۷۴-۱۲

گفت‌وگو با آکیرا کوروساوا / حافظه نقش عظیمی در خلاقیت دارد

‌گردآوری، ترجمه و تلخیص: بهروز سلطانزاده :

در دهه ۱۹۳۰ که آکیرا کوروساوای جوان کار خود را شروع می‌کند، به دستیاری یاماموتو می‌پردازد و مطابق آنچه در سینمای آن روز ژاپن رسم بود، درگیر همه‌ی مراحل تولید می‌شود. کوروساوا در مقام دستیار اول پس از طی مراحل دیگر بر دو مقوله بیش از پیش متمرکز می‌شود: نوشتن فیلمنامه و مونتاژ. که بعدها وقتی کارش را به عنوان یک کارگردان مستقل آغاز می‌کند بسیار به کارش می‌آید. کوروساوا فیلمنامه فیلم‌هایش را خود می‌نوشت و حتی فیلمنامه‌هایی برای دیگران نیز می‌نوشت. از صحبت‌هایش می‌توان دریافت که فیلمنامه چه نقش مهمی در ساخته‌شدن فیلم‌هایش داشته است. نگاه کوروساوا به فیلمنامه بسیار جالب است. اما اهمیت این کارگردان مهم تاریخ سینما را می‌توان در پاسخ به این سوال که مصاحبه‌کننده می‌پرسد آیا شده که فیلمی را به توصیه یک تهیه‌کننده یا کمپانی بسازید، یافت: «هرگز نشده برخلاف میلم فیلمی بسازم. فیلم‌های من از انگیزه و تمایلات درونی‌ام برای گفتن موضوعی خاص، در زمانی مسخص نشات می‌گیرد.»

* فیلمسازی را چگونه آموختید؟

در دهه‌ی سی به‌عنوان دستیار «یاماموتو» شروع به کار کردم، ولی در هر کاری که می‌خواستم انجام دهم آزاد بودم. در آن زمان کمپانی ما (PCI) خیلی کوچک بود. بر اساس سیاست کمپانی دستیاران کارگردان‌ها آدم‌های کاردانی بودند و دستیارانی مثل من درگیر همه‌ی مراحل تولید بودند. بعد که به عنوان دستیار اول ارتقا می‌یافتند در این مقام باید رهبری کردن یک تیم در یک جهت مشخص را می‌آموختند. دستیار اول باید همه کار می‌کرد. از جمله تهیه‌کنندگی‌. سیاست آموزش در «یاماموتو» دو ستون اصلی داشت: نوشتن سناریو و مونتاژ. به نظر او کارگردان خوب باید فیلمنامه‌نویس خوبی هم می‌بود. او به من اجازه نوشتن می‌داد. سناریوها در آن زمان منبع اصلی درآمد من بودند. او همچنین کار زیادی در مونتاژ به من محول می‌کرد. در اواخر دوران کاری‌اش همه‌ی فیلم‌های او را من مونتاژ می‌کردم که طبیعتاً خیلی به من کمک می‌کرد. رابطه ما نه رابطه استاد و شاگردی، بلکه رابطه برادر بزرگ‌تر با برادر کوچک‌تر بود. عظمت او در این بود که به هر نوع استعدادی روی خوش نشان می‌داد، من هم استعدادی بودم که در من می‌دید.

دهه‌‌هایی سی تا پنجاه بهار سینمای ژاپن بود. رشد و به همراه آن خوش‌بینی دیده می‌شد. مدیران رده‌بالای کمپانی‌ها اغلب خودشان کارگردان بودند و سعی نمی‌کردند به دلایل اقتصادی شما را محدود کنند ولی در دهه‌‌های پنجاه و شصت اوضاع تغییر کرد. خیلی دردناک بود؛ وقتی مردانی چون میزوگوچی، ازو و ناروسی از دنیا رفتند، کارگردان‌ها قدرتشان را از دست دادند و کمپانی‌ها قدرت را به دست گرفتند و عصر تاریکی فرا رسید.

نظر‌ دهی مسدود شده است.