مطالب برگزیده این شماره

۷۲-۱۲
ترجمه: صالح نجفی: «فکر نکنم دورتر از شعاع سی‎‌دقیقه‌ایِ کافه‌تریای روسی بتوانم زندگی کنم.» (وودی آلن، نقل‌شده در فصلنامۀ جنتلمن) [کافه‌تریای روسی (Russian Tea Room) نام رستورانی روسی-اروپایی است واقع در خیابان پنجاه‌وهفتم غربی در محلۀ منهتن نیویورک. این رستوران در ۱۹۲۷ افتتاح شد. موسس آن اعضای سابق بالۀ امپریال روسیه بودند، اینان رستوران را به‌عنوان محلی برای تجمع مهاجران روسی مقیم نیویورک به‌راه انداختند. شهرت رستوران مدیون حضور مهاجرانی بود که در صنعت سینما و تئاتر فعال بودند. وودی آلن از مشتریان ثابت این رستوران بوده.] «اما تنها سوال‌هاییبیشتر بخوانید
۷۲-۴۲
پیاده‌سازی و ترجمه: رضا مولایی:   ژان-لوک گدار در سال ۱۹۸۶ به دیدار دوست قدیمی‌اش وودی آلن در نیویورک رفته و فیلم کوتاه خاصی از این دیدار ساخته است. ترکیب هنرمندانه صمیمیت، حرفه‌ای‌بودن و هوش هر دو دوست در این فیلم-گفت‌وگو، فوق‌العاده است. توضیح این نکته ضروریست که تیترهای میانی متن (intertitles) که به صورت بولد ایتالیک نوشته شده اند، عیناً در فیلم نمایش داده شده اند و علاوه بر دارا بودن رگه هایی از طنز خاص گدار، آیکونی از سبک فیلمسازی هر دو کارگردان نیز هستند. (صدای گدار رویبیشتر بخوانید
۷۲-۷۰
فرهاد محرابی: دلدارم، زمانی که رهسپار می‌شوی، برگزین، اگر می‌توانی، که ناقوس معبدی باشی که به صدا درمی‌آید سحرگاهان و شامگاهان. و به یاد داشته باش، به یاد داشته باش، آن پتکِ چوبین را که بر تو می‌کوبد، که منم …   (داستان شونهیانگ‌- کریس مارکر «زنان کره‌ای») نوشتن در باب کریس مارکر بیش از آنکه به‌واسطه‌ی غریب و غیرمعمول‌بودن شخصیتش، سخت و ناممکن به نظر برسد، از آن رو ممتنع و ناممکن جلوه می‌کند که نیازمند نوعی خرق عادت نوشتاری و دیداری‌ست. خرق عادتی که همیشه نیز نمی‌تواند ازبیشتر بخوانید
۷۲-۹۰
فیوژن یا همجوشی نام بخشی است که از این پس گاه‌گداری در ادبیات و سینما سرو‌کله‌اش پیدا می‌شود. این بخش نوعی آنتولوژی یا گزیده‌شناسیِ سینمایی خواهد بود که بناست در آن بر اساس پیوند هنر هفتم و هنرهای دیگر (ادبیات، موسیقی، نقاشی و…) برای آثار متعددی پرونده‌سازی شود. آنچه فرآیند فیوژن را پیش می‌برد تنها تمایلات خوره سینمامحورانه خواهد بود و بس. شانزدهمین شماره فیوژن پرونده‌ای است درباره سرگذشت دو تن از مخوف‌ترین گانگسترها که در دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ می‌زیسته‌اند. نیازی به توضیح نیست که شخصیت‌های متناقض و پیچیدهبیشتر بخوانید
۷۲-۱۰۲
سینما مدت‌هاست که دیگر در کلیشه‌های محدود و دو‌گانه‌ی معروف «هنر» یا «صنعت» نمی‌گنجد. با زمان و زمانه‌اش پیش رفته و به همت فیلمسازان و مخاطبان، مشتاقانش، قد کشیده و همزمان تلاش کرده تا تمامی امکانات موجود را بسنجد و بگستراند. حالا دیگر نه تنها با سیاه‌و‌سفید‌هایی از جمله هنر انتزاعی یا سرگرم‌کننده مواجه نیستیم، بلکه به پدیده‌ای تاریخی می‌نگریم که مخاطب مشتاق را در برابر گوناگونی گسترده‌ای از شکل‌های بیانی-رواییِ جدید و خوانش‌های زیبایی‌شناسانه  قرار می‌دهد. تابلویی پرنقش‌ و عظیم که گاه تعاریف و شناخت پیشینی ما را ازبیشتر بخوانید
