۷۱-۲۰

گفت‌وگو با فدریکو فلینی / زندگی؛ استاد بزرگ من

‌گردآوری‌، ترجمه و تلخیص: بهروز سلطانزاده :

شروع کار فلینی را با نئورالیسم ایتالیا دانسته‌اند. اما فلینی خود، در مورد تاثیر نئورئالیسم ایتالیا بر کارهایش می‌گوید نئورئالیسم تنها تصویرکردن یک واقعیت اجتماعی صرف است در حالی که ابعاد سیاسی آن بر وجوه زیبایی‌شناسانه‌اش می‌چربد. بنابراین فلینی نئورئالیسم را جنبشی مرده می‌پندارد و بر این باور است که امروزه محور اصلی انسان است؛ ساختار متافیزیکی، روانشناختی و کلی او. فلینی سیر تکامل کارهای خود را به مسافرتی در یک جاده تشبیه می‌کند و تنها چیزی که خود را به آن وفادار می‌داند شخصیت‌ها هستند. از این رو فیلم‌های او را اتوبیوگرافیک خوانده‌اند. پاسخ‌های فلینی را به وجوه مختلف و سبک ممتازش در فیلمسازی بخوانید.

* اولین فیلمی که دیدید را به خاطر می‌آورید؟ منظورم فیلمی است که به شما این احساس را داد که کارگردان خواهید شد؟

اولین فیلمی که در هفت‌سالگی دیدم و هرگز فکر نمی‌کردم ربطی به من داشته باشد فیلم “Mascite” بود. من بیشتر مجذوب رقص دود سیگار ستون‌های نور درون سالن بودم. احتمالاً‌ تحت تاثیر شخصیت زن فیلم قرار گرفته بودم چرا که همیشه او در فیلم‌هایم حضور داشته است. وقتی این فیلم‌ها را می‌دیدم هرگز فکر نمی‌کردم بخواهم کارگردان شوم. می‌دانستم مطابق خواسته مادرم دکتر و مهندس نخواهم شد. ولی هرگز تصور کارگردان‌شدن را هم نمی‌کردم. دوست داشتم به‌نوعی هنرمند شوم؛ هنرپیشه، نقاش، مجسمه‌ساز و‌…

هنگام کودکی در ساحل ریمینی  جذب نقاشان و مجسمه‌سازانی شدم که همه چیزشان با مردم عادی و پدر و مادرم فرق داشت. لباس‌پوشیدن، غذا‌خوردن، مدرسه‌نرفتن، آرایش مو… نوعی رهایی از زندگی داشتند. پدر و مادرم هم دائم از این جور آدم‌ها بَدْ می‌گفتند که خود این موضوع باعث شد آنها در نظرم دوست‌داشتنی‌تر جلوه کنند. در یازده‌سالگی به آتلیه آنها رفت‌وآمد می‌کردم و با رنگ‌ها وَر می‌رفتم و مجسمه‌های کوچک می‌ساختم. هنگامی که مدرسه را به پایان بردم می‌خواستم روزنامه‌نگار، هنرپیشه یا نویسنده شوم. عاقبت کاری پیدا کردم که جمع همۀ این کارها بود. در این شغل شما می‌توانید کمی روزنامه‌نگار، کمی نقاش، کمی عروسک‌گردان، کمی هنرپیشه و در واقع کمی از همه چیز باشید. وقتی به‌عنوان فیلمنامه‌نویس شروع به کار کردم گاهی به استودیو احضار می‌شدم تا مثلاً دیالوگی را اصلاح یا اضافه کنم. همیشه با احساس بدی وارد استودیو می‌شدم. جمعیت، سروصداها و سردرگمی محیط ناراحتم می‌کرد. چون ذاتاً آدم محجوبی هستم هرگز فکر نمی‌کردم بتوانم صدها زن و مرد را در مقام کارگردان فرماندهی کنم. به همین دلیل هرگز فکر نمی‌کردم کارگردان سینما شوم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.