۷۲-۲۴۹

گفته‌ها و ناگفته‌های دوچرخه‌ی آبی

حافظ موسوی:

«دوچرخه‌ی آبی» دومین مجموعه شعر حسن عالیزاده است. این مجموعه برخلاف مجموعه‌ی قبلی او (روزنامه‌ی تبعید) تاکنون توجه چندانی برنیانگیخته است. تا جایی که من اطلاع دارم جز سعدی گلبیانی و احتمالاً شاپور جورکش، منتقد دیگری در نقد و بررسی این کتاب چیزی ننوشته است. بگذارید به این نکته اشاره کنم که منظور من این نیست که اگر درباره‌ی یک اثر نقدهای متعددی نوشته شود معنایش این است که آن اثر لزوماً اثری درخشان است که توانسته نظر منتقدین را جلب کند؛ یا برعکس اگر منتقدین درباره‌ی آن اثر چیزی ننوشته‌اند معنایش این است که آن اثر لابد ارزش نقد و بررسی را نداشته است. حال و روز نقد ادبی ما، به ویژه در حوزه‌ی شعر، بی‌رمق‌تر و آشفته‌تر از آن است که انتظار داشته باشیم به کتاب‌هایی که منتشر می‌شود واکنش نشان دهد.

باری، وقتی که قرار شد مطلبی درباره‌ی شعر حسن عالیزاده بنویسم، از روی کنجکاوی در فضای مجازی و نشریات کاغذی گشتم تا ببینم دیگران درباره‌ی دوچرخه‌ی آبی چه گفته‌اند و چه نوشته‌اند؛ اما جز نقد سعدی گلبیانی در ماهنامه‌ی رستاک به مطلب دیگری برنخوردم. در بین اندک منتقدین نسل جوان ما، سعدی گلبیانی به نظر من، از لحاظ دانش ادبی، هوش غریزی، شعرشناسی و درگیری حرفه‌ای با شعر و ادبیات یکی از چهره‌های شاخص است. با این حال در نقد او که دو صفحه‌ی ماهنامه را در برگرفته است، فقط چیزی حدود یک‌سوم مطلب به موضوع اصلی -یعنی خودِ شعرهای این مجموعه- اختصاص یافته است؛ مابقی مقدمه‌ای است مفصل و البته خواندنی در باب نسبت شعر با اجتماع و سیاست، با اشاره به پیشینه‌ی بحث شعر متعهد در تقابل با شعر ناب. اینکه چرا گلبیانی به جای پرداختن به متن مشخصی که پیش رویش بوده، ترجیح داده به کلیاتی در باب دو نوع نگرش نسبت به شعر بپردازد و درباره‌ی شعرهای کتاب دوچرخه‌ی آبی فقط به اظهارنظرهای کلی و بدون اشاره به مصداق‌های آن بسنده کند، به نظر من موضوعی قابل‌ تامل است. شعر عالیزاده در عین سادگی، شعری دشواریاب است. خواننده‌ی شعر او باید شکیبایی پیشه کند و با تامل در نشانه‌های مختصری که در متن کار گذاشته شده است، به دنیای شعر او راه یابد و معنا یا معناهای محتمل در آن را دریابد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.