۶۷-۱۱۱

گفتگوی فرشته احمدی با مجید برزگر / فرم همه چیز است

قرار است در سلسله نشست‌های داستان‌نویسان و سینماگران، نقاط اشتراک و افتراق این دو شیوۀ روایتگری مورد بحث و تدقیق قرار بگیرد. احتمالاً این گونه مباحثاتِ میان‌رشته‌ای علاوه بر اینکه نوری تازه به نقد و نظرهای مالوف می‌تاباند، باعث نزدیک‌ترشدن مخاطبان دو حوزه خواهد شد.

در این نشست فرشته احمدی، داستان‌نویس و منتقد ادبی با مجید برزگر، کارگردان، تهیه‌‌کننده و عکاس که سه فیلم بلند «فصل باران‌های موسمی»، «پرویز» و «یک شهروند کاملاً معمولی» را در کارنامۀ خود دارد گفت‌وگو کردند و به مسائلی مانند پس‌زمینۀ شهری و روابط اجتماعی در روایت‌های معاصر، استقلال در آفرینش هنری، ملاک‌‌های سنجش ارزش‌های ادبی و سینمایی، تاثیر آثار غیرایرانی بر تولیدات داخلی، تلاش برخی سینماگران یا نویسندگان برای رسیدن به نگاهی اصیل و اهمیت فراوان فرم برای نیل به این هدف، پرداختند. در نگاهی کلی به جهان سینمایی مجید برزگر به برخی از ویژ‌گی‌های آثار او به خصوص ویژگی‌ها و عناصری که در ساختار قصه‌نویسی نیز نقش اساسی بر عهده دارند اشاره شد.

* به نظرم برای شروع بحث و با توجه به شیوۀ فیلمسازی شما و ادبیاتی که من به آن دلبستگی دارم می‌شود از Main Stream شروع کرد و همین دسته‌بندی‌های رایج و کلی تا برسیم به حرف‌های معین‌تر. جالب این‌که چه در ادبیات و چه در سینما وقتی موضوع بحث در این حیطه بگنجد اصلاً لزومی برای حرف‌زدن در مورد جریان غالب پیش نمی‌آید. انگار به جز آن، جریان دیگری وجود ندارد و موضوع بحث خیلی بدیهی و روشن به نظر می‌رسد، اما وقتی به جریان‌های غیرغالب (غیرغالب درست است؟) می‌رسیم برای روشن‌شدن بحث، خود را ملزم می‌بینیم از اینجا شروع کنیم؛ از قطاعی کوچک که رابرت مکی در کتاب مرجعش (مرجع این روزهای اکثر داستان‌نویس‌ها و فیلمسازها) با عنوان طعنه‌آمیز «هنری» در داخل دایرۀ جریان‌های اصلی به آن اختصاص داده. فارغ از بحث‌های فنی و پرداختن به موضوع مهم پیرنگ و ضدپیرنگ و خرده‌پیرنگ و ارتباطشان با ساختارهای ذهنی مخاطب، تعیین‌کنندۀ سریع و نهایی جریان‌های غالب هم تیراژ و فروش است؛ اعداد و ارقامی که با جمع و تفریقشان و حساب سود و زیان بنگاه اقتصادی تولید‌کنندۀ کالا، کل بحث‌های علمی و فنی را بی‌اهمیت جلوه می‌دهند. منظورم این است که شیوۀ راحتی برای بررسی و میزان موفقیت جریان غالب، چه در ادبیات و چه در سینما، وجود دارد ولی محک‌زدن آثار خارج از این جریان، مشکل و پیچیده است و ماشین حساب کارایی لازم را ندارد زیرا برای بررسی‌شان بینش لازم است و چیزهای سخت دیگری که وادارمان می‌کنند به همان کلمۀ «هنری» اکتفا کنیم.

راجع به همین گیشه هم لازم است با احتیاط بیشتری حرف بزنیم؛ آیا بعد از گذشت سال‌ها، در این مسیر تاریخی، تعداد خوانندگان آن رمان‌ها، یا بینندگان آن فیلم‌ها همچنان کم بوده؟ اتفاقاً به نظر می‌رسد کم نبوده؛ یعنی فیلم‌های متفاوت یا سینما یا ادبیات یا هنر متفاوت با گذشت سال‌ها توانسته مخاطب خودش را پیدا کند. مثلاً در سال‌ ۱۳۴۴ و اوایل دهۀ پنجاه چند فیلم در ایران ساخته شد از جمله دو فیلم شاخص خشت و آیینه و گنج قارون. گنج قارون به دلایلی مثل ظهور کاراکتر مشهور علی بی‌غم و سکانس‌های آبگوشت خوردن و رقص و آواز، البته حالا اهمیت‌های تاریخی هم پیدا کرده، در گیشه بسیار موفق بود ولی در همان سال‌ها یعنی بیش از نیم‌قرن پیش، خشت و آیینه یک هفته اکران شد و برای همیشه از پرده کنار رفت. ولی در تمام این پنجاه سال به کرات دیده شده است و حالا می‌شود تعداد مخاطبش را معادل پنجاه فیلم این سال‌ها به حساب آورد. منظورم این است که ملاک سنجش مخاطب، همان تیراژ اولیه یا اکران سه‌هفته‌ای و موقت فیلم‌ها نیست. پرفروش‌ترین فیلم‌های این سال‌ها را هم که بررسی کنید می‌بینید جز گاهی، مثلاً به خاطر بررسی‌های آکادمیک، دلیلی برای تماشای دوباره‌شان وجود ندارد. اما بر مخاطب آن فیلم‌ها همچنان افزوده می‌شود. یعنی حتی بحث تعداد مخاطب هم اگر مطرح باشد، دیگر نمی‌شود از این جریان به عنوان جریان دیگر یا متفاوت یا بازنده در طول تاریخ یاد کرد. فیلم‌های شهید ثالث همچنان دیده می‌شوند یا مثلاً سال گذشته در برلین فیلم کلوزآپ نمایش ویژه داشت؛ در دو سالن بسیار بزرگ با بلیت پانزده‌یورویی، به بسیاری هم بلیت نرسیده بود. می‌شد سر‌انگشتی حساب کرد؛ با ملاک قرار‌دادن قیمت زمانی که فیلم ساخته شده، در آن دوسانس سه برابر هزینۀ تولیدش پول برگرداند. یعنی حدود ۲۰۰ میلیون تومان برای فیلمی که با مثلاً ۲۰ میلیون تومان (البته در دورۀ خودش) ساخته شده است. می‌خواهم بگویم فیلم همچنان دارد به عنوان یک محصول (حالا اگر این‌طوری نگاه کنیم) کار اقتصادی هم به طور جدی انجام می‌دهد. همان فیلمی که اینجا اگر خاطرتان باشد اکران خوبی نداشت. ممکن است کمی خودخواهانه باشد یا کمی خودشیفتگی در این حرف باشد که بگویم این جریان، جریان بهتری است، من فکر می‌کنم همۀ جریان‌ها قابل احترام‌اند اما دست‌کم در ادبیات می‌توانم با خیال راحت‌تر مثال بزنم و بگویم ما ادبیات درجه اول داریم که قابل تحلیل و بحث است و ادبیات عامه‌پسند و اتفاقاً این فاصله در ادبیاتمان، سینما را از داشتن یک جریان میانه محروم کرده است. یعنی جریان میانه‌ای که خوب رمان بنویسد و خوب قصه تعریف کند و بتواند منشأ فیلم شود نداریم. در آمریکا به عنوان مرکز مهم تولید فیلم، بیش از نیمی از فیلم‌های تولیدی اقتباسی‌اند آن هم از رمان‌هایی که قصدِ گسترش زبان رمان‌نویسی یا بدبینانه: زورآزمایی تکنیکی ندارند بلکه فقط می‌خواهند قصه‌شان را تعریف کنند و شخصیت‌هایشان را بپردازند.

برچسب‌ها:,

نظر‌ دهی مسدود شده است.