۱۲۷-۵۳

کاکتوس

محمد حدادی

فیلمبردار رویاهای دم صبح

 

١

چشمانم را که می‌بندم، تصاویری سیاه و سفید که قصه‌ای را به صورت معکوس روایت می‌کنند از ذهنم می‌گذرند؛ گویی نقش‌های روی یک عکسِ فوری، به آرامی محو می‌شوند و صفحه‌ای سفید، همه‌ی ذهنم را پُر می‌کند.

به «رویاهای دم صبح» که فکر می‌کنم، چنین حالی دارم. نتیجه اما برایم درست مثل همان عکس‌های قدیمی، چنان باارزش است که آن را در بهترین صفحه‌ی آلبوم کارهایم برای همیشه نگه داشته‌ام.

 

٢

هنوز فیلمبرداری شروع نشده بود که ما -‌من و مهرداد- آلبومی داشتیم که پر بود از عکس‌هایی که فکر می‌کردیم باید تصاویر فیلم‌مان -به دلایلی که برای هر عکس متفاوت بود- چنان حال و هوایی داشته باشند. عکس‌هایی از بهترین عکاسان جهان و خود مهرداد که هر روز حتی صبح روزهای فیلمبرداری، نگاهشان می‌کردیم و ساعتِ احساسی و زیبایی‌شناسی‌مان با هم کوک می‌شد. ما ناگزیر بودیم و این بهترین راه بود؛ چون فیلم مستند، فیلم لحظه‌هاست و زمان فیلمبرداری فرصتی برای هماهنگ‌کردن همه ‌چیز وجود ندارد و فیلمبردار باید بر اساس آنچه از پیش با کارگردان هماهنگ کرده‌اند، تصمیم بگیرد و عمل کند.

 

نظر‌ دهی مسدود شده است.