شماره 62دسته

all-gray-62-38
هوتن زنگنه‌پور نویسنده، منتقد و فیلمساز اشاره: ژان مورو، بازیگر فیلم «خاطرات یک خدمتکار» در مصاحبه‌ای از همکاری با لوئیس بونوئل اعلام خرسندی کرده بود و در پاسخ به مصاحبه‌گر، که از ژانر آثار این فیلمساز پرسیده بود، به جای عبارت‌هایی نظیر کمدی، فانتزی، دراما یا نوآر از عبارت «ژانر بونوئل» استفاده کرد. از سوی دیگر، بونوئل خود در اتوبیوگرافی مشهورش «با آخرین نفس‌هایم» -که اتفاقاً به قلم فیلمنامه‌نویس و همکار دیرینه‌اش ژان کلود کری‌یر تحریر شده است- از اعلام موضع درباره نظرات منتقدان نسبت به آثارش طفره می‌رود وبیشتر بخوانید
all-gray-62-46
منصور دل‌ریش «دیگر هیچ فضیلت و غوغایی باقی نمانده است.» آندره برتون لوئیس بونوئل را با چه شهرتی سزاواتر از «شورشی» می‌توان نامید؟ نماینده‌ی آرتیست‌های جمهوریخواهِ اسپانیای پیش از جنگِ دوم جهانی، که هم دچارِ ترومای ژنرال فرانکو بود و هم آرزوی نابودیِ تمدن و ترورِ تمامِ نوعِ بشر را در سر می‌پرورانْد. جهان‌بینی‌اش متاثر از «سادِ مقدس» بود. بورژوازی را بیماری می‌پنداشت و روی ارزش‌ها و افتخاراتِ بی‌مایه‌ی آن خطِ بطلان می‌کشید. با قراردادهای کهنه و خرافه سرِ ستیز داشت. از کلیسا بیزار بود و با فرمالیسم یکه‌اش تمامیِبیشتر بخوانید
all-gray-62-48
امیررضا نوری‌پرتو زمانی ‌که تاریخِ سینمای گوشه‌وکنارِ دنیا در قرنِ بیستم را ورق می‌زنیم و زیر و رو می‌کنیم، با نام‌ها و آثاری روبه‌رو می‌شویم که هر یک، خواسته و ناخواسته و نیز کم و زیاد، نقطه‌های عطفی کوچک و بزرگ در صنعتِ سینمای کشورِ خود و گاه حتی سینمای تمامِ دنیا پدید آورده‌اند و روی جریان‌ها و مکتب‌های سینماییِ پس از خودشان یا روی روندِ دگردیسیِ برخی ژانرها تاثیرهایی آشکار و انکارناپذیر گذاشته‌اند. یکی از این سینماگران، بی‌تردید، «لوئیس بونوئل» است؛ اسپانیاییِ یاغی، تجربه‌گرا و ساختارشکن که یکی ازبیشتر بخوانید
all-gray-62-51
فرید دبیرمقدم نقل است که آلفرد هیچکاک در یک مهمانی در هالیوود که به افتخار لوئیس بونوئل برگزار شده بود، این فیلمساز اسپانیایی را «بهترین کارگردان دنیا» نامید. هیچکاک کمی پیش از مرگش نیز در مصاحبه‌ای بار دیگر از بونوئل ستایش کرد و به خصوص از «ویریدیانا» و «این موضوع هوس‌انگیز مرموز»۱ نام برد. قرابت‌های روشنی میان هیچکاک و بونوئل وجود دارد که آثارشان را بدل به موضوعی درخور برای تحلیل تطبیقی می‌کند. این دو فیلمساز زوجی همزادند، بیگانگی در قطار تاریخ سینما که در جهان یکسانی از دغدغه‌ها سربیشتر بخوانید
all-gray-62-56
مسعود حقیقت‌ثابت محمد قائد در رساله‌ی معظم «اسنوبیسم چیست»، از زبان آیزایا برلین، تاریخدان و نویسنده‌ی روس‌تبار، خطاب به ژان کوکتو و پابلو پیکاسو (هر دو از هم‌نسلان لوئیس بونوئل)، لطیفه‌ای نقل می‌کند: «لوپه دو وگا، نمایشنامه‌نویس اسپانیایی، در بستر مرگ از پزشک معالجش می‌پرسد: -‌من امروز می‌میرم؟ -‌بله آقا. -‌مطمئنید؟ -‌بله آقا. -‌من تا یک ساعت دیگر می‌میرم؟ -‌بله آقا. -‌مطمئنید؟ -‌بله آقا. -‌دیگر می‌میرم؟ -‌امکان دارد. -‌حالا که این طور است، می‌خواهم بگویم که نوشته‌های دانته خیلی حوصله‌ام را سر می‌برد!» هرچند که مراد از این نوشته قیاسبیشتر بخوانید
all-gray-62-60
