۷۲-۷۰

کریس مارکر و سیاستِ تصویر

فرهاد محرابی:

دلدارم،

زمانی که رهسپار می‌شوی،

برگزین، اگر می‌توانی،

که ناقوس معبدی باشی

که به صدا درمی‌آید سحرگاهان و شامگاهان.

و به یاد داشته باش، به یاد داشته باش،

آن پتکِ چوبین را

که بر تو می‌کوبد،

که منم …

 

(داستان شونهیانگ‌- کریس مارکر «زنان کره‌ای»)

نوشتن در باب کریس مارکر بیش از آنکه به‌واسطه‌ی غریب و غیرمعمول‌بودن شخصیتش، سخت و ناممکن به نظر برسد، از آن رو ممتنع و ناممکن جلوه می‌کند که نیازمند نوعی خرق عادت نوشتاری و دیداری‌ست. خرق عادتی که همیشه نیز نمی‌تواند از نزدیک‌شدن به هسته‌ی کانونی سینمایش (اگر بتوان چنین هسته‌ای را در سینمای او بازشناخت) مطمئن باشد. توصیف کارنامه‌ی هنری او، چه در حوزه‌ی سینما، چه در حوزه‌ی عکاسی، چه حتی ادبیات، نیاز به بازخوانی و بازتعریف هر آن چیزی دارد که تا به امروز از مفهوم تصویر در ذهن داشته‌ایم. امر سیاسی در سینمای مارکر در هیچ جایی خانه ندارد جز در همین بازتعریفِ خوانش تصاویر و دیگرگونه دیدنشان.

نظر‌ دهی مسدود شده است.