۷۰-۱۸۲

پس از رمبو

موریس بلانشو –  ترجمه‌: ناصر نبوی:

صورت نوعیِ «ننوشتن» -به عبارتی سکوت- در ادبیات فرانسه کسی نیست جز آرتور رمبو، شاعری که زندگی‌اش به دو بخش قسمت می‌شود: شعر و گریز از شعر. موریس بلانشو در متن کوتاه پیش‌رو که در کتاب گام‌های اشتباه۱ آمده، به بهانه‌ی بررسیِ بیوگرافیِ مفصل پی‌یر آرنو درباره‌ی رمبو۲، از سکوت این شاعر و چرایی و چگونگیِ آن می‌گوید.۳

 

وقتی زندگینامه‌ی رمبو را می‌خوانیم، نمی‌توانیم جلودار شتاب خود سوی لحظه‌ای شویم که آن را به چیزی افراطی بدل می‌کند، چیزی که ماقبلی نداشته و دیگر از نو آغاز نخواهد شد. مالارمه می‌گوید: «ماجرای یکه‌ی تاریخ روح، او [رمبو] در زندگیِ خود شعرش را جراحی کرد.» چگونه پی‌یر آرنو در کتابش پیرامون رمبو می‌کوشد این معما را روشن بگرداند، معمایی که پنجاه سال است می‌سوزد و الهام شاعرانه را مبهوت می‌کند و آن را از خود جدا می‌سازد مثل تیغی دودم؟ رمزگشاییِ حقیقی‌ای برای این راز وجود ندارد و می‌بینیم که زندگینامه‌نویس از توضیحی به توضیح دیگر می‌لغزد، گویی سرگردان، در تذبذبی نهانی که رویکردی است بس پذیرفتنی در قبال پرسشی چنین. توضیحی که بر سرش توافق داریم به زودرنجیِ ادیبانه راه می‌برد. تنها کتابی که رمبو درصدد انتشارش است نیز همانی است که او در آن با ادبیات وداع می‌گوید. چه او فصلی در دوزخ را از بین برده باشد یا خیر، این ویرانگری بخشی از معنای این صفحات است و سکوتی که به پیشوازش می‌آید نسبت به سکوت عامدانه‌ی شاعر چیزی نیست مگر رخدادی ناچیز. بعدها، وقتی صیت شهرت رمبو در چهار گوشه‌ی جهانی که در آن می‌زید به جست‌و‌جویش می‌آید، او بی‌آنکه این درخشش دیرهنگام نظرش را جلب کرده باشد قاطعانه‌ترین کلام تحقیرآمیز و بی‌اعتنای خود را به زبان می‌آورد: «گه بزنند به هر چه شعر!»، داوری‌ای که همان قدر به حقیقت شعر ربط دارد که به افتخار و مجموعه‌ی آدم‌هایی که می‌خواهند مفتخر باشند. آرنو درباره‌ی واپسین پاره‌های اشراق‌ها می‌نویسد: «ظلمات حرف او را نفهمید. پس رانده شد و بیزاری در او ماند. دیگر کاری نماند مگر پنهان‌کردن، مگر سکوت‌کردن.» او این حرف‌ها را نیز -که همین معنا را دارند- به رمبو منسوب می‌کند، در لحظه‌ی سکوت فرجامینش: «از این پس رازهایم را نگاه خواهم داشت… عالی خواهد بود خودبودن، تنهابودن، گواهِ افتخار و خرد خویش بودن.» اما این توضیح همان قدر نابسنده است که توضیحِ متکی بر عدم موفقیت ادبی. اگر شاعر سکوت پیشه کرد چون هر گونه مکالمه‌ی ژرفی را ناممکن یافته بود، بیهوده است باورداشتن به این که او با ملاحظه‌ی بی‌اعتناییِ محافل ادبی به این شکست پی برد. چه نام و آوازه از او بگریزد یا به جست‌و‌جویش بیاید، احساس گسست او همان است که بود. به نظر نمی‌رسد که توجه به دیگری کمترین نقشی در این تصمیم ایفا کرده باشد، تصمیمی که در برابر نگاه ما تنها خود او را قرار می‌دهد، در صمیمیتی که عریان‌تر از آن ممکن نیست.

نظر‌ دهی مسدود شده است.