محمدحسین میربابا لوئیس بونوئل جمله‌ی معروفی در تعریف سینماگر مولف دارد؛ «فیلمساز مولف کسی است که از ابتدا تا انتهای فعالیت سینمایی‌اش یک فیلم ساخته باشد!» اگر همین جمله را دستمایه‌‌ی تحلیل کارنامه‌ی سینمایی بونوئل در طول بیش از پنجاه سال فعالیتش از دوران صامت دهه‌ی ۲۰ تا دوران پایان مدرنیسم اروپایی در دهه‌ی ۸۰ میلادی قرار دهیم و روند فیلمسازی او را در یک چرخه‌ی واحد با موتیف‌های مشترک دنبال کنیم عمده‌ترین عناصر محتوایی و تشکیل‌دهنده‌ی تماتیک آثار سینمایی بونوئل به دو دسته تقسیم می‌شود؛ نقد بورژوازی و نقدبیشتر بخوانید
all-gray-62-62

شهریار خلفی ‌‌‌«منظور واقعی ‌‌سوررئالیسم نه خلق یک جنبش جدید ادبی، هنری یا حتی فلسفی، بلکه ترکاندن نظم اجتماعی به منظور دگرگون‌کردن خود زندگی بود.‌‌‌» (لوئیس بونوئل، با آخرین نفس‌هایم (۱۹۸۴)) آینده و گذشته فیلم مردم‌نگارانه امروزه عرصه فیلم مردم‌نگارانه‌، مانند انسان‌شناسی به طور کلی، در وضعیت بی‌نظمی خلاقی است. با بررسی منابع متعارف معتبر در مردم‌‌‌نگاری، بسیاری از منتقدان به این نتیجه رسیده‌اند که اشکال سنتی نمایش تقابل فرهنگی، غیر‌اخلاقی و به صورت سیاسی نامعتبرند (گینسبرگ، ۱۹۹۵). ما باید سینمای مردم‌شناسانه را از طریق درک عمیق‌تر تاریخ خودش بازسازیبیشتر بخوانید
all-gray-62-67
سعیده طاهری- بابک کریمی «دهه‌ی سینما» عنوان مقاله‌ی انگشت‌نمای سوزان سانتاگ است که در سال ۱۹۹۶ در نشریه‌ی «نیویورک تایمز» منتشر شد. سانتاگ در این نوشته توضیح می‌دهد که دغدغه‌‌اش بیش از نزول کیفیت فیلم‌ها، نزول کیفیت مخاطبان آنهاست: «شاید آنچه پایان پذیرفته نه سینما، بلکه سینه‌فیلیاست؛ عنوانی برای شکل بسیار خاصی از شیفتگی که سینما الهام‌بخش آن است.» وقتی گفته می‌شود چیزی مرده یا در حال مرگ است، بیش‌ازپیش مشتاق می‌شویم درباره‌اش بشنویم. دهه‌ی پیش شش کتاب به زبان انگلیسی و تعداد زیادی نشریه و مجله‌ با موضوع سینه‌فیلیابیشتر بخوانید
all-gray-62-74
محمدرضا شیخی اواسط دهه‌ی هشتاد؛ زنگ‌ تفریح در مدارس شهرستان؛ دانش‌آموزان می‌توانستند درباره‌ی فیلم‌هایی که شب قبل در ساعت ۳۵/۲۰ دقیقه از یکی از سه شبکه‌ی تلویزیونی دولتی دیده بودند، حرف بزنند، بی‌آنکه برایشان فرقی داشته باشد این فیلم‌ها «تعادل»۱ و «کلاه طلایی»۲ هستند یا «رمبو» و «آقایان موطلایی‌ها را ترجیح می‌دهند». البته که متوجه تفاوت دوره‌ی ساخت این فیلم‌ها می‌شدند، اما در برنامه‌های تلویزیونیِ والدینشان، آنها را بی‌آنکه فرقی بینشان گذاشته شود، پخش می‌کردند؛ دنیای مشترکی بود که بین همه به اشتراک گذاشته می‌شد. در ژوئن ۱۹۸۵ و بهبیشتر بخوانید
all-gray-62-78
علی کرباسی ۱ این مسئله مرا به‌سوی سینما به‌عنوان منزلگاه زمان و تاریخ، تاریخ اسرارآمیز سینه‌فیلیا و رابطه‌ی منحصربه‌فرد سینما با زمان می‌برد. این معشوق در نقطه‌ی حساسی از سرگذشتش در نقطه تلاقی تکنولوژی، زمانه و دیگر چیزهاست که زمانمندی‌‌های متعدد آن‌ را سرو‌سامان می‌دهد. تاریخ نه فقط (مثل «تاریخ سینما») در درون سینما جریان دارد، بلکه زمان را در واقعیت و خیال به شکل لحظات و امتداد آنها متجسم می‌کند. ضرورت و هدف مفید سینه‌فیلیای امروز دارد سینما را به «درسی» درباره‌ی زمان تبدیل کند، درسی در به تصویر‌‌درآوردنبیشتر بخوانید