۷۶-۲۳۷
مانی پارسا: فرض کنید که دیرزمانی در جایