۷۳-۲۱۹

کلام کوچ / تقریر فاجعه/تصویر دیگری/ درنگی بر کوچ شامار نوشته فرهاد ح گوران

امین حدادی:

بلانشو در نوشتارِ فاجعه با آن سبک درخشانِ قطعه‌نویسی که گویی تنها امکان سخن‌گفتن از فاجعه و مرگ باشد؛ در پاره آغازینِ کتاب می‌نویسد:

«فاجعه همه چیز را ویران می‌کند در عین حال که همه چیز را دست نخورده باقی می‌گذارد.» یا به تعبیر دقیق‌تر کیوان طهماسبیان در مقاله بررسی سبک قطعه‌نویسی فلسفی موریس بلانشو:

«فاجعه با برجا‌گذاشتن ویران می‌کند.»۲

نکته‌ای که در هر دو ترجمه انگلیسی و آلمانی این عبارت مغفول مانده است. خصیصه‌ای متناقض که هرچند برای سوژه ویران مانند مرگ است و پایان ماجرا، اما برای دیگری؛ برای آن‌که زخم خورده و از فاجعه جان به در برده است، تازه آغاز هراسی خواهد بود که سایه به سایه او گام برمی‌دارد.

مسئله نسبتی است که فاجعه میان خود و «من» برمی‌سازد. آنچه پیشتر به هیئت ویرانی از من درگذشته است، اکنون مرا تهدید می‌کند. حضوری که هر دم در سایه گریز از «تجربه مرگ» فهم می‌شود. نفس‌تنگی و کوچ‌ شامار، هر دو تجسدِ همین وضعیت متناقض فاجعه‌اند. چه آنجا که از بمبارانِ شیمیایی و نابودی زرده و چندین روستای دیگر تنها کژال برجای مانده است و ریه‌های سوخته‌اش چه آنجا که از حواشی جنگ و زلزله مهیب و گورهای دسته‌جمعی شامار جان به در برده است. هر دو اینان راوی ایام سوگ‌اند. سوگ از پی فاجعه‌ای که با برجای گذاشتنشان، نابودشان خواهد کرد. کوچ‌ شامار روایت مقاومت برابر این نابودی و فراموشی است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.