ادبیات

shams31
محمد شمس لنگرودي يك میگويم زغال چرا خاموشی گل سرخهايی در دهانت پنهان است چرا به زبان نمی آوری مگر كه بسوزانندت. دو سربازی هستم در جنگی نرفته اسير شده ام نابينايی متهم به ديدن رازهايشان ملاحی دريانديده كه كشتیها را به خانه او سپردند فرمانده بیلشگر… ايستاده ام به اين همه منها نگاه میكنم در حياط كوچ زندان كه پراكنده قدم میزنندبیشتر بخوانید
logo-2
مريم فتحي در باز ميشود کسالت مريم فتحي در يک آن باز ميشود درختي که آنجا بود )در بسته ميشود جمله را دو تکه ميکند( نيست در باز ميشود من همانجا روي صندلي نشسته ام تو در چارچوب در يک آن برميگردي و چهره ات )در بسته ميشود( نيست موهايم بلند شده، از درزهاي در بيرون زده نيمي از تنه ام درخت است نيمي از تنه ام نيست! گنجشکها از لاي موهايم خشک ميافتندبیشتر بخوانید
logo-2
حافظ موسوي «چفتهاي پنجره ها بسته است حفاظ آهني خانه را احاطه کرده است هيچ دري از پاشنه در نيامده است کشيش پير احتمالا مودبانه در زده است راهبه ي جوان، در را گشوده است روبه روي هم، پشت ميزي دو نفره نشسته اند قهوه اي نوشيده اند و از کتاب مقدس حرف زده اند. فنجانهاي خالي روي ميز است کتاب مقدس گشوده است و اکنون، هيچ کس در خانه نيست. » آنها کجا رفته اند؟! اکنون چه ميکنند؟ اين را هيچ کس نميداند حتي پليسهايي که کروکي خانه رابیشتر بخوانید
naghd31
براي آنكه سراغ موضوع نقد ادبي برويم بهانه اي لازم نبود. هر چه تا  به حال بر متن ها نوشته شده بيشتر شبيه اظهار نظرهاي خودماني و نان قرض دادن و تبعيت از الگوي تعارفهاي ايراني است. وقتي هم كه  خواسته ايم چنين رفتار نكنيم از آن طرف بام افتاده ايم. شده ايم يكسره  انكار. ياد نگرفته ايم نقد يعني تفكر و مهمتر يعني فكر موثر درباره متن. اينجا هنگام نقدنويسي منتقد خيلي به تولد دوباره متن فر نمي كند. دراين ميان استثنا هم هست و قاعده و حم كليبیشتر بخوانید
logo-2
شيوا ارسطويي اينجا و آنجا، ميشنويم يا ميخوانيم كه اينجا چيزي به نام نقد وجود ندارد. يا نقد جدي نداريم. سوال اين است كه اثري براي نقد شدن وجود دارد؟ اثري كه به اندازه كافي تاويل پذيري، حوزه نقد را بربتابد. داستان نويس يا شاعر وقتي مينويسد، واژه ها را بر لبهاي خويش حس ميكند. اين را اشكولوفسكي ميگويد، وقتي كه از هنر نو، واژه نو و بيان نو حرف ميزند. ميگويد كه مولف تلاش ميكند آن مانعي را كه ميان واژه ها و حقيقت وجود دارد، بردارد. ولي مابیشتر بخوانید
logo-2
احمد اخوت انتقاد فقط به نقد ادبي- هنري خلاصه نميشود و هر چند دقيقاً معلوم نيست سر آغازش از چه زمان بوده اما ظاهرا انسان بدون انتقاد معنا ندارد زيرا يكي از تعاريفي كه براي بشر برشمرده اند حيوان ناقد است. احتمالا هميشه ترس از انتقاد و تيغ نگاه ديگري در انسان وجود داشته و اضطراب نقد را مثل ترس از مرگ و وحشت از فقر جزء جهانيهاي ترسها ميدانند. ترسي كه در اكثر آدمها وجود دارد. حر فها و ارزيابيهاي ديگري معمولا براي ما مهم است، اينكه مردم )دربیشتر بخوانید
logo-2
عليرضا اکبري در يک اتاق اجاره اي سرد اماخفه که ته سيگارها و فنجان هاي نيم خورده چاي آن را از ريخت انداخته، مردي که ربدوشامبري مندرس به تن دارد پشت ميزي فکسني مينشيند تا ميان توده هايي از کاغذِ غبار گرفته که او را در بر گرفته اند جايي براي قرار دادن ماشين تحريرش بيابد. او نمي تواند کاغذها را دور بريزد چون سطل کاغذهاي باطله انباشته از کاغذ است و ديگر جا براي زباله جديد ندارد و گذشته از اين جايي ميان نامه هاي پاسخ داده نشده و صورتحساب هاي پرداخت نشده ممکن است صورتحسابي بانکيبیشتر بخوانید
logo-2
حسين پاينده «شازده احتجاب » از نوع رمانهايي است که ميشود بهعمارتي با تالارها و اتاقهاي تودرتو تشبيه شان کرد. در اين قبيل عمارتها، با گذشتن از مدخل اصلي ساختمان، وارد سرسرايي ميشويم که به چند درِ مجزا ميرسد و هر در به اتاقي يا به تالاري بزرگ راه ميبرََد. گشودن هر يک از اين درها و گام نهادن به داخل هر اتاقي، مقدم هاي است براي مواجهه با درهاي باز هم بيشتر و ورود به اتا قهايي ديگر. اين معماري تودرتو از هر حيث با ساختار و مضامين «شازده احتجاب » تناظربیشتر بخوانید
logo-2
محمدرضا پورجعفري هنگامي كه داستاني را ميخوانيم، از خود ميپرسيم : پايانش چگونه خواهد بود ؟ از قبل ميدانيم که داستان هاي بسياري هستند با پايان بندي هاي غافلگيرکننده. اما ما در سطرسطر داستان گوش به زنگ راهنمايي نويسنده مي مانيم. ميکوشيم سرنخها را پيدا کنيم. در واقع نويسنده سرنخ ها را چنان زيرکانه پنهان ميکند که تنها پس از آنکه خواندن داستان را تمام کرديم و بازگشتيم ، ميتوانيم ببينيم در اين مدت سرنخها کجا بوده اند. ما داستان کوتاه را در زماني اندک ميخوانيم و از لحظه لحظه ي آن لذت مي بريم. البتهبیشتر بخوانید
trakme31
يونس تراکمه «به اعتقاد ما دانش، حتي از نوع تخصصي آن، به خودي خود في نفسه مانع لذت بردن از ادبيات نيست. برعكس، اين كتاب متكي بر اين فرض است كه چنين دانش و كاربرد هوشمندانه شيوه هاي تفسيري متعدد مي تواند لذتي را كه «خواننده معمولي » قاعدتاً از يك قطعه ادبي مي بَرَد دو چندان كند. )مباني نقد ادبي- ويلفرد گرين، لي مورگان، ارل ليبر، جان ويلين ويلينگهم- ترجمه فرزانه طاهري- انتشارات نيلوفر- 1376 – ص 23 (نقد، گفت وگوي منتقد است با اثر. مخاطب اين گفت وگو نويسنده است. مواجهه منتقد با اثر بر دو پايهبیشتر بخوانید