۶۷-۱۸۹

«گذشته» در عواطف و دریافت‌های ما حاضر است / گفت‌وگو با عبدالله کوثری در‌باره لزوم خواندن آثار کلاسیک

 اگر بپذیریم که هر متن ادبی به تعبیر لوکاچ روح دوران را منعکس می‌کند، چرا باید به جای خواندن آثاری که پرسش‌های دوران ما را طرح می‌کند آثار کلاسیک را بخوانیم؟ به عبارت دیگر به نظر شما لزوم خواندن آثار کلاسیک چیست؟

اگر هدف از مطالعه‌ی ادبیات را صرفاً جست‌وجو در پی پاسخ‌هایی برای مسائل امروز بدانیم، باز می‌توانم بپرسم کدام جنبه از هستی امروزی انسان هست که بدون آگاهی از گذشته‌ی او می‌توانیم به پرسشی درباره‌ی آن پاسخ بدهیم. در واقع باید بگویم گذشته، بر خلاف تصور ما، به معنای واقعی نگذشته یا سپری نشده. گذشته خواه آگاه باشیم و خواه نباشیم در بسیاری از کنش‌ها و عواطف و دریافت‌های ما حضور دارد. ما بدون آگاهی از اساطیر و تاریخ خودمان در تحلیل بسیاری از پدیده‌ها و رفتارهای امروزی در می‌مانیم. از سوی دیگر مهم‌ترین عنصر در خلق ادبیات یعنی زبان چیزی نیست که در همین یک دو دهه شکل گرفته باشد. بنابراین برای آشنایی با زبان هم آگاهی از گذشته ضروری است. اما فراموش نکنیم که هدف از ادبیات فقط آگاهی‌بخشیدن نیست. ادبیات جنبه‌ی هنری دارد و مثل هر هنر دیگر وجه التذاذی آن بسیار مهم است. مثلاً مطالعه‌ی خسرو و شیرین نظامی که می‌توانیم بگوییم هیچ ربطی به وضعیت فعلی ما ندارد به سبب کیفیت زبان و تصویر‌پردازی و موسیقی کلام و خیلی جنبه‌های هنری دیگر هنوز معقول می‌نماید و نفس شنیدن یا خواندن شرح عاشقی نیز خود از دیرباز لذت‌بخش بوده. همچنین تماشای تندیس داوود یا فلان پرده‌ی نقاشی رامبراند یا ولاسکز. دیگر اینکه برخی از وجوه هستی انسان به رغم تحولات بسیاری که در درازای چندین قرن از سر گذرانده، هنوز قابل قیاس با گذشته است. اینها همان چیزهایی است که مسائل یا دردهای وجودی (اگزیستانسیل) انسان می‌نامیم. مثل کشمکش بر سر قدرت یا میل به فرارفتن یا حرص و آز در پی برخی چیزها مثل مال و منال یا شهوت جنسی و… اصل این صفات چندان تغییری نکرده گرچه صورت بروز آنها ممکن است متحول شده باشد. در تراژدی‌های یونان بسیاری از همین دردهای وجودی ما با دقت و صراحت و با زبانی شیوا و قدرتمند بازگویی یا بازنمایی شده. از این روست که شما هنوز با مدئا همدردی می‌کنید یا از سرگذشت اودیپوس بر خود می‌لرزید و بر غرور نابخردانه‌ی فلان پهلوان لبخند تمسخر می‌زنید. خلاصه اینکه امروز از امروز شروع نشده. البته تردیدی نیست که مطالعه ادبیات معاصر از ضروریات مطلق است به سبب پیوند بلافصلی که با هستی امروزی ما دارد. اما برای شناخت کامل خودمان باید گذشته‌مان را هم خوب بشناسیم.

* آیا شما همچون کالوینو کلاسیک‌ها را به دو گروه قدیم و جدید تقسیم می‌کنید و اصولاً تعریف شما از اثر کلاسیک چیست؟

نمی‌دانم کالوینو این قدیم و جدید را بر چه مبنا تقسیم می‌کرد. اما این را دیده‌ام که ما امروز آثار قرن نوزدهم یا هیجدهم و هفدهم را کلاسیک می‌نامیم و ادبیات یونان و روم را هم کلاسیک به شمار می‌آوریم. فکر می‌کنم اثر کلاسیک کاری است که با گذشت زمان موضوعیت آن منتفی نشود و کهنه نگردد. این یا به سبب مضمونی است که دارد یا مثلاً به سبب زبان و قالب و سایر اسباب بیانی است که به کار گرفته. نمونه‌ی کارهای دسته‌ی اول تراژدی‌های یونان و آثار شکسپیر است که هنوز موضوعیت خود را حفظ کرده‌اند. نمونه‌ی دوم همان‌طور که اشاره کردم مثلاً آثار نظامی است. بگذریم که در برخی از داستان‌های نظامی هم ما به مسائلی برمی‌خوریم که هنوز می‌تواند تازگی داشته باشد و قابل قیاس با هر اثر متفکرانه‌ی امروز باشد. در عرصه‌ی هنر برخلاف علم، هرچیز که جدیدتر بود لزوماً بهتر یا کامل‌تر نیست. گاه می‌شود هنرمندی در چند قرن پیش وجوهی از هستی ما را آنچنان روشن و دقیق می‌بیند و بیان می‌کند که از هر کار امروزی برتر و آموزنده‌تر است.

برچسب‌ها:

نظر‌ دهی مسدود شده است.