Selected-68-M1

چرا «آن‌سوی ابرها»ی مجیدی فیلم خوبی نیست و در هر دو کشور مبدا و مقصد با شکست مواجه شد؟ / «اشک» و «باران» تنها اطلاعات ایرانی‌ها از سینمای هند!

مرسده مقیمی :

هر چند هنوز هم مثل روزگاران گذشته در سینمای هند عشق و موسیقی جریان دارد اما مشکلات اجتماعی به ویژه در کشورهای جهان سوم در سال‌های اخیر سینمای این کشورها را چنان تحت تاثیر خویش قرار داده که بخش عمده تولیدات سینمایی آنان را به مصائب و مسائل اجتماعی معطوف کرده است. همان‌طور که در کشور ما نیز در سال‌های گذشته تولید فیلم‌های موسوم به اجتماعی رشد روزافزون داشته. این رخداد طبیعی اما در هند کمی خارج از انتظار به نظر می‌رسید چرا که عمده تمرکز سینمای هندی که در جهان و به ویژه ایران شناخته شده سینمای رویاپردازِ شادِ پر از رنگ و نور است. هرچند که سینمای هند کسانی مثل ساتیاجیت رای را به خود دیده اما همگان می‌دانند که رای هیچ‌گاه قرابتی با سینمای هند نداشت و حتی هنوز هم ندارد. اما پررنگ‌شدن مسائل اجتماعی و اثرگذاری سینما در انتقال آن به مخاطب و حتی تاثیرش در اصلاح قانون سبب شده تا سینماگران هندی از سینمای بدنه فاصله گرفته و سینمای تازه‌ای تعریف کنند. سینمایی که الزاما عشق جاری در آن عشق میان یک دختر و پسر برای ازدواج نیست و موسیقی‌هایش نیز الزاما رقص‌های شاد با لباس‌های رنگی نیست. این نوع از سینما گرچه تامل‌برانگیز است اما همچنان نیز مخاطبش عموم مردم است و به دنبال جذب حداکثری، و به همین دلیل باز هم فاصله‌ای جدی با آثاری نظیر فیلم‌های رای دارد. در واقع این سینما همان سینمای بدنه است که اعتلا و ترمیم یافته. به ویژه بعد از حوادث تجاوزهای گروهی به بانوان و تصویرش در سینما که منجر به تغییر قوانینی در این حوزه شد؛ سینماگران هندی بیش از قبل احساس کردند که حالا وقت بیان مشکلات اجتماعی هرچند تلخ و گزنده در سینماست و الزامی وجود ندارد تا سینما برای مردم هند صرفا رویا بسازد بلکه می‌تواند آینه زلالی از اجتماع باشد و چهره کثیف این اجتماع را پیش روی مخاطب بگذارد و او را به فکر وا‌دارد.

حالا سینمایی که هندی‌ها از آن تحت عنوان «Social dram» یاد می‌کنند غالبا دربرگیرنده فیلم‌هایی تلخ و فاقد فانتزی و رقص‌های معمول فیلم‌های هندی است. از پانزده سال پیش تاکنون این نوع فیلم‌ها روز به روز بیش از قبل در گیشه محبوبیت می‌یابند.

«آن‌سوی ابرها» فیلم تازه مجیدی در همین دسته جا می‌گیرد. فیلمی که فارغ از رنگ و نور و رقص‌های شاد می‌خواهد فقر و فساد ناشی از آن را به تصویر بکشد. مجیدی اما به جای ساختن یک اثر هندی تلاش کرده فیلم هندیِ ایرانی! بسازد و بزرگ‌ترین ضربه را از همین سو می‌بیند.

به نقل از عوامل فیلم، مجیدی «دیپیکا پادوکن» را که برای یکی از نقش‌های اصلی فیلم در نظر داشته به علت زیبایی و شهرتش در هند کنارش گذاشته! چرا که تصور مجیدی بر این بوده است که این سوپراستار هندی نمی‌تواند برای مردم یادآور دختری فقیر باشد! و اگر عوامل فیلم مجیدی درست بگویند این تلقی غلط آن هم از کارگردانی مثل مجیدی عجیب به نظر می‌رسد! مگر یک بازیگر مشهور و زیبا نمی‌تواند نقش یک فقیر زاغه‌نشین را ایفا کند؟! اصلا اگر قرار باشد هر بازیگری خود واقعی‌اش را جلو دوربین ببرد دقیقا چه هنری دارد؟ ولی ظاهرا مجیدی با همین استدلال یکی از بهترین‌های هند را از دست داده و جایگزینش به یکی از پاشنه آشیل‌های فیلم مبدل شده است. این تلقی غلط تنها اشتباه فیلم نیست! نویسنده محترم و البته کاربلد «آن‌سوی ابرها» در میزگردی که سال گذشته در همین نشریه درباره سینمای هند برگزار شد؛ عنوان کرد که برای آشنایی با مردم هند چند روز به این کشور سفر کرده و همه چیز برایش عجیب بوده و حتی به تعداد انگشتان یک دست هم فیلم هندی ندیده است! کاشانی بارها در گفت‌وگوهای مختلف گفته است که به مجیدی اعلام کرده که چیزی از سینمای هند نمی‌داند و مجیدی نیز به او گفته: «تو کار خودت را بکن!»

