all-g2-53

چهره‌ی نوین سینه‌فیل آنتوان دوبک

محمدرضا شیخی

«من هیچ‌وقت خودم را سینه‌فیل به حساب نیاورده‌ام؛ اصلاً این کلمه را دوست ندارم؛ این کلمه مال دوران گذشته است؛ نشان‌دهنده‌ی یک‌جور ارتباط با سینما بود که در آن آدم‌ها زیادی عاشق فیلم‌ها بودند…» اینها را اُلیویه آسایاس، منتقد اینک فیلمسازشده، می‌گوید. عقیده‌اش این است که سینه‌فیلی، این رابطه‌ی مبتنی بر فتیشیسم که هنوز هم هزاران‌هزار جوان را سالانه به‌سوی صدها فیلم می‌کشاند، یک‌جور بیماری است. اما به‌عکس، ژان دوشه اسمش را می‌گذارد «عشق شیدایی، عشقی که ساخته شده تا بشود زندگی کرد…»؛ این‌‌ را ژان دوشه ‌می‌گوید، کسی که به لطف «کایه دو سینما»یی وارد دنیای سینما شد که روزگاری کتاب مقدس‌ سینه‌فیل‌ها بود و او نیز در سال‌های پایانی دهه‌ی پنجاه و سال‌های آغازین دهه‌ی شصت، از رهبران معنوی‌اش. دوشه خودش را «هنوز سینه‌فیل» می‌داند و با آن زندگی می‌کند؛ چه در کنفرانس‌ها، مراسم معرفی فیلم‌ها، سمینارها، هفته‌های آموزشی، گفت‌وگوهای رادیویی، و چه در زمینه‌ی ضمیمه‌سازی برای دی‌وی‌دی‌ها و ستون‌نویسی در نشریات… سینه‌فیلیِ نوین هنوز هم می‌تواند عطش سینه‌فیل‌ها را فرونشاند.

دوغ و دوشاب
حالا عازم خانه‌ی ژان باتیست توره‌ی سی‌وپنج‌ساله می‌شویم؛ یکی از دخمه‌های همین سینه‌فیلیِ نوین، در تهِ راهروی آپارتمانی در پاریس: اتاق کوچکی پر از نوار ویدئویی، دی‌وی‌دی، کتاب، نشریه، و دو دستگاه لازم و ملزوم که در کنار هم، تمام کارها را راه می‌اندازند: نمایشگر و رایانه‌ای مملو از یادداشت، تحلیل‌، نقد و نظر، کتاب‌های مرجع، و ای‌میل‌هایی از گوشه‌‌وکنار دنیا و از طرف جماعتی جمع‌و‌جور و پرشور. اینجا برای خودش یک لابراتوار است، یک غار مخفی، سینماتکی شخصی «با پنج‌هزار عنوان فیلم که طی پانزده سال، به صورت ویدئویی یا دی‌وی‌دی، ضبط‌، مبادله یا خریداری‌شده». روی صفحه‌ی نمایشگر، آخرین تصاویر «بزرگراه گمشده»ی دیوید لینچ، مولف فتیشِ سینه‌فیلیِ نوین، به چشم می‌خورد؛ جاده‌ای در دل شب همراه با موسیقی آنجلو بادالامنتی؛ همچون مدیحه‌ای دیداری و شنیداری که باید پرده از راز آن برداشت. هر اندازه کمتر می‌فهمیم، مقاومت در برابر تفسیر نیز بیشتر می‌شود؛ اما چه باک؟ سینه‌فیل‌ها بهترین و بیشترین احساسات را دارند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.