۷۲-۱۰۶
سِوْرین گراف / ترجمه: محمدرضا شیخی: «سینما دیرکت»، «سینما وریته»، «کاندید آی»، «لایوینگ کَمرا»، «سینما سَنسِریته [صداقت]»، «سینما اوتانتیسیته [اصالت]»، «سینه-ما وِریته»: قلمرو سینمای غیرداستانی در سال‌های ابتدایی دهه‌ی ۱۹۶۰ با ظهور نوآوری‌های بی‌شمار فنی (دوربین ۱۶ میلی‌متری سبُک و بی‌سروصدا، صدابرداری همزمان) و البته نوآوری‌ در حوزه‌ی تئوری و اصطلاحات فنی متمایز می‌شود. سینماگران و مفسران آن دوران به نیت وداع با برچسب «مستند»، اصطلاحات متنوعی را برای تعریف موج فیلم‌های داعیه‌دارِ نزدیکیِ «بی‌واسطه» با واقعیت پیشنهاد می‌دهند. طی سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۵ هر یک از این برچسب‌ها در پیبیشتر بخوانید
۷۲-۱۱۵
فرید اسماعیل‌پور: در ‌سال ۱۹۶۳ مجلۀ Artsept به سردبیری رِمون بِلور برای ویژه‌نامۀ «سینما و حقیقت» از فرانسوا تروفو می‌خواهد مطلبی دربارۀ «سینما-وِریته» بنویسد. تروفو در پاسخ، نامۀ کوتاهی به دفتر مجله می‌فرستد. خواندن این نامه به فهم کامل‌تر جایگاه سینما-وریته نزد برخی ‌از بزرگان و نوگرایان سینما کمک‌ می‌کند و نمایانگر بحران هویتی است که در «حقیقت»، در عنوان این جریان پنهان است. *** از فرستادن متنی دربارۀ «سینما-وریته» برای شما منصرف‌ شدم، زیرا در بازنویسی دوازده صفحه یادداشتی که نوشته ‌بودم، پی بردم که مطلب خوبی نیست. مجادلۀبیشتر بخوانید
۷۲-۱۲۹
ترجمه: طناز تقی‌زاده یک سال و چند ماه پیش جواب‌های مارتین اسکورسیزی به همین سوال‌ها را فرستادم برای مجله و قرار بود هر ماه مصاحبه شخصیت جدیدی را با همین سوال‌ها بفرستم. از آنجا که دنیا هر وقت با خودت قرار خاصی می‌گذاری، حالت را حسابی می‌گیرد و زندگی‌ات را به هم می‌ریزد، این مصاحبه‌ها ماند تا الان که دوباره خواستم سراغشان بروم، آرتور میلر را انتخاب کردم. شاید چون دوباره فیلم فروشنده‌ی فرهادی را تماشا کردیم و ساعت‌ها بحث و گفت‌وگو کردیم. شاید هم «بزرگ‌ترین پشیمانی»‌اش برایم خیلی جذاببیشتر بخوانید
۷۲-۱۵۰
شاهین شجری‌کهن: سینمای ایران در چهار دهه گذشته فراز و فرودهای فراوانی را گذرانده و شکل ارتباط فیلمسازها با جامعه و محیط پیرامونشان در هر دوره به گونه‌ای بوده است. در ده سال اخیر با گسترش فضای مجازی و دسترسی آسان به فیلم‌ها و سریال‌ها و حتی برنامه‌های تلویزیونی و ویدئویی، منابع تفکر و ایده‌پردازی تغییر کرده و به همین نسبت فرم پردازش واقعیت نیز عوض شده است. فیلمساز امروز جامعه و فضای پیرامونش را از دریچه‌ای می‌بیند که بیست سال پیش اصلاً گشوده نشده بود. طبیعتاً این شکل رویاروییبیشتر بخوانید
۷۲-۱۶۰
مهران چهرازی: کلوزآپ می‌خواهد فرصتی باشد برای پرداختن به فیلم‌ها، فیلمسازان، موضوعات، تم‌ها، و چیزهایی که در تصاویر و صداها آشکار و پنهان‌اند و مجموع این جزئیاتِ بی‌حد بر مرکز ثقلی بچرخد که نسبت‌هایی جدی با فضای زیست معاصر ما داشته باشد. اولویت با سینمای ایران است و یکی از اهداف، بررسی و بازخوانی آثاری که پیش‌کشیدنشان مسئله‌ای مهم یا مهجور و به حاشیه‌رفته یا به نظر اشباع‌شده را برجسته‌تر کند. در عین حال و با امید به تداوم، سینمای جهان نیز مستثنی نخواهد بود اما در ایده‌ی نسبت بابیشتر بخوانید