۷۸-۲۲

کنراد، کاپولا، و ظهور امپراتور

جاناتان المور:

ترجمه: فرهاد محرابی

سخن مترجم: در این نوشتار جاناتان المور استاد ادبیات انگلیسی و نقد ادبی در دانشگاه ساوانای امریکا (Savannah State University) به موضوع مشهور نسبت میان رمان «دل تاریکی» کنراد و فیلم «اینک آخرالزمان» پرداخته. المور با تکیه بر تفسیر استفن راس و نظریه‌ی معروف فیلسوف چپگرای ایتالیایی آنتونیو نگری در باب مفهوم «امپراتوری»، و شکل جدیدی که هژمونی ایالات متحده از نیمه‌ی دوم قرن بیستم تا به امروز به خود گرفته، نقدی بدیع و روشنگرانه در باب تاثیر و برهمکنشی میان جهان ادبی کنراد و سینمای کاپولا ترسیم می‌کند. المور نشان می‌دهد که ما در دورانی پساامپریالیستی زندگی می‌کنیم که بنیان‌های هژمونی‌اش نه بر پایه مدل‌های مبتنی بر دولت-ملت که بر اساس فرمی از خودکامگی جهانی شکل گرفته که بر اساس ایده‌ی امپراتوری‌ای بی‌زمان و فاقد هر گونه محدودیت جغرافیایی اعمال می‌شود.

**

استفن راس۱ در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۴ با عنوان «کنراد و امپراتوری»۲ منتشر کرد، اشاره می‌کند که کتابش «با بسیاری از آثار متاخر و مهم در باب کنراد متفاوت است، از این جهت که شأن خاصی را برای پرسش‌هایی در باب امپریالیسمِ دولت-ملت، سیاست استعماری، یا نژاد در آثار کنراد در نظر نمی‌گیرد». او تا آنجا پیش می‌رود که ادعا می‌کند «اکنون زمان آن رسیده که کنکاش خودمان در آثار کنراد را بسط دهیم. هرچند روشن‌بینی‌ها و نظرگاه‌های انتقادی مبتنی بر نقد ادبی پسااستعماری در راه ارتقای درک و دریافتمان از مواجهه‌ی کنراد با مدرنیته حیاتی بوده، اما آنها در نهایت نسبت به میزان و پیچیدگی این مواجهه نابسنده هستند». راس «بسیاری از نقدهای درخشان» در باب کنراد را از آنجا که نظرگاه آچه‌به۳  (Achebe) «برای همه آشناست» رد نمی‌کند، و تنها فراخوانی برای تغییر نگاه در پرداخت انتقادی در مورد آثار کنراد ارائه می‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.