۷۳-۱۵۰

پسامرگی

احمد اخوت :

از خانم مهربانی حرف می‌زنم که هرگز سفره را (به خصوص اگر غذای بودار و خوشمزه‌ای در آن بود) جلو تلویزیون نمی‌انداخت نکند یکی از آدم‌های تلویزیون دلش غذا را بخواهد و روحش بپرد. او اکنون یک سالی است که به قول تاریخ بیهقی «گذشته شده» و به سرزمین سایه‌ها رفته است (shadow land: عبارت و سرزمینی مخلوق ذهن بورخس. یعنی جایی که گرچه آدم‌ها موجودیت مادی ندارند و فقط سایه‌هایی از آنها باقی مانده اما همین‌ها به زندگی ادامه می‌دهند -حتی در میان «زنده‌ها»- و حضور دارند) و آدم‌هایی که قبلاً با او سروکار داشتند وجودش را احساس می‌کنند. همه جا یادداشت‌ها و دستورالعمل‌‌هایش هست. دنبال کلید گنجه می‌گردی و پیدایش نمی‌کنی چشمت می‌افتد به نوشته‌ای که در نزدیکی‌اش گذاشته: کلید بوفه (اصلاً از کلمه گنجه خوشش نمی‌آمد، درست همان طور که به آبگوشت می‌گفت سوپ ماهیچه) بالا کابینته.» احساس می‌کنی جایی، پشت دری ایستاده به تو نگاه می‌کند: «این قدر نگرد. بالا کابینته.» یا کنار در خانه، جایی محفوظ زیر سوئیچ چراغ حیاط، یادداشت گذاشته «در یک ضرب باز نمی‌شه. باید اونو بالا بگیرین تا باز بشه.» انگار می‌دانسته بعد از رفتن او عده‌ای می‌آیند در این خانه و نمی‌خواسته سرگردان بمانند. همه چیز کاملاً منظم و با برنامه است.

رفتنش هم عالمی داشت. از مدت‌ها قبل گویی می‌دانست که باید به زودی برود. تنها زندگی می‌کرد و طبقه بالای خانه‌شان را اجاره داده بود. به دختر طبقه بالایی گفته بود وقتی رفتم اصلاً هول نشو. فقط به آقاجمال (یکی از دامادهایش) خبر بده. خودش ترتیب همه چیز را می‌دهد. چند روز قبل از رفتن، به قول خودش برای احتیاط شماره‌ای را به همان دختر طبقه بالا داده بود که شماره تلفن آمبولانس‌های بهشت زهرا بوده. همیشه می‌گفته آمبولانس و از کلمه نعش‌کش اصلاً خوشش نمی‌آمده. به دختر گفته بود این را هم بنویس زیر همان شماره آقاجمال که اگر دیر کرد معطل نمانید و دیر نشود. بهشت زهرا خیلی شلوغ و محشر کبری است مادر. کلی پول گذاشته برای مخارج ترحیم، چهلم و سال و کلیه فامیل‌های وابسته اینها. دستخط نوشته که همه چیز مرتب باشد و مراسم‌هایش با آبرومندی برگزار شود. حتی نگران گوشت‌های توی خورشت‌ها هم بوده. «به حاج اکبرآقا بگویید غذا بیاورد. ظرف‌هایی که باید در آنها میوه بگذارید در زیرزمین است. یک مقداری کم بود بخرید. یک بار در کیسه نایلون بگذارید، یک بار در جعبه. همه توی زیرزمین است. از این کیک‌ها که در نایلون است بگذارید بغل میوه‌ها. چیزی کم نباشد آبرویمان برود.»…

نظر‌ دهی مسدود شده است.