ادبیاتدسته

logo-2
لادن نیکنام لادن نیکنام: هنر شاید به خودی خود تکرار باشد. مگر چند بن‌مایه داریم برای اجرا؟ سی و اندی عنوان برای اندیشه و اندیشیدن… بیشتر که نیست که سزان می‌گوید همه‌ی عمر «سیب» کشیدم و مگر بقیه بزرگان چه گفتند و نوشتند. تمام غزلیات حافظ شاید یک غزل است و تمام مارسل پروست یعنی در «‌در جست و جوی زمان از دست رفته». هنرمند فقط بارها و بارها با این درد از زاویه‌های تازه مواجه می‌شود. از راه‌های نو همان را می‌گوید. در فرم مضمون را معنا می‌کند ولیبیشتر بخوانید
۶۰-gray-132
احمد اخوت .خورخه لوئیس بورخس در چهاردهم جون ۱۹۸۶ در ژنو سوئیس چشم از جهان فرو بست. از نوامبر ۱۹۸۵ (یعنی زمانی که فهمید به سرطان کبد مبتلا است، رازی که فقط خودش، همسر آینده‌اش ماریا کوداما و البته پزشک معالجش از آن خبر داشتند) تا زمان مرگ حدود هفت ماه وقت داشت (پزشکش به اوگفته بود احتمالاً «فقط چند ماه» فرصت دارد) که کارهای ناتمامش را به اتمام برساند. «کارهای ناتمام»اش که تمامی نداشت اما از نظر او بعضی کارها واقعاً اولویت داشتند. اول از همه اینکه به شهربیشتر بخوانید
logo-2
کورش اسدی داستان، در شکل و شمایل هنرمندانه‌اش، از عناصری سود می‌برد که گاه در نخستین خوانش ممکن است به چشم نیایند، به‌ویژه در مورد داستان‌هایی که دارای کنش یا ماجرایی جذاب هستند. این ایده‌آل‌ترین موقعیت برای هر داستان خوبی است- پنهان‌کردن هنر و صناعت‌های نوشتن و شیوه‌های هنرمندانه زیرِ لایه‌های داستان یا به قولی، میانِ سطرهای سفید. یک داستان‌نویس یا شاعر زبردست همیشه به تخیل و همکاری خواننده‌ی هوشیار، در فهمِ مضمون و شیوه‌های آفرینشِ یک اثر، باور و اعتماد دارد. برای مثال اساسِ کار و مهم‌ترین وجه هربیشتر بخوانید
logo-2
شاپور بهیان ظاهراً کلمه موتیف در میان اصطلاحات ادبی‌‌‌‌‌‌، از همه ‌‌‌‌«غریب‌تر» و ‌‌‌«بی‌اهمیت‌تر‌‌‌ » تلقی شده ‌است؛ فرهنگ‌های اصطلاحات ادبی‌‌‌‌‌‌، از جمله فرهنگ کادن یا فرهنگ آدامز‌‌‌‌‌‌، چندان توجهی به‌ آن نکرده‌اند و با چند خط آن را از سرْ باز کرده‌اند‌‌‌‌‌‌. در کتاب‌های مربوط به عناصر داستان یا فنون داستان‌نویسی هم خبرِ چندانی از بررسی موتیف نیست‌‌‌. با این‌حال همه این منابع ‌‌‌‌‌‌‌‌‌، به‌طور کلی موتیف را اصطلاحی می‌دانند برگرفته از حوزه موسیقی‌‌‌‌‌‌، که ویژگی اصلی‌اش تکرار همراه با تغییر است‌‌‌‌‌‌. البته توماشفسکیِ فرمالیست هم در این میانْبیشتر بخوانید
logo-2
منیرالدین بیروتی به گمان من نویسنده (البته با تعریفی که از آن خواهم داد و با متر و معیاری که از آن خواهم نوشت) چیزی نقص دارد در وجودش و یا بهتر و راحت‌تر اگر بخواهم بگویم چیزی کم دارد به نسبت دیگران در بودنش آن طوری که هست و همین نقص و کمبود در وجودش بنا به قانون هستی که در همه جا و همه وقت می‌بایست که توازن و تعادلی داشته باشد سبب شده که به جبران آن نقص و کمبود چیزی در جایی دیگر از وجودش اضافهبیشتر بخوانید
