۷۱-۳۰

گفت‌وگوی «چارلی رز» و «مارتین اسکورسیزی» درباره «فدریکو فلینی»

ترجمه: برنا حدیقی :

 

چارلی رز: در این هفته بیش از پانزده هزار نفر در مراسم خاکسپاری «فدریکو فلینی» در شهر رم حضور یافتند تا از زندگی و کار او تجلیل کنند. «یک نور عظیم رو به خاموشی نهاد و همه‌ی ما اکنون در تاریکی به سر می‌بریم» این جمله‌ای است که سوفیا لورن درباره این واقعه اظهار کرد. دنیا بدون خیال‌پردازی‌های فلینی بسیار غمناک‌تر خواهد بود. میراث فلینی بارها فراتر از پنج جایزه‌ی اسکاری بود که برای فیلم‌هایی نظیر «جاده»، «هشت و نیم» و «آمارکورد» به خانه برد. حتی می‌توان ادعا کرد که میراث او از فیلم‌ها به خودی خود فراتر بود به گونه‌ای که همان‌طور که ایتالیایی‌ها او را خطاب می‌کنند میراث «استاد فلینی» به بهترین شکل به واسطه‌ی افرادی که بر آنها تاثیر گذاشت و منبع الهام‌شان بود قابل سنجش و اندازه‌گیری است. مارتین اسکورسیزی یکی از آن افراد است که خاطره‌ی دیدن فیلم «جاده» را زمانی که نوجوانی دوازده‌ساله بود، به وضوح به خاطر می‌آورد. در چند سال اخیر، او و فلینی رابطه‌ی نزدیکی را شکل داده بودند که قرار بود به همکاری‌های مشترک بینجامد. خوشحالم که برای صحبت درباره‌ی فدریکو، یادآوری او و قدردانی از این فیلمساز بزرگ، در خدمت مارتین هستم (رز روزنامه‌ای را به اسکورسیزی نشان می‌دهد که عکس تشییع پیکر فلینی روی جلد آن چاپ شده است).

مارتین اسکورسیزی: این روزنامه‌ی «کوریره دلا سرا» است. نکته‌ی مهم این است که مراسم به صورت تابوت بسته برگزار شد؛ روی صحنه‌ای در استودیوی «چینه‌چیتا» که فلینی همواره فیلم‌هایش را آنجا فیلمبرداری می‌کرد. صحنه‌ی شماره‌ی پنج. به یک معنا این صحنه خانه‌ی فدریکو بود.

رز: در ابتدا درباره‌ی خودش برایم حرف بزن. به یک معنی برای اینکه مشخص کنی که او چقدر خوب بود و میراثش چیست. پیش از اینکه درباره تک‌تک فیلم‌ها و رابطه‌ی شخصی تو با او صحبت کنیم. فلینی چه بود؟ معنای او در فیلمسازی چیست؟

اسکورسیزی: فکر می‌کنم در معنای فیلمسازی می‌توانیم از واژه‌ی «غول» برای او استفاده کنیم یا از او با عبارت «استاد مسلم نور» یاد کنیم. در این زمینه «کوروساوا»، «جان فورد» و «اورسن ولز» را هم به همان معنای «فلینی» داریم. اما «فلینی» یک خصوصیت ویژه داشت و آن جهان‌بینی منحصربه‌فردش بود که به یک معنا با نوعی رئالیسم شاعرانه در «جاده» شروع شد و همان‌طور که این جهان‌بینی پیشرفت کرد، مبتنی بر تصاویری به شدت سبک‌پردازی شده، انتزاعی‌تر شد. باید این را بگویم که «فلینی» احتمالاً بیش از هر فیلمساز دیگری، جهان خودش را خلق کرد. به واسطه‌ی موسیقی، به ویژه موسیقی «نینو روتا»، به وسیله‌ی شمایل انسان‌ها، طوری که نگاه و حرکت می‌کنند و از طریق حرکات دوربین، او در نهایت جهان خود را در فیلم‌هایی نظیر «زندگی شیرین»، «هشت و نیم»، «جولیتای ارواح»، «آمارکورد»، «کازانوا»، «ساتیریکون» که احتمالاً نهایت این مثال‌ها در خلق جهانی شخصی است آفرید. این ویژگی آن‌قدر در او قدرتمند است که اصطلاح “felliniesque” به عبارتی مصطلح درباره چیزهایی که در سطح عجیب یا مبهم است بدل شده است. کار او در واقع شبیه کار نقاشی است که روی فیلم کار می‌کند. درباره‌ی روح انسانی هم باید بگویم که فیلم‌های او بسیار تاثیرگذار هستند. من تلاش کردم که فیلم «هشت و نیم» را برای دختر جوانم نمایش بدهم. او هم‌اکنون هفده‌ساله است اما قصد داشتم فیلم را زمانی که او شانزده سال داشت برایش پخش کنم. به او گفتم که «می‌خواهم فیلم «هشت و نیم» فلینی را ببینی. چون فیلمی است که از همان زمانی که در ۱۹۶۳ آن را برای اولین‌بار مشاهده کردم برای من از اهمیت زیادی برخوردار است». اما بعد متوجه شدم که «هشت و نیم» نمی‌تواند اولین فیلمی باشد که از فلینی به او نشان می‌دهم. از نظر سبکی این فیلم نمی‌تواند معنای خاصی برای او داشته باشد. به همین دلیل باید از جای دیگری شروع می‌کردم. باید از «جاده» شروع می‌کردم. نخستین فیلمی که خودم از «فلینی» دیدم. و بعد «شب‌های کابیریا»، «زندگی شیرین» و سپس «هشت و نیم» و «ساتیریکون» و ادامه‌ی این راه. بنابراین می‌توانی سفر یک هنرمند را که از فیلم به عنوان ابزارش بهره می‌برد مشاهده کنی.

نظر‌ دهی مسدود شده است.