Selected_68_M2

این در حالی است که نمی‌توان بدون آشنایی با سینمای یک کشور، آن هم کشور پررمزورازی مثل هند فیلمی برای آنها ساخت و ماحصل کار نیز این نقصان را فریاد می‌زند! اسطوره‌های داستانی هند که از ادبیات این کشور نشات می‌گیرد پر از روایت‌های انتقام‌های شیرین است، اصلا برای همین در فیلم‌های هندی غالبا مشکل به دست پلیس و دادگاه حل نمی‌شود و همیشه قهرمان قصه شخصا انتقام ظلمی که به او روا داشته شده را می‌گیرد. این یک الگوی ثابت نه در سینمای هند که در تفکر هندی است؛ قصه در مورد ما ایرانی‌ها اما برعکس است ما میل به بخشیدن داریم و اسطوره‌های دینی و مذهبی‌مان نیز همواره به بخشیدن توصیه کرده‌اند. حالا واکنش پسر قصه مجیدی با بازی درخشان «ایشان خاطر» که بعد از موسیقی جادویی «رحمان» و فیلمبرداری چشم‌نواز «مهتا» مهم‌ترین نقطه قوت فیلم است؛ بسیار ایرانی است. مردی که قرار بوده به خواهر شخصیت اصلی دست‌درازی کند با حمله خواهرش برای دفاع از خود کارش به بیمارستان کشیده و خواهر هم راهی زندان شده است اما برادر فقط بعد از فهمیدن روابط شخصی زندگی خواهر اشک می‌ریزد و بعد از خالی‌کردن خشمش با گریه وارد رابطه‌ای عاطفی با خانواده متجاوز می‌شود که بیش از اندازه ایرانی است و آنقدر برای هندی‌ها نامانوس است که فیلم با شکستی سنگین و دور از انتظار در هند مواجه می‌شود! ناآشنایی مجیدی با سینمای هند و البته که ناآشنایی نویسنده‌اش! باعث شده او یک درام ایرانی را در اتمسفر هندی تعریف کند. ضمن اینکه استفاده از کلیشه‌های سینمای هند آن هم بارها و بارها نشان می‌دهد که چیزی تنها از دور به گوش سازندگان خورده و همه اینها، ناآشنایی عوامل را با سینمای هند عیان‌تر می‌کند. مثلا اینکه در اوج نقطه عاطفی قصه باران ببارد! بله! باران در فیلم‌های هندی نقش مهمی دارد اما به تنهایی ایجاد درام نمی‌کند بلکه نیازمند داشتن بستری مناسب است. همان‌طور که ممکن است در فیلمی بین خانواده متجاوز و قربانی همدلی برقرار شود اما این نیازمند رخ‌دادن بستری عاطفی است که خود نیاز به زمینه‌سازی جداگانه دارد. این در حالی است که صمیمیت برادر با خانواده متجاوز و این همه علاقه‌مندی که میانشان شکل گرفته از هیچ منطق روایی پیروی نمی‌کند؛ طوری که حتی خود برادر هم منطقی نمی‌داند چیزی به خواهرش بگوید.

دست باز مجیدی در ممیزی‌ها به او کمک کرده تا تصویر دقیق‌تری از یک فیلم هندی به نمایش بگذارد اما عجیب که او از این فرصت که انگار تنها در اختیار او قرار می‌گیرد بهره لازم را نبرده!

حتما به خاطر دارید که در فیلم «سلام بمبئی» قربان محمدپور با یک آیتم کوتاه رقص چه جنجالی برپا کرد و سرآخر نیز در نسخه نمایش خانگی حذف شد! اما مجیدی در این فیلم چند بار از رقص شخصیت اصلی که البته رقاص ماهری است استفاده کرده، علاوه بر اینکه صحنه ورود به محل زندگی زنان خیابانی هم از آن چیزهایی است که نشان‌دادنش در سینمای ما بعید به نظر می‌رسید! اما مجیدی ظاهرا هیچ کدام از این مشکلات را نداشته و همین باز‌بودن دستش انتظارات مخاطب (به ویژه مخاطبی که سینمای هند را به خوبی می‌شناسد) بالا می‌برد.

