شهرهاي دور
فرصتي است حالا در اختيار ما در اين صفحه تا از چشم نويسنده و شاعر ايراني به تماشاي شهرهاي دور بنشينيم. جاهايي که نرفتهايم و اگر رفتهايم شهروندش نبودهايم تا بدانيم چه حس و حالي دارد زيستن در جغرافيايي غير از شرق خودمان. پس از شما که اينجا نيستيد و ساکن شهرهاي دور هستيد ميخواهيم ما را در تجربه تماشاي همه چيزي که هر روز از برابرتان مي گذرد شريک کنيد. فاصلهها هميشه همين شکليها کم ميشوند. يادداشت عباس صفاري ايده چنين صفحهاي را در ذهن ما کاشت. حالا براي خواندن و مهمتر تماشاي روح شهرهاي دور خودمان را هر شماره در همين صفحه آماده ميکنيم...
-
روستاي عظيمي به نام لسآنجلس يا تنها شهر بزرگ دنيا كه شاعر بزرگي از آن برنخاسته است
عباس صفاري
رندي گفته است لسآنجلس امريكاي امريكاييهاست. يعني همان تصوري كه دنيا (چه خوب و چه بد) از امريكا دارد، امريكاييها از لسآنجلس دارند.
با وجودي كه اكثر برنامههاي تلويزيوني امريكا و فيلمهاي سينمايي در لسآنجلس تهيه ميشود مردم امريكا هنوز لسآنجلس را خوب نميشناسند و فكر ميكنند در لسآنجلس مردم ناهار و شامشان را هم در حال رانندگي ميخورند.
پارسال وقتي روزنامهها اعلام كردند كه فروش مجله قديمي شهر نيويورك كه همان نيويوركر معروف باشد در لسآنجلس بيشتر از نيويورك است خيلي به پر قباي نيويوركيها برخورد كه بايد بلافاصله با ساختن چند جوك جديد در مورد لسآنجلس عقدهگشايي كرده باشند.
لسآنجلس سال از پي سال بيشتر به شاعر شهيرش بوكفسكي كه كارمند اداره پست بوده است مينازد. نيويوركيها اما بوكفسكي را به بزرگي قبول ندارند و معتقدند كه لسآنجلس تنها شهر بزرگ دنياست كه شاعر بزرگي از آن برنخاسته است. آنها اشبري را دوست دارند كه همشهري خودشان است.
وودي آلن كه تا به حال در جشنواره اسكار شركت نكرده است و شب اسكار ترجيح ميدهد در يك كلوپ كوچك نيويورك براي مردم قرهني بزند درباره لسآنجلس گفته است: تنها مزيتش اين است كه سر چراغ قرمز با احتياط كامل ميتوان به راست پيچيد.
نورمن ميلر معتقد است لسآنجلس شهر نيست، بلكه يك دكور تلويزيوني است.
در مقايسه با تهران كه از دور به تودهاي از برجهاي كوتاه و بلند ميماند لسآنجلس به يك روستاي عظيم شباهت دارد، از هواپيما كه به شهر نگاه ميكني چيزي در حد نودوپنج درصد بناهاي شهر را خانهها و ساختمانهاي يكطبقه و دو طبقه تشكيل داده است. برجها و ساختمانهاي بلند اكثراً در مراكز شهركهاست و بر دو سمت خيابان ويلشر.
من سالها پيش در شعري با عنوان «بيانكا» لسآنجلس را به يك زن لوند غمگين و خطرناك تشبيه كردهام.
احتمالاً از اين متافور افراد ديگري نيز استفاده كردهاند. اما نكته ناگفته در مورد اين زن اين است كه هر كس از راه ميرسد ميخواهد با او ارتباط برقرار كند، اما هيچ كس مايل نيست او را به عقد دائم در آورد.
لسآنجلس امكانات و اماكن مفيد و دوستداشتني زياد دارد. اما شهري است كه به سختي ميتوان دوستش داشت. كارخانجات نساجي لسآنجلس سالانه هزاران تيشرت به نيويورك صادر ميكنند كه روي آن نوشته است: «من عاشق نيويوركم» اما در خيابانهاي لسآنجلس من تا به حال نديدهام كسي تيشرت «من عاشق لسآنجلسم» به تن داشته باشد.
نيويوركيها اما بوكفسكي را به بزرگي قبول ندارند و معتقدند كه لسآنجلس تنها شهر بزرگ دنياست كه شاعر بزرگي از آن برنخاسته است. آنها اشبري را دوست دارند كه همشهري خودشان است.
|