۷۱-۱۳۲

گفت‌وگو با کریم لک‌زاده

تهیه و تدوین: مسعود مشایخی‌راد :

کریم لک‌زاده فیلمساز شیرازی فارغ‌التحصیل رشته‌ی کارگردانی سینما از دانشکده‌ی صداوسیماست. او از آن دسته فیلمسازانی است که در ابتدا با فیلم‌های کوتاهش توانست توجهات را به خود جلب کند. او فیلم‌های کوتاهی نظیر جنایت و مکافات، من آبادان رفتم جنگ، دختری در میان اتاق، ژیلا، و غم‌ها و غریزه‌ها را در کارنامه‌ی خود دارد و با فیلم کوتاه قمارباز توانست جایزه‌ی بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه را در هفدهمین جشن خانه‌ی سینما از آن خود کند. وی همچنین دو فیلم بلند به نام‌های قیچی و کله‌سرخ ساخته است که هر دو در گروه هنروتجربه ‌روی پرده رفتند. لک‌زاده با قیچی در سی‌وچهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر در بخش هنروتجربه حضور داشت. آخرین فیلم کوتاه او ماچ سینمایی نیز پس از کش‌وقوس‌های فراوان و عبور از سد ممیزی در جشنواره‌ی فیلم کوتاه امسال تهران به نمایش درآمد. ازجمله دیگر فعالیت‌های وی می‌توان به نویسندگی فیلمنامه‌ی سریال نوار زرد به کارگردانی پوریا آذربایجانی اشاره کرد که سال ۱۳۹۶ از شبکه‌ی دو سیما پخش شد.

* اساساً به‌نظر شما دوگانه‌ای به اسم فیلمساز تهرانی و شهرستانی،‌ سینمای مرکز و حاشیه، وجود دارد یا اینها هر دو تابعی از یک وضعیت کلی حاکم بر فضای سینمایی کشور هستند؟

به‌نظر من اگر بخواهیم به شکل کلی به این مسئله نگاه کنیم اساساً چنین دوگانه‌ای وجود ندارد. در واقع در نهایت با فیلمساز، فیلمنامه و قوه‌ی تخیل روبه‌رو هستیم. اتفاقاً افرادی این مرزبندی را مشخص می‌کنند که نگاهی تولیدی به سینما دارند. اما اگر بخواهیم ببینیم که چرا در ایران همه چیز مرکزگراست و این میزان مهاجرت رخ می‌دهد مسئله متفاوت می‌شود. به‌عنوان نمونه اگر من در یک سازمان محیط‌زیستی کار می‌کردم باید به این فکر می‌کردم که چرا کوچ‌نشینان به سمت مراکز شهرها و از آنجا به سمت تهران حرکت می‌کنند. به‌نظر من ما با یک معضل اجتماعی طرف هستیم و می‌توانیم راجع‌به این موضوع صحبت کنیم که چرا فیلمسازی هم با اینکه دوران‌هایی طلایی را در زمان‌های مختلف در جاهایی غیر از مرکز به خود دیده اکنون چرا در مراکز و به‌ویژه تهران متمرکز است. این دریچه‌ای است که از طریق آن می‌توانیم به آن نگاه کنیم. اما اگر بخواهیم از ‌نظر زیبایی‌شناسی به این پدیده وارد شویم و فیلمسازها را به شهری و روستایی و دسته‌بندی‌های مشابه تقسیم کنیم به‌نظر من چنین چیزی وجود ندارد. در واقع نمی‌توان به‌عنوان یک گونه یا ژانر به آن نگاه کرد. این به گمانم بخشی از مسئله است. بخش دیگری از ماجرا هم به موج و سلیقه‌ی سینمایی عمومی برمی‌گردد. در واقع مرز ظریفی میان آن عده‌ای که از سر اجبار در حاشیه‌ها فیلم می‌سازند و یا اینکه زیبایی‌شناسی آنها را به این سمت سوق می‌دهد وجود دارد و همچنین بالعکس. این زیبایی‌شناسی که حاصل موج و موفقیت فیلم‌هاست روی این مسئله تاثیر می‌گذارد. به‌عنوان نمونه زمانی که موجی در سینمای ایران به وجود می‌آید و شاهد فیلم‌های موفقی در شهرستان‌ها هستیم و فیلم‌ها به سمت یک نگاه آرتیستی پیش می‌روند می‌بینیم که فیلمسازها از مرکز فاصله می‌گیرند. موجی که در دوره‌ای از سینمای ایران تحت تاثیر هنرمندانی مثل غلامحسین ساعدی و قرابتش با فیلمسازهایی مثل داریوش مهرجویی، یا فیلمسازانی مانند ناصر تقوایی، امیر نادری و سهراب شهید‌ثالث، اشخاصی که خود متعلق به حاشیه‌ها بودند، به وجود می‌آید و تبدیل به نقطه عطفی در سینمای ایران می‌شود. عکس این وضعیت هم در مورد سینمای امروز ما صادق است. کافی است به فیلم‌های اجتماعی شهری این سال‌ها نگاهی بیندازیم. موتیف‌هایی که چه حقیقی و چه غیرواقعی و سودجویانه از موج این فیلم‌ها بهره‌کشی می‌کنند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.