ضمن اینکه آن تاکید مجیدی بر مهربانی که در همه فیلم‌هایش دیده می‌شود در این فیلم هم به شدت تکرار شده که برای فیلم پایانی غیرمنطقی رقم می‌زند. در پایان فیلم، برادر با مهربانی دوباره خانواده مرد متجاوز را به خانه می‌برد و از آن سو خواهر که انگار پذیرفته باید تا آخر عمرش در زندان بماند تنها دارایی‌اش را که انگشتری است که در انگشتش گیر کرده به مامور زندان رشوه می‌دهد تا فرزند هم‌بندش که به تازگی در زندان مرده برای اولین بار باران را تماشا کند و احتمالا مخاطب باید دریابد که در ‌هر شرایط مهربانی هست و زندگی زیباست! به جای این صحنه‌های کلیشه‌ایِ همراه با بارانِ اشک‌انگیز که احتمالا به نظر سازندگان بسیار هندی آمده کمی منطق داستانی به کلی این پایان احساسی را تغییر می‌دهد! اگر واقعا خانواده متجاوز این‌قدر با برادر قاتل صمیمی شده‌اند که تبدیل به هم‌خانه‌هایش شده‌اند و به نظر می‌رسد حتی رابطه‌ای عاطفی میان پسر و دختر شکل گرفته چرا به عنوان ولی دم رضایت نمی‌دهند تا قاتل آزاد شود؟! بعید است در هیچ کجای دنیا در صورت رضایت ولی دم باز هم کسی را در زندان نگه دارند! به نظر می‌رسد کسی به دوستان گفته در فیلم هندی باید موسیقی باشد، باران باشد و اشک مخاطب هم درآید؛ همین! و مجیدی هم تنها کاری که کرده به تناوب اینها را در فیلم تکرار کرده.

Selected-68-M3

مجیدی ظاهرا بسیار به هند علاقه‌مند است و حتی بناست فیلم‌های بیشتری هم برای آنان بسازد اما باید این را بداند که علاقه به یک کشور برای فیلمسازی در آن کافی نیست مخصوصا که اگر آن کشور هند باشد که سینما برای مردمش از نان شب واجب‌تر است! بهانه‌های واهی عوامل کار نیز صحه‌ای قطعی بر ناآگاهی‌شان بر مناسبات سینمای هند می‌گذارد. مثلا اینکه نویسنده می‌گوید عوامل هندی پیشنهاد داستان عاشقانه و رقص‌های مفصل داده‌اند تا فیلم پرفروش شود و مجیدی زیربار نرفته اما چون مردم هند به آن فضا عادت دارند فیلم را پس زده‌اند! بد نیست عوامل ایرانی فیلم «آن‌سوی ابرها» بدانند فیلم‌های موفق «صورتی»، «بزرگراه»، «مردانگی»، «مادر»، «نیوتن»، «مری کوم»، «سیاه»، «سکسکه» و نمونه‌های مشابه بسیار، فیلمی‌هایی هستند از جنس فیلمی که مجیدی ساخته نه پر از رقص‌های رنگارنگ‌اند و نه آن عشق مد نظر در فیلم وجود دارد اما هم بسیار موفق بوده‌اند، هم جوایز بسیاری دریافت کرده‌اند؛ بنابراین به نظر می‌رسد دوستان باید دنبال علت دیگری برای ناکامی خویش بگردند. اگر همه عوامل «آن‌سوی ابرها» حداقل ۱۰ فیلم هندی دیده بودند و تا این اندازه با سینمای هند بیگانه نبودند قطعا برای فیلم اتفاق بهتری رخ می‌داد.

اینکه زبان سینما در همه دنیا یکی است کاملا گزاره‌ای درست است اما ابدا به این معنا نیست که بدون شناخت از جغرافیا و فرهنگ مردمی می‌توان دست به ساخت فیلم زد! مهم‌ترین و ابتدایی‌ترین نیاز برای ساخت یک فیلم شناخت کامل نسبت به جغرافیایی است که در آن فیلم می‌سازیم و این نقص فیلم مجیدی آن‌قدر جدی و عیان است که حتی مدافعان سرسخت فیلم در تعریف آن می‌گویند مجیدی یک فیلم ایرانی خوب با بازیگران هندی ساخته!

اگر با شکست سنگین این فیلم هنوز هم آن کمپانی هندی متمایل باشد همکاری‌اش را با مجیدی ادامه دهد، بهتر است پیش از آغاز کار تازه از مجیدی و عواملش درخواست کند که حداقل تعدادی فیلم مطرح و موفق هندی را برای یک بار هم که شده ببینند و تنها کمی این مردم را بشناسند. که اگر این اتفاق بیفتد قطعا مردم هند از فیلم استقبال خواهند کرد و یک فیلم با چارچوب درست قطعا در هرجایی که سینما ادراک شود بیننده دارد؛ خواه هند، خواه ایران و خواه در اروپا و امریکا، اما فیلمی که زبان سینمایی‌اش آنقدر لکنت دارد که گاه گنگ می‌شود قطعا حتی در کشور خود فیلمساز و حتی به سبب احترامی که نزد مردمش دارد هم دیده نمی‌شود. واقعا چرا یک ایرانی باید فیلمی هندی را ببیند که خود هندی‌ها حاضر به تماشایش نیستند؟!

نظر‌ دهی مسدود شده است.