۶۳--۱۵۷

چگونه می‌توان پیش خود ایتالیایی آموخت

مهدی غبرایی
رابطه من با زبان ایتالیایی در تبعید‍‍‍، در حالت جدایی شکل گرفت.
هر زبان به مکان خاصی تعلق دارد. زبان می‌تواند مهاجرت کند و دامن‌گستر شود. اما معمولاً به منطقه‌ای جغرافیایی، یا به کشوری وابسته است. زبان ایتالیایی در اصل مال ایتالیاست، و من در قاره‌ای دیگر به سر می‌برم، که مردم راحت با آن روبه‌رو نمی‌شوند.
به اووید۱ فکر می‌کنم که از رم به جای دوردستی تبعید شده بود. به پایگاهی زبانی در محاصره اصواتی غریبه.
به مادرم فکر می‌کنم که در امریکا اشعاری به زبان بنگالی می‌نویسد. کمابیش پنجاه سال پس از مهاجرت به امریکا حتی یک کتاب پیدا نمی‌کند که به زبانش نوشته باشند.
به یک معنا به نوعی تبعید زبانی خو گرفته‌ام. زبان مادری من، بنگالی، در امریکا زبان خارجی است. وقتی در کشوری به سر برید که زبانتان را در آن خارجی بدانند، مدام احساس بیگانگی می‌کنید. به زبانی اسرارآمیز و ناشناخته حرف می‌زنید که رابطه‌ای با محیط پیرامون ندارد. غیابی که در درونتان فاصله ایجاد می‌کند.
در مورد من فاصله‌ای دیگر و شقاقی دیگر هم هست. من زبان بنگالی را به‌طور کامل نمی‌دانم. نمی‌دانم چطور آن را بنویسم، یا حتی بخوانم. لهجه دارم، بی‌تسلط حرف می‌زنم و از این رو بین خودم و آن گسستگی می‌بینم. در نتیجه، هر چند تناقض‌نماست، زبان مادری خود را خارجی می‌دانم.
اما در مورد زبان ایتالیایی تبعید جنبه متفاوتی دارد. همین‌ که من و زبان ایتالیایی به هم برخوردیم، از هم جدا بودیم. اشتیاق من ابلهانه می‌نمود. هنوز هم همین احساس را دارم.
چطور ممکن است از زبانی که مال من نیست احساس تبعید کنم؟ نمی‌دانم. شاید چون نویسنده‌ام و خود را دربست متعلق به یک زبان نمی‌دانم.
کتابی می‌خرم. عنوانش این است: «پیش خود ایتالیایی بیاموزید». عنوانی ترغیب‌کننده و سرشار از امید و امکان. انگار ممکن بود پیش خودت زبان یاد بگیری.
من که سال‌ها پیش لاتین خوانده بودم، فصل‌های اول کتاب را آسان دیدم. صرف بعضی افعال یادم هست و قدری تمرین می‌کنم. اما از سکوت و از روند منزوی خودآموزی خوشم نمی‌آید. خالی از احساس و نادرست به نظر می‌رسد. انگار بخواهم ابزار موسیقی را مطالعه کنم، بی‌آنکه بنوازم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.