به شعرهاي سعدي و حافظ و مولانا مراجعه کنيم. با کمي دقت ميتوانيم به همان اندازه که ميتوانيم ميان خود شاعران تفکيک قائل شويم بين شعرهايشان هم فاصله بسيار هست. در يک کلام شعر تعارف ندارد. درست است که با استفاده از انواع تکنيکها به شکل غيرمستقيم با ما حرف ميزند ولي شاعر در شعرشبیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
قاسم صنعوي دكتر لابيرنت خودش را روي صندلي درازش انداخت چشم ها را بست و پتو را روي پاهايش كشيد گفتم خب؟ ايستاده بودم و دست هايم را روي باربكيو گرم مي كردم هوا سرد و آسمان صاف بود در آسمان آفتابي لس آنجلس لكه ابري نبود پشت خانه بي زرق و برق دكتر زمين هاي در موار اندكي بودند كه به كوهستان مي پيوستند و جنگلي واقعي پديد مي آوردند كه در دل شهر منظره اي از طبيعت وحشي عرضه ميكرد…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
كاوه ميرعباسي زنم حس كرده بود حالش خوش نيست و فوري به اتاق مان درهتل برگشته بوديم و آنجا او كه لرز و حالت تهوع و كمي تب داشت به بستر رفته بود نخواستيم فورا” پزشك خبر كنيمچون فكر كرديم شايد ناراحتي اش رفع شود و چون در ماه عسل بوديم و در چنين سفري آدم خوشش نمي آيد كسي خلوتش را به هم بزند حتي اگر براي معاينه باشد لابد يك سرگيجه خفيف بود يا دل آشوبه و چيزي از اين قبيل…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
ناصر نبوي دوره اي بود كه به اكسولوتل ها زياد فكر مي كردم مي رفتم به ديدن شان در آواريوم باغ گياهان و ساعت ها وقت صرف تماشايشان ميكردم صرف بررسي سكون شان حركت هاي محوشان و حالا من يك اكسولوتل ام. اتفاق مرا به طرف آنها كشاند در يك صبح زيباي بهاري كه پاريس دم طاووس اش را بعد از زمستان كند مي گستراند. از بلوار سن ميشل پايين رفتم از بلوار اپيتال  اولين سبزها را بين آن همه خاكستري ديدم و به ياد شيرها افتادم…  بیشتر بخوانید