بخش نظری

najafi31
صالح نجفي ماركس جزوه مشهور «هيجدهم برومر لويي بناپارت» را كه از يک رشته مقاله  تشكيل شده بود در فاصله دسامبر 1851 و مارس 1852 نگاشت. )ترجمه فارسي اين اثر به قلم باقر پرهام در سال 1377 و به همت نشر مركز منتشر شد.( ماركس در پيشگفتارش بر چاپ دوم آلماني)1869( يادآور ميشود كه اين اثر «زير فشار مستقيم رويدادها شكل گرفته است». موضوع رساله به گفته ماركس از 1852 فراتر نميرود. ماركس در اين پيشگفتار به دو اثر ديگر اشاره ميكند كه در همين زمينه چاپ شدند؛ يكي بهبیشتر بخوانید
bozari31
صالح نجفي رحمان بوذري چگونه ممکن است ايدئولوژي در لباس ضد خود يعني به صورت غيرايدئولوژي ظاهر شود؟ اين تغيير سيماي ايدئولوژي منوط است به چرخشي در شيوه غالب ايدئولوژي: در عصر ما که ادعا ميکنند عصر «مابعد ايدئولوژي » است، ايدئولوژي بيش و بيش به شيو هاي فتيشيستي در تقابل با شيوه سمپتومال سنتي اش عمل ميکند. در شيوه سنتي، دروغ ايدئولوژيکي که به ادراک ما از واقعيت ساختار ميبخشد در معرض تهديد سمپتومها به مثابه «بازگشت واپسزدهها » قرار ميگيرد – يعني ترکها يا پارگيهاي تاروپود دروغ ايدئولوژيک-بیشتر بخوانید
logo-2
مريم عباس بيگي اديسه آ نگونه که به دست ما رسيده متني است که در گذر يک فرآيند تثبيت تدريجي به وجود آمده است. اولين مرحله آن شايد مربوط شود به تاريخ استبداد فرزندان پيزيسترات در آتنِ پايان قرن ششم. چاپ اوليه اين حکايت حماسي در ساختار روايي پيچيده اش احتمالا در مسابقات آواز هخواني يونان باستان که نشانگر جشن آييني پان آتنه بودند، شکل گرفت. تثبيت و سنت اين اثر هر چه که باشد، اشعار هومر، آنهايي را که بعدا خوانندگانش شدند در معرض تهاجم وسيعي در زمان و به همان اندازه،بیشتر بخوانید
reyhanzadeh31
ارسلان ريحان زاده اهميت نقل قول بالا براي بحثي که طرح خواهيم کرد، فارغ از تلاش براي مطمئن شدن از صحت انتساب آن به هگل، در نسبتي است که ميان تاريخ و تکرار )دو بار به صحنه آمدن( برقرار مي سازد؛ سعي بر آن است که با نگاهي اجمالي به مارکس و گفتار روانکاوي اين نسبت را در بافتاري نظري قرائت کنيم و روشن سازيم که آيا تکرار تاريخ، علاوه بر دوتايي تراژدي/نمايش خنده دار، واجد شکل ديگري نيز مي تواند باشد. مارکس در تحليل خود از کودتاي ۱٨۵۱، ازبیشتر بخوانید
tavakoli31
حسين توکلي با محبت و احترام بيکران يکي از موجزترين و گوياترين صورت بنديها از وضعيت انسان مدرن، صور تبندي فرويد از سهکشف مهم است که غرور توهم آلود بشر را نابود کردند؛ انقلاب کوپرنيکيکه ثابت کرد زمين مرکز عالم نيست، و زمين دور خود ميچرخد و نه برعکس؛ داروينيسم که ثابت کرد انسان جانوريه مطراز ديگر جانوراناست، و وجودش ضرورتي نداشته؛ و کشف «ناخودآگاه » دستاوردبسيار ارز شمند خودِ او که طي آن ثابت کرد انسان، بر انديشه ها ورفتارهايش تسلط و آگاهي ندارد. و آنچه به عنوان آگاهي نمود مييابد،محصولبیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
ارسلان ريحان زاده بهار است و ماه بر صدر آسيمان به تو فكر ميكنم كه از درون كاملم. نسيمي ملايم از فراز كشتزارها سوي من مي آيد. به تو فكر ميكنم و نامه را نجوا ميكنم من من نيستم من خوشحال هستم. فردا خواهي آمد و با من قدم خواهي زد و در كشتزارها گل ها را خواهي چيد.و من با تو در كشتزارها قدم خواهي زد تماشاكنان تو كه گل هارا مي چيني…  بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
صالح نجفي در اواخر دهه 1960 و در سال هاي دهه 1370 دوره اي كه ماركسيسم لكاني در اوج رونق بود بسياري از پيروان فرانسوي لكان مجذوب و مسحور امريكا ستيزي او شدند گرايشي كه به ويژه در مخالفت شديد لكان با روي آوردن روانكاوي به روانشناسي من (PSYCHOLOGY-EGO) محسوس بود به زغم لكان اين چرخش جلوه اي ايدئولوژيك از شيوه زندكي آمريكايي بود…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
امير هوشنگ افتخاري راد نوشتن درباره عشق همواره نه مستلزم قسمي فاصله گرفتن از تجربه عشق كه دست بر قضا كلنجار رفتن و غلت زدن در خود تجربه كه عموما آميخته به شوري رمانتيك است و البته به خاطر منطقه پر خطر عشق مي تواند به همان اندازه تلالواش به ابتذال كشيده شود از يك حيث روزنه نجاتش وجود دارد من حيث تفكر يا به بياني ديگر-به قول بديو- به واسطه نوعي (منطق محض)…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
رحمان بوذري وينسنت برومر الاهي دان مسيحي در سال 1392 در اشتلن بوش آفريقاي جنوبي به دنيا آمد بين سالهاي 1357 – 1351 مدرك كارشناسي الاهيات و پس از آن كارشناسي ارشد در فلسفه خود را از دانشگاه اشتلن بوش دريافت كرد سپس به دانشگاه ها روارد رفت و دوره كارشناسي ارشد الاهيات را طي كرد بين سال هاي 1961-1957 دكتراي الاهيات را فلسفه دين از دانشگاه اوتر خت هلند دريافت كرد و به مدت سه دهه در اين دانشگاه تدريس كرد…بیشتر بخوانید
MASTER 30.indd
علي عباس بيگي وضعيت اين ضميمه وضعيت يك پيوستاري ضروري است در اين ضميمه از نيچه بحث نمي شود اين ضميمه يك تحقيق كوتاه راجع به منطق كمدي است  قرابت ذاتي آن با كاركرد عشق مي توانستيم بگوييم با عشق كه (در كار )مي شود . البته كمدي و خنده مضمون هاي در حد اعلي نيچه اي هستند در حاليكه شايد عشق قابل لمس ترين شكل دو باشد نه صرفا به معناي يك زوح به معناي دوفرد/ بلكه در عوض در مقام شكلي كه به نحوي و به شكل مكانيبیشتر بخوانید