آرشیو سال ۹۳دسته

114-45
برديا يادگاري و حامد رجبي  از آن زماني که پيرمرد سوزنبان فيلم طبيعت بي‌جان از کار بيکار مي‌شود سال‌ها گذشته است. وليهنوز هم در لايه‌هايزندگي شهري مبتني بر توسعه‌نيافتگي انسان‌هايي بيگانه با روح خود وناسازگار با محيط رشد مي‌کنند ولي آنچنان خبري ازشان بر روي پرده‌ي سينماي مانيست. اين آدم‌ها معمولاً درداستان‌ها و فيلم‌ها انسان‌هايي ضعيف‌،چه بسا در نماياندن احساس متقابل‌شان ياناتوان از شورش کردن و برنتابيدن موقعيت خويش، تصوير شده‌اند. بي‌عدالتي و ساختار غلط اجتماعي مفهوم «انسان کوچک» را به وجود آورد و بي‌دليل نيست که اين قضيه دربیشتر بخوانید
117-45
لوون هفتوان خانم اماني از من خواست تا مثلثي ترسيم کنم با سه راس‌: آکاکي آكاکيوويچ قهرمان داستان شنل گوگول‌، پرويز قهرمان فيلم پرويز مجيد برزگر و خودم به عنوان مخاطب اولي يکي از مولفان دومي در مقام بازيگر! سه انسان کوچک يا سه سنگ تيپاخورده‌ي ناجور براي سه راس يک مثلث. آکاکي گوگول اولين بار با اجراي بي‌نظير استاد جعفر والي در ذهن کودکي‌ام نقش بست و بعدها که متن روسي‌اش را در هواي يخ‌زده و مغموم مسکوي زمستاني خواندم‌، ديدم چه دقيق گوياي حال غريب من در فضايبیشتر بخوانید
153-45
ابوتراب خسروي   گويا بعد از مرگ چوبک عروس‌اش طبق وصيت او اوراق خاطرات او را روي جسدش مي‌گذارد تا در ساحل اقيانوس آتلانتيک با جسدش سوخته شود. بنا بر روايتي که هست سال‌ها پيش آقاي براهني در ملاقاتي با چوبک صفحاتي از خاطراتش را از او مي‌گيرد و به ايران مي‌آورد که در نشريه‌اي منتشر شد (دقيقاً فراموش کرده‌ام کدام مجله). بخشي از محتواي صفحات مذکور شرح رفاقت و پرسه‌هاي گاهگاهي او و هدايت است. در يکي از اين روايت‌ها (نقل به مضمون) چوبک شرح مي‌دهد که شبي بابیشتر بخوانید
71-45
مهسا پاکدل گاهي اوقات، پس از ديدن يک فيلم تنها کلماتي که به ذهن متبادر مي‌شوند, اين است: «اين امکان ندارد!». آخرين‌بار پس از ديدن «هولي موتورزِ» لئو کاراکس اين احساس را داشتم و حالا با ديدن «کن‌کن کوچولو». امکان ندارد فيلمسازي جدي همچون برونو دومُن بتواند خنده‌دارترين فيلم اين سال‌ها را کارگرداني کند! امکان ندارد سينماگري بتواند با تغييرِ تمام‌عيارِ سبکِ کاري‌اش، مجموعه آثار خود را کامل کند، طوري که انگار فقط کافي است همين گام جنبي را برداشت تا بتوان به سطحي بالاتر دست يافت. به ناگاه آدميبیشتر بخوانید
44
سخنی با خوانندگان سينماي فرانسه فراز و فرود تجاري، صنعتي، هنري فراوان داشته ولي اغلب در كنار هر فرود, فرازي از جنسي متفاوت را از سر گذرانده است. اگر موج نو را -آن طور كه بوردول و تامپسون گفته‌اند- حركتي جهاني بدانيم (و نه صرفاً فرانسوي) كه بيش از ده‌ها كشور با فاصله‌اي ده‌ساله تجربه‌اش كردند، ولي به هر روي اذعان داريم كه پرنفوذترين و مهم‌ترين موج نو در سينماي فرانسه به وقوع پيوست. توجه داريد كه پرداختن به پيش‌زمينه‌هاي موج نو در سينماي فرانسه كه امثال ژان رنوار، ژانبیشتر بخوانید
43
سخني با خوانندگان دوماهنامه شدن سينما و ادبيات به مذاق نويسندگان مجله هم خوش آمده، بدقولي ها و تاخير در تحويل مقاله ها كمتر شده، و در عين حال حساسيت روي موضوعات انتخابي بيشتر. چه مي شود كرد، نويسنده را خواننده مي سازد، ولي نوشتن و خواندن هم آداب دارد، دل و دماغ مي خواهد. وقتي نام سودربرگ را به عنوان هنرمند بخش نيم ويژه سينماي جهان اعلام كرديم – برخلاف بينامتنيت به عنوان موضوع ادبي- ابرو ها درهم كشيده شد، گويا پرونده كاري سودربرگ شوقي براي قلم زدن به وجود نميبیشتر بخوانید
42
سخنی با خوانندگان سينما و ادبياتي كه در دست داريد اولين شماره از دو‌ماهنامه سينما و ادبيات است. با توجه به كوتاه‌تر شدن فاصله انتشار شماره‌هاي سينما و  ادبيات, شماره بعدي مجله يعني شماره 43 را در هفته اول آذرماه در روزنامه‌‌فروشي‌ها خواهيد ديد. شايد هنوز زود باشد كه در مورد تغييرات محتوايي مجله سخن بگوييم ولي نكته قطعي اين است كه همچنان به پيشنهادها و هر چه بيشتر شدن ارتباط خودمان با شما نياز داريم. در مورد اين شماره نكته غريبي كه متوجه شديم اتصال و گاهي وجه تكميليبیشتر بخوانید
41_1
سخني با خوانندگان با اين شماره، سينما و ادبيات پا به يازدهمين سال فعاليت خود مي‌گذارد؛ به تاييد اهل فن هر شماره از مجله در مقايسه با شماره‌هاي قبلي يك گام به پيش بوده و به قول دوستي طناز, مجله سينما و ادبيات هميشه از شماره بعدي‌اش ضعيف‌تر است. اينك پس از گذشت ده سال در تلاشيم كه فاصله انتشار شماره‌ها را كاهش دهيم, ولي همچنان بر عهد خودمان با شما مي‌مانيم؛ خبري نيستيم و از سوژه‌هاي جنجالي فاصله مي‌گيريم. هرچند مي‌دانيم كه پرداختن به سوژه‌هاي ملتهب و اخبار روزبیشتر بخوانید
3BtB
بنا بر يك سنت، شماره‌هاي نوروزي سينما و ادبيات به سينماگران و تاريخچه سينماي امريكا مي‌پردازد. در شماره چهل نيز به سراغ رابرت آلتمن رفته‌ايم. فيلم‌بين‌ها و سينمادوستان ايراني آلتمن را با توانايي‌هايش در كارگرداني مي‌شناسند و حرفه‌اي‌ترها از كلنجار سرسختانه‌اش با نظام گرداننده هاليوود آگاهند. آلتمن در كنار فيلمسازان ديگري مانند رافلسون، اسكورسيزي و‌… در زمره‌ي فيلمسازان جريان رنسانس هاليوود در دهه‌‌ 1970 قرار مي‌گيرد؛ دوره‌اي كه پس از عصر طلايي هاليوود در دهه‌هاي 1930 و 1940 پربارترين دوره‌ي تاريخي سينماي امريكاست. سينماي آلتمن -به ويژه در دهه‌ي 1970-بیشتر بخوانید