علی مسعودی‌نیا : یک عادت کرده‌ایم دیگر طی این سال‌ها که در سیر رمان ایرانی منتظر جریان و گروه نویسندگان نباشیم و دل خوش کنیم به جرقه‌هایی که هر از گاه دلخوشمان می‌دارد. گیرم که این جرقه‌ها -‌یا درخشش‌ها- هر چه به این روز و روزگار نزدیک می‌شویم دیر‌به‌دیرتر چشممان را روشن کند. حرف از رمان‌هایی که ناشران و نویسندگان پرقیل‌و‌قال به زور پروپاگاند و به مدد اتوریته‌های نگو و نپرس توی بوق می‌کنند و کارخانه‌ی شاهکار مصنوعی و نابغه‌ی مصنوعی به راه می‌اندازند. رمانی که حس کنی عمر می‌کندبیشتر بخوانید
مهدی جمشیدی : «کجا بودید آن هنگام که من پایه‌های زمین را بنا نهادم؟ … هنگامی‌که ستارگان صبحگاهی با فریشتگان۱ همنوا شدند و ندای شادی سردادند.» (کتاب ایوب، فصل ۳۸ بخش‌های ۴ و ۷)   این آیه از کتاب ایوب در فصل آغازین درخت زندگی بر پرده نقش می‌بندد؛ فیلمی که توجه بسیاری از مخاطبان و حتی منتقدان و نویسندگان سینمایی را در سرتاسر جهان به سینمای ترنس مالیک جلب کرد؛ ولی بهتر است بدانیم مالیک سال‌ها قبل سبک شخصی خود را تثبیت کرده بود. این سبک خواه یا ناخواهبیشتر بخوانید
علی رزاقی : سینما چیست؟ سوفیست یا فیلسوف؟ به پرسش نخست پاسخ‌های بی‌شماری داده شده و از زوایای گوناگونی بدان پرداخته شده است. اما پرسش دوم چطور؟ آیا اصولاً می‌توان پرسش دوم را مطرح کرد، آن هم در مورد آپاراتوسی که خود نقشی در مکانیسم پرفورماتیو خویش ندارد؟ به دریافت من، میلاد روشنی‌پایان در کتاب خود «سینما و مرگ» به‌تفصیل شرایط امکان طرح چنین پرسشی را فراهم کرده و تا حد ممکن بدان پاسخ داده است. اینکه پاسخ به چنین پرسشی علی‌الاصول ممکن است یا نه را می‌توان با عطفبیشتر بخوانید
امین حدادی: بلانشو در نوشتارِ فاجعه با آن سبک درخشانِ قطعه‌نویسی که گویی تنها امکان سخن‌گفتن از فاجعه و مرگ باشد؛ در پاره آغازینِ کتاب می‌نویسد: «فاجعه همه چیز را ویران می‌کند در عین حال که همه چیز را دست نخورده باقی می‌گذارد.» یا به تعبیر دقیق‌تر کیوان طهماسبیان در مقاله بررسی سبک قطعه‌نویسی فلسفی موریس بلانشو: «فاجعه با برجا‌گذاشتن ویران می‌کند.»۲ نکته‌ای که در هر دو ترجمه انگلیسی و آلمانی این عبارت مغفول مانده است. خصیصه‌ای متناقض که هرچند برای سوژه ویران مانند مرگ است و پایان ماجرا، امابیشتر بخوانید
مهدی ملک : پیش از انقلاب هوگو مانستربرگ در فوتوپلی به احتمال زیاد کنار هم قراردادن دو واژه فیلم و فلسفه به شوخی یا بازی با واژه‌ها شبیه بود چرا که به دو دلیل عمده سینما در دو دهه پس از پیدایشش هنوز از سوی متفکران جدی گرفته نمی‌شد. دلیل نخست جایگاه مطرح‌شدن و محبوبیت سینما به عنوان تفریح ارزان‌قیمت عوام، در کنار سیرک و در جایگاهی پایین‌تر از تئاتر و اپرا، و دوم مشکوک‌بودن متفکران به آن به عنوان یک فرم هنری مستقل بود. در واقع سال‌ها طول کشیدبیشتر بخوانید
فرشته احمدی: در میان رمان‌هایی که در سال‌های اخیر نوشته شده‌اند «آلوت» نوشته امیرخداوردی چندان با جریانات اصلی داستان‌نویسی امروزمان همسو نشده و راه خودش را رفته است. جسارت نوشتن درباره تاریخ چهارصدساله منطقه پر‌آشوب خاورمیانه، نزدیک‌شدن به محدوده‌هایی ممنوع همچون اختلافات مذهبی که همواره عامل مهمی در خط‌کشی‌های سیاسی بوده است، سرک‌کشیدن به زندگی یکی از رهبران سلفی و تندرو منطقه، متصل‌کردن زندگی امروز به گذشته، اشراف نویسنده به مسائل مذهبی و جسارتش در بر هم‌زدن قواعد رایج باعث شد تا گمان کنیم گفت‌وگو در مورد «آلوت» حتی اگربیشتر بخوانید
ابراهیم دمشناس : داستان بلند آقارضا وصله‌کار سرگذشت چند نوازنده محلی را بازمی‌گوید که در جریان سفر شهبانو به دیار آنها، از سوی اداره فرهنگ و هنر دعوت و سفارش می‌شوند تا در حضور ایشان و همراهان به اجرای برنامه و هنرنمایی زنده بپردازند. جذب و ورود آنها به دستگاه معنا دلالت‌ساز هنر مجلسی- رسمی حاکمیت روابط جدیدی بین آنها می‌تند. ترتیبات و سلسله‌مراتبی که زمینه‌ساز آشکارایی تنش‌ها و بحران‌های محلی آن هنرمندان بی‌نام و نشان می‌شود. التفات شهبانو به زلفی ضربی نوازنده کمانچه، همین طور دختری از هیات همراهبیشتر بخوانید
جابر قاسمعلی :   داستان زندگی من داستان خواستن چیزی است، گرسنگی برای چیزی‌ست که نمی‌توانم داشته باشمش یا شاید خواستن چیزی که جرات ندارم به خودم مجال داشتنش را بدهم. (از متن کتاب‌، ص ۱۸۰‌)   پیش‌درآمد‌: بگذارید همین ابتدا به این نکته اشاره کنم که تماشای فیلم‌های سایکودرام یا خواندن کتاب‌هایی در این زمینه -به ویژه با رویکرد نظری- همیشه برای من جذاب است و از تماشا یا خواندن آنها غافل نمی‌شوم. نگفته پیداست که این تعلقِ‌ خاطر بی‌ارتباط با حرفه‌ام؛ فیلمنامه‌نویسی نیست؛ «شخصیت»ها شانه به شانه «داستان‌»هابیشتر بخوانید