۶۹-۹۱

چرا سینمای صنعتی در سینمای ایران پا نمی‌‌‌گیرد؟ / هالیوود ایرانی /به روایت داود میرباقری ، منوچهز شاهسواری، حسن فتحی، جواد طوسی

جواد طوسی: شاید صحبت از «سینمای صنعتی» در این آشفته ‌بازار اقتصادیِ ناشی از تحریم و لغو برجام و ترکتازی‌های ترامپ لعنتی و دلار چهارده هزارتومانی، کمی شوخی باشد. به هر حال، این نوع سینما یا به تعبیر آقای فتحی در این گفت‌وگو «نمایش صنعتی»، برازنده جامعه‌ای است که از یک اقتصاد سالم و کارآمد و توام با گردش مالی طبیعی و استاندارد برخوردار باشد. اگر فیلم را از این منظر یک کالای اقتصادی بدانیم، لزوماً باید در چرخه تولید آن منابع مالی، مواد خام، کار و فعالیت نیروی انسانی و تجهیزات فنی به کار گرفته‌شده، مختصات بازار محصولات این صنعت، سطح و میزان مبادلات تجاری و ساختار و سازمان اقتصادی فیلم به درستی و به شکل روشن و منجّز تعریف شوند. اینجاست که تامین مالی از طریق بنگاه‌های مالی و اعتباری، سرمایه‌گذاری مشارکتی، خرید سهام تولید، تغییر در شیوه‌های سنتی سرمایه‌گذاری، مبحث فناوری و بهره‌وری از ابزار کار و سیاست‌های ظرفیت‌سازی، کمپانی‌ها و استودیوها و شبکه‌های تلویزیونی، تولید مشترک و توسعه بازارهای جهانی معنا پیدا می‌کند و مبتنی بر نگاهی دقیق و کارشناسانه برای هر کدام راهکار عملی و اجرایی پیش‌بینی می‌شود. نگاهی به کشورها و جوامع موفق از این جنبه نشان‌ می‌دهد که صنایع خلاق، نظام‌های اقتصادی نوین متکی بر فن و دانش و خلاقیت‌های فکری، ابزارمحور یا بهتر بگوییم تکنولوژی‌محور شده‌اند. قاعدتاً در بحث اقتصاد فرهنگی و هنری و محوریت‌یافتن «نمایش صنعتی»، تنها جنبه‌های محتوایی این محصولات مطرح نیست، بلکه مجموعه ابزار، سرمایه و نیروی کار و اقداماتی که در جریان تولید، توزیع و فروش کالاهای مورد بحث دخیل هستند، مطمح نظر قرار می‌‌‌گیرند.

در یک سیکل طبیعی در دل سینمای صنعتیِ معاصر، مباحثی چون جلوه‌های ویژه، «وی اُ دی»، منشأ اقتصادی «ژانر» در کنار ریشه‌های تاریخی و بازنگری در آنها بر اساس مخاطب‌شناسی و یافت فرهنگی و طبقاتی یک جامعه، تبدیل هوشمندانه فیلم به یک برند، تقویت زیرساخت تولید، توزیع و نمایش آثار سینمایی، کمک به سینماگران برای ارتقای کمی و کیفی تولید، کمک برای اشباع بازار داخلی و نفوذ به بازارهای جهانی، استانداردسازی مشاغل و اصلاح شیوه‌های مدیریت سرمایه سینمایی و… گسترش منابع انسانی خلاق و مجرب، موضوعیت پیدا می‌کند.

از تحقیر تاریخی و فرهنگی خوشم نمی‌آید. ولی واقع‌بینانه بدون آنکه بخواهیم الکی به خودمان مدال بدهیم، چه تعداد از این موارد و سرفصل‌ها در جامعه سینمایی و بازار و مناسبات اقتصادی ما -به قول معروف- نهادینه شده است؟ چهل سال است داریم «مرگ بر امریکا» می‌گوییم، ولی صنعتی‌ترین شکل فیلمسازی را در این «صاحاب مرده» می‌بینیم و بخشی از اقتصاد جهانی سینما به صنعت فیلمسازیِ همین «شیطان بزرگ» اختصاص دارد. حرف در این باره زیاد است و دل ما هم در این روزگار ناخوش سپری‌نشده، پردرد. به قول شاملو، «مطلب از این قرار است، چیزی فسرده است و نمی‌سوزد امسال در سینه، در تنم!».

راستی یادم نبود، «سینمای صنعتی» با رونق بازار، انرژی مثبت، شادابی و طراوت و حال خوب سروکار دارد. مثل اینکه این آخر لید، زیادی جوگیر این موضوع قمر در عقرب شدم و رفتم تو لک… بر این حقیر سراپا تقصیر ببخشایید.

نظر‌ دهی مسدود شده است.