ادبیات

۷۸-۲۳۸
سینا دادخواه: سن‌لویی، مدرسه‌ی فرانسوی‌زبانی بود که کشیش‌های لازاریست آن را اداره می‌کردند. پیشوایان مدرنیستی نظیر نیما یوشیج و صادق هدایت و علینقی وزیری در آن درس خوانده‌اند. اوایل دهه‌ی پنجاه، با مساعدت ارتش-مال مدرسه را از مرکز قدیم شهر به مرکز «جدید» منتقل کردند که آن وقت‌ها بیابان بود و سنگ و صخال. راه‌کوره‌ای از خیابان مهناز، شاگردان را به مدرسه می‌رساند. بعدها با افزایش تعداد شاگردانْ سن‌لویی دو را تاسیس کردند. هر دو مدرسه بعد از انقلاب «دولتی» شدند و با آغازشدن جنگ، اولی بلافاصله و دومی چندبیشتر بخوانید
۷۸-۲۲۹
ترجمه‌‌: پویا رفویی: فردای دیدارم از میدلتن، در نوشگاه «هتل کراونِ» ساوت‌ولد، سر صحبتم باز شد با مردی هلندی به‌ اسم کُرنلیس دی یونگ. چندباری پایش به سافک باز شده بود و حالا در فکر خرید یکی از املاک درندشتِ اغلب در قواره‌های متجاوز از هزارهکتاری بود که یک‌ریز دلال‌های معاملات ملکی آن دوروبر عرضه می‌کردند. دی‌یونگ برایم تعریف کرد که در مزرعه‌‌ی چغندرقندی در حوالی سورابیا بزرگ شده بود و بعدتر، پس از تحصیل در کالج کشاورزی واگِنینگِن، پیشه‌‌ی خانوادگی را در تنگدستی عین زارعان چغندرقندِ ناحیه‌‌ی دیوِنتِر ادامهبیشتر بخوانید
۷۸-۲۱۶
قابل پیش‌بینی است که صحبت در مورد نقد و تاکید بر اهمیت آن در اعتلای فرهنگ جوامع و تغییر وضع موجود به طور کلی، و وضعیت نقد ادبی در ایران به طور خاص، در یک نشست و به واسطۀ شنیدن یا خواندن عقاید عده‌ای از اهالی نقد و ادبیات، به جایی نمی‌رسد. اولین قدم برای بهبود وضعیت، شناخت دقیق آن است و این شناخت حاصل نمی‌شود مگر از طریق مطالعه، همفکری، به اشتراک‌گذاشتن آرا و نظرات، اهمیت‌‌دادن به آثار ادبی معاصر و اذعان به اینکه پا‌به‌پای ناخوش‌احوالی جامعه، صفحات فرهنگیبیشتر بخوانید
۷۸-۲۱۲
ادیب وحدانی: باب دیلن که چهار سال قبل جایزه نوبل را به دلیل «بیان شاعرانه جدید در سنت آهنگ امریکایی» دریافت کرد، سروصدای مبهمی در دنیا شد. طبیعی هم بود که کسانی که فقط با شمایل دیلن آشنا بودند و او را به عنوان یک ستاره راک دیگر می‌شناختند همان‌طور که به اهدای جایزه پولیتزر به دیلن برای کتاب زندگینامه‌اش با نام «وقایع‌نامه» اعتراض داشتند اینجا هم نق و غری بزنند. در ایران جایزه پولیتزر مزبور و دفاع‌های درخشانی که منتقدان مهمی مانند گریل مارکوس یا جاناتان گری از اهدایبیشتر بخوانید
۷۸-۲۰۸
مهسا محب‌علی: «آخرالزمان» سال‌ها مضمون بسیاری از آثار ادبی بوده است. از «صدسال تنهایی» مارکز تا «ملانکولیا» فون تریه یا حتی «کوه‌های سپید» جان کریستوفر. بعدها آخرالزمان دستمایه‌ی بسیاری از کمیک‌استریپ‌ها و اقتباس‌های سینمایی شد. ظهور ابرقهرمان‌هایی چون «انتقامجویان» و «پسر جهنمی» تا… همه از یک نیاز مشترک نشات می‌گیرد. قرار است جهان به پایان برسد. نیروهای شر بر نیروهای خیر پیروز شده و حالا چاره‌ای نیست جز اینکه ابرقهرمانانی از راه برسند و جهان را نجات دهند و کودکان را خوشحال کنند. به هر حال کودک را که نمی‌توانبیشتر بخوانید
۷۸-۲۰۴
نایب شیرازی: اثر ادبی را می‌توان از منظرهای متفاوتی بررسی کرد. تقسیم‌بندی هر اثر ادبی به لایه‌های متعدد و تحلیل آنها می‌تواند ارتباط هر لایه را با هم و با کل اثر نمایان سازد. شکل‌بخشیدن به هر اثر نشانگر ذهنیت و جهان‌بینی خالق آن است. بازتاب این جهان‌بینی را می‌توان در چگونگی معنا یا معناهای هر اثر دریافت. متن پیش‌رو با در پیش‌گرفتن اسلوبی متفاوت از آنچه معمول است، قصد دارد با در کنار هم‌گذاشتن عناصر سازنده یک اثر ادبی، چگونگی شکل‌گیری ساختار و مفاهیم آن را به نمایش بگذارد،بیشتر بخوانید
۷۸-۱۹۲
وحید پاک‌طینت: آخرالزمانی مرحله‌ی پایانی چرخه‌ی تکامل است. که آن را نه از حرکت، که با یک اتفاق ویژه از مدار خود خارج می‌کند و می‌گوید: نقطه از سر خطی دیگر. در جهتی دیگر. با قوانینی دیگر. این سرنوشت محتوم در کمین هر پدیده و ساختاری‌ست. با هر گستره‌ای. که ناگزیر به مرزهای آخرالزمان برسد. به نظامی جدید با مشخصه‌های دیگرگون. به نوعی سرنوشتی ققنوس‌وار. با این شرط که بعد از هر دگردیسی موجود برخاسته از خاکستر، دیگر ققنوس نباشد. بلکه زایش موجود ناشناخته‌ای باشد با مولفه‌های تازه و بکر.بیشتر بخوانید
۷۸-۱۸۱
کیهان خانجانی: بسیاری از مردمانِ هر دوره‌ای، بر این گمان‌اند که آخرالزمان دوره‌ای‌ست در دوره‌ی آنان. و اگر بپرسیم چرا؟، بنا به فرهنگ و اعتقاد و نوستالژیِ خود خواهند گفت: «دوران قدیم این‌طور نبود و حالا این‌طور است، این هم علائمش.» و از متون یا افواه شفاهی شاهدمثال خواهند آورد. آخرالزمان دغدغه‌ی دهه‌ی ۹۰ میلادی تابه‌اکنون است. نوستراداموس سالی را سال غلبه‌ی محور شرارت و تصرف جهان و آغاز جنگ‌های به‌قول فوکویاما «پایان تاریخ» ذکر کرد. وقتی این سال گذشت، توجه‌ها به روز ۶/۶/۱۹۹۶ معطوف شد، چون عدد ۶۶۶ رابیشتر بخوانید
۷۸-۱۶۶
احمد اخوت: «این نشانی‌ها که گفت او یک‌به‌یک خانه ماراست بی‌تردید و شک» (مولوی) البته عارضه‌ای به اسم سندرم قلب شکسته (یا قلب خونچکان) وجود دارد که با مجموعه نشانه‌هایی بسیار شبیه به علائم سکته قلبی مشخص می‌شود. معمولاً استرس‌های عصبی، به خصوص فشارهای ناگهانی و خبرهای هولناک، که فراوان هم وجود دارند، باعث این کسالت می‌شوند. صبح از خواب بیدار می‌شوید می‌بینید ای داد بیداد دنیاز زیرورو شده است. حالا باید چه کار کرد؟ ابتدا تصور می‌شود فرد مبتلا به سندرم قلب شکسته دچار آنفارکتوس (سکته) قلبی شده استبیشتر بخوانید
۷۷-۲۳۴
امیرحسین خورشیدفر، فرشته اسدزاده:  بازنمایی کلمه و مفهوم پرکاربرد و آشنایی است. از اتفاق مفهوم مناقشه‌برانگیزی نیست، معنایی که کلمه بازنمایی به ذهن هریک از ما متبادر می‌کند احتمالاً در بیشتر موارد یکسان است یا اشتراکات فراوانی دارد. در اینجا، می‌کوشم نخست پاره‌ها و کردوکار دستگاه بازنمایی را در عمومی‌ترین حالت توصیف کنم. مثل آنکه ماکت ساده‌ای بر اساس دستگاهی پیچیده ساخته شود تا کارکردهای گوهری دستگاه را پدیدار کند. اگر ماکت، مدل دقیقی از دستگاه بازنمایی باشد می‌توانیم اقتضائاتی را مشاهده کنیم که درنتیجه بروز بازنمایی در نظام‌های زیبایی‌شناسیبیشتر بخوانید