ALL-196

گفت‌وگو با محمدرضا کاتب پرسش رمان، پرسش از جامعه‌ای است که تولیدش کرده است

رضا عامری
«عصر ما عصری است که انسان برای نخستین‌بار مشکلی برای سوژه خود می‌شود.» (ماکس شیلر)
«مرد در حال قدم‌زدن» آلبرتو جاکومتی از پشت شیشه‌های محوطه داخلی موزه هنرهای معاصر تهران ‌باز هم آن بیرون در حال قدم‌زدن است، فیگوری «مشائی»۱وار که مشغول تامل در جهان است. اما جاکومتی مجسمه معروف دیگری به نام «سر» دارد؛ مجسمه‌ای از سری با چهره‌ای صاف و بدون خطوط، که بیشتر شبیه صفحه‌ای خالی است، و تحلیل‌ها می‌گویند: ما را در مقابل این تفکر قرار می‌دهد، که انسان بدون ماهیت است: انسان ابتدا به وجود می‌آید و سپس ماهیت خود را خلق می‌کند. این چهره بدون خطوط و تهی، رمزی از لاشیء و عدمی است که «سارتر» آن را به مثابه عنصر اساسی آگاهی انسانی یا همان سوراخی که این آگاهی در هستی به وجود آورده، نگاه می‌کند. چهره‌ای که به رغم خالی‌بودنش، اما سر‌شار از شادابی و جسارت و نیرو است.‌۲ می‌توانیم این سر را، همان «سّر» بنامیم یعنی کشف و شهودی که در کار هنری ما را به پسِ پشت ظواهر پدیده‌های جهان می‌برد و به اشیای رازآلوده متصل می‌کند.
***
شخصیت‌های رمان‌های کاتب هم اغلب انسان‌هایی بدون چهره، بدون اسم،‌ و معدوم و گمشده‌اند. شبیه عکس سفید‌شده‌ای که تمام خطوط و ابعاد خود را از دست داده‌اند. انسان‌هایی که زیر سلطه صنعت فرهنگ‌سازی با داروها و بیماری‌هایی که «نام‌کننده‌ها» و «تله‌کننده‌ها» می‌سازند، از وجود خود تهی و از هستی ساقط شده‌اند. «آدم‌ها همه با آنکه خودِ خودشان بودند اما در عین حال هیچ جوری خودشان نبودند. چون تبدیل شده بودند به یک چیز دیگر: از تو خالی شده بودند و بعد با یک چیز دیگر پر شده بودند» (ص ۲۱۴، بالزن‌ها).

نظر‌ دهی مسدود شده است.