logo-2
عباس پژمان معنایش این است: فکر یا موضوع یا تصویری که در داستان یا فیلم یا هر اثر هنریِ دیگر، یا اصلاً در مجموعه‌ی آثار نویسنده یا هنرمند، تکرار می‌شود. همه چیز به مسئله‌ی شناخت و قوانینِ زیبایی بر می‌گردد. اولین شناخت‌هایی که مغز توانست برای انسانِ اولیه یا جنگل‌نشین ایجاد کند برای او خیلی مهم بود. مخصوصاً که این شناخت‌ها می‌توانست او و بچه‌های او را هم در بسیاری مواقع از خطرِ حیواناتِ درنده نجات دهد. یعنی با مسئلۀ مرگ و زندگی هم مربوط می‌شد. برای همین بود کهبیشتر بخوانید
logo-2
محمود جوادی .در طبیعت همه چیز با هم در پیوند و تبادل است. هر پدیده‌ای در پدیده دیگر گذار، و هر چیزی به چیزی دیگر تغییر می‌کند. با چنین تنوع بی‌کرانی، طبیعت تماشاگهی است برای جان‌های جاویدان، ولی برای آنکه جان‌های خاکی هم بتوانند از این تماشاگه لذت ببرند، لازم است بر آن مرزی بنشانند که خود طبیعت فاقد آن است. لازم است بخشی از آن را مجزا، و توجه را به آن معطوف کنند. قابلیت این مجزاکردن در هر لحظه زندگی با ما هست. ما بدون این قابلیت ازبیشتر بخوانید
۶۰-gray-152
علی خدادادی موتیف‌ها تکرار می‌شوند. روایت از مسیرهایی متفاوت و با سرعت‌هایی متغیر، همواره به نقاط تکرار موتیف‌ها می‌رسد. موتیف قطعه‌ای از مسیر روایت است که راه‌های مختلف، از آن بیرون می‌آیند و به آن بازمی‌گردند، قطعه‌ای از یک راه، یک دالان، یک تالار، یا یک پیچِ تکرارشونده. روایتی که می‌تواند موتیف داشته باشد، مسیری است پر از راه‌های متفاوت و شبکه‌ای متشتت و مشوش از دالان‌ها و تالارها که هر چند وقت یک‌بار به شکلی تصادفی، نقطه‌ای، قطعه‌ای، دالانی یا پیچی در آن تکرار می‌شود، مسیرهایی که مدام بهبیشتر بخوانید
logo-2
ابوتراب خسروی در فرهنگ‌‌‌های مختلف‌، تعبیر و مفهومی که از کلمه موتیف (motif) می‌شود یکی از مواضع و نیز سمت‌و‌سوی فکر و اندیشه راوی یا بخشی از معنا یا مضمون اصلی یا عمده اثر تلقی ‌‌‌می‌شود که این مفهوم ممکن است با شخصیتی یا حالتی یا ایماژی یا جمله‌‌ای تکرارشونده بازتاب یابد‌. در قصه‌‌ای که در زمان کودکی برایمان نقل می‌شد، پیرزنی می‌خواست به خانه دخترش به دهی دیگر برود، در راه حیوانات برای خوردنش کمین کرده بودند. به همین علت کدویی را سوراخ می‌کند و توی کدو قایم می‌شودبیشتر بخوانید
۶۰-gray-156
حافظ خیاوی. از جلوی مغازه‌اش که می‌گذرم، اگر ببیندم و اگر صبح باشد داد می‌زند: میگم اگه بیایی با من صبحانه بخوری «چه ضرری؟» بعضی وقت‌‌‌‌ها هم که می‌بینم دارد جلوی مغازه‌اش تخمه تفت می‌دهد و چشمش به اجاق تخمه‌تفت‌کن است، پیش‌دستی می‌کنم، دستم را یواش به پشتش می‌زنم و می‌گویم: اگه به تو سلام بکنم «چه ضرری؟» او هم بلافاصله می‌گوید: «هیچ ضرری!» و بیشتر وقت‌‌‌‌ها، دور که می‌شوم داد می‌زند: اگه تو هم بیایی و مشتی تخمه برداری ببری بشکنی‌ «چه ضرری؟» و یا وقتی که صبح‌‌‌‌ها توبیشتر بخوانید