ادبیات

shoroghi31
علي شروقي «حراميان»، آخرين رمان ويليام فاكنر و تازهترين رماني است كه از او به فارسي ترجمه شده است. از فاكنر پيش از اين به فارسي فراوان ترجمه شده اما ترجمه تورج ياراحمدي از حراميان را بايد يكي از  بهترين ترجمه هاي فارسي فاكنر به شمار آورد. بعد از  نخلهاي وحشي، حراميان دومين ترجمه ياراحمدي از فاكنر است. حراميان هرچند کمثل بسياري از آثار فاكنر در يوكناپاتافاي خيالي او ميگذرد اما بين آثار فاكنر رماني است متفاوت كه در آن از گفتارهاي ذهني  و راويان متعدد و پيچيدگيهاي معمول دربیشتر بخوانید
logo-2
لادن نيكنام شايد تمام کساني که اهل شعر وداستان اند با اين گزاره موافق باشند: « شعر جايي است که شاعر را ميتوان ديد… شناخت… شعر بدون تعار ف، مستقيم از شاعر ميگويد. » کافي است به شعرهاي سعدي و حافظ و مولانا مراجعه کنيم. با کمي دقت ميتوانيم به همان اندازه که ميتوانيم ميان خود شاعران تفکيک قائل شويم بين شعرهايشان هم فاصله بسيار هست. در يک کلام شعر تعارف ندارد. درست است که با استفاده از انواع تکنيکها به شکل غيرمستقيم با ما حرف ميزند ولي شاعر در شعرشبیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
قاسم صنعوي دكتر لابيرنت خودش را روي صندلي درازش انداخت چشم ها را بست و پتو را روي پاهايش كشيد گفتم خب؟ ايستاده بودم و دست هايم را روي باربكيو گرم مي كردم هوا سرد و آسمان صاف بود در آسمان آفتابي لس آنجلس لكه ابري نبود پشت خانه بي زرق و برق دكتر زمين هاي در موار اندكي بودند كه به كوهستان مي پيوستند و جنگلي واقعي پديد مي آوردند كه در دل شهر منظره اي از طبيعت وحشي عرضه ميكرد…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
كاوه ميرعباسي زنم حس كرده بود حالش خوش نيست و فوري به اتاق مان درهتل برگشته بوديم و آنجا او كه لرز و حالت تهوع و كمي تب داشت به بستر رفته بود نخواستيم فورا” پزشك خبر كنيمچون فكر كرديم شايد ناراحتي اش رفع شود و چون در ماه عسل بوديم و در چنين سفري آدم خوشش نمي آيد كسي خلوتش را به هم بزند حتي اگر براي معاينه باشد لابد يك سرگيجه خفيف بود يا دل آشوبه و چيزي از اين قبيل…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
ناصر نبوي دوره اي بود كه به اكسولوتل ها زياد فكر مي كردم مي رفتم به ديدن شان در آواريوم باغ گياهان و ساعت ها وقت صرف تماشايشان ميكردم صرف بررسي سكون شان حركت هاي محوشان و حالا من يك اكسولوتل ام. اتفاق مرا به طرف آنها كشاند در يك صبح زيباي بهاري كه پاريس دم طاووس اش را بعد از زمستان كند مي گستراند. از بلوار سن ميشل پايين رفتم از بلوار اپيتال  اولين سبزها را بين آن همه خاكستري ديدم و به ياد شيرها افتادم…  بیشتر بخوانید
logo-2
احمد آرام خودم اين داستان را روايت مي كنم قرار گذاشتيم دوشنبه ها او رويا ببيند و چهارشنبه ها من. قرار گذاشتيم روزهاي فرد خواب نبينيم تصميم گرفتيم روزهاي فرد نخوابيم و هر كدام در خانه خودش شب زنده هداري كند تا خوابش نبرد. قرار گذاشتيم كه او رويايش را در (وادي  الكبير) ببيند و من در كوردوبا. قرار گذاشتيم او سه شنبه شب رويايي را كه ديده با من در ميان بگذارد و من پنجشنبه شب رويايي را كه ديده بودم به او بگويم…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
مجيد قيصري اين صحنه ها كار من است قبول دارم ديگر نمي خواهد تمام پوشه را نشانم بدهيد هر چند تا عكس ضميمه پرونده كرده ايد قبول دارم كاغذ بياوريد تا امضا كنم اگر خواستيد انگشت مي زنم كه تمام اين صحنه هاي اجرا شده ايده من بوده. اما نمي فهمم چرا شما شاخ نبات را از من ميخواهيد؟ ما ربطي به هم نداريم چطور انتظار داريد او را به شما معرفي كنم؟ از كجا بدانم او كيست يا كجاست؟ ديگران كه دستشان به جايي بند نيست اگر اين حرفبیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
احمد رضا احمدي امروز چه روزي است از صبح هوا ابري است بادها از صبح زود در پشت درختان پنهان شده اند…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
عباس صفاري سالومه نيست اين سراب/ برهنه بر امواج ريگ اما/ به يك كرشمه مي تواند/ يك دريا طراوت را/ در گلوي هر مسافر خوش خيال خاكستر كندبیشتر بخوانید
logo-2
سيد رضا علوي شش ماهه/ دنيا آمد/ شش روزه  مادرش مرده/ شش سالگي سوزن باني زير قطار رفت.راه آهن سرپرستي اش را به عهده گرفت.بیشتر بخوانید