۷۰-۱۹۲

کودکان کلافه‌ی کلمه / نابهنگامی بروز امر نو در ادبیات خلاقه

صابر نجمی :

«امر انتزاعی نمی‌تواند توضیح بدهد، بلکه خود باید توضیح داده شود. و هدف، کشف مجدد امر ازلی و کلی نیست، بلکه یافتن شرایطی است که بر اثر آن چیزی نو تولید شود» (ژیل دلوز)

 

نفس وجود نوشتار ادبی و حتی توسعه و ارتقای کمی آن، به معنی تداوم و برقراری ادبیات نیست. ادبیات بیش از هر چیز در ناممکنی خود نظر می‌کند. شرایطی را می‌توان فرض کرد که رمان‌ها و مجموعه داستان کوتاه‌های متنوع و متعددی منتشر بشود. اشخاص بسیاری با شور و امید اراده به نویسنده‌شدن کنند. کلاس‌ها و موسسات جورواجوری، ادبیات خلاقه را بیاموزانند و مقدمات کار را به علاقه‌مندان یاد دهند. جلسات بررسی و نقد ادبی مستمر و مدام برگزار شوند و خلاصه‌اش اینکه به اشکال مختلف ادبیات بازارگرمی پیدا کند. اما آیا می‌توان گفت که ادبیات، مثلاً رمان‌نویسی، با در نظرگرفتن همه این عوامل ترقی و بهبود یافته است؟ به بیان بهتر، آیا خلاقیت و کیفیت مهمی به اسم معاصر‌بودن به صرف وجود امکان‌پذیری‌های ادبیات محقق می‌شود؟

در نظریه سیستم‌ها، یکی از تفاوت‌هایی را که میان سیستم‌های باز و سیستم‌های بسته در نظر می‌گیرند، بروزمحوری و نتیجه‌محوری است. در سیستم‌های بسته، در ازای ورودی معینی که به سیستم وارد می‌شود، خروجی مشخص و مطلوبی مدنظر است که هر قدر موانع، پارازیت‌ها، اصطکاک و عوامل فرساینده هموار شده باشد، میزان خروجی بیشتر و بهتر می‌شود. به عبارتی هر قدر کنترل و نظارت بر سیستم بیشتر باشد، بازده و بهره‌وری افزایش می‌یابد. حال آنکه در سیستم‌های باز، با افزایش کنترل و پالایش هرچه بیشتر موانع و پارازیت‌ها به طور شگفت‌آوری بی‌نظمی و اغتشاش رو به افزایش می‌گذارد. این فرآیند را با استفاده از مفاهیم بروزمحوری و نتیجه‌محوری توضیح می‌دهند. در سیستم‌های بسته ملاک نتیجه تمام‌شده و حاضر و آماده است. اما در سیستم‌های باز حاصل بروزها و نوشدگی‌های مدام و مستدام است. شاید بتوان مسئله امکان‌پذیری ادبیات را با میانجی بروزمحوری و نتیجه محوری سیستم‌ها بررسی کرد. فرض ما بر این است که مکانیسم فعلی تولید ادبی از الگوی سیستم‌های بسته تبعیت می‌کند. از این رو عمیقاً نتیجه‌محور شده، خروجی‌های آن طبق مصادیق بازدهی و بهره‌وری بهبود یافته، اما شاهد هیچ چیز تازه و چشمگیری نیستیم.

در سیستم‌های بسته با تقویت علت‌ها، به معلول‌های سنجیده‌تری می‌رسیم ولی در سیستم‌های باز این مسیر معکوس است. معلول‌ها در قلمرو آشوب علت خود را در آینده بروز می‌دهند. به تعبیری، بین علت و معلول، تقدم و تاخر زمانی وجود ندارد. چنین نیست که رمان‌نویس‌های آموزش‌دیده و مشتاق و حاضریراق رمان‌های طراز اولی بنویسند که با قوام‌بخشیدن به مفهومی تحت عنوان تجربه رمان‌نویس‌بودن را معنادار می‌کنند.

دست بر قضا، رمان شکل و شیوه‌ای از نوشتن است که پیوسته در ناممکنی خود نظر می‌کند. کافکا خود را از حیطه رمان خارج می‌دید و یادآوری می‌کرد که رمان‌نویس حقیقی دیکنز است. ویرجینیا وولف، در یادداشت‌ها و نامه‌ها، به صراحت این پرسش را مطرح می‌کند که پس از رمان‌نویسان قرن نوزدهم روسیه، چگونه می‌توان رمان نوشت. این مطلب، در مورد کشورهای حاشیه‌ای اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. در جهان سوم فقط زمانی می‌توان رمان نوشت که پیشاپیش ناممکنی و شکست قطعی را زمینه آغازین خلق ادبی فرض کرد. نوشتن در وضعیتی آغاز می‌شود که کنش ارتباطی مختل شده باشد. به این ترتیب، کلامی شکل می‌گیرد که به رغم گفتن به شنیدن دچار نمی‌شود.

نظر‌ دهی مسدود شده است.