۷۰-۱۹۷

گودزیلا در مکزیک

روبرتو بولانیو – ترجمه: پیام چمانی:

خوب گوش کن پسرم: بمب می‌ریخت

سر مکزیکوسیتی

ولی هیچ‌کس ککش هم نمی‌گزید.

با هوا سم به خیابان‌ها و پنجره‌های باز آمد.

تازه از خوردن کنار کشیده بودی و از تلویزیون

کارتون تماشا می‌کردی.

در اتاق خواب کناری سرم گرم خواندن بود

که دریافتم رو به موت‌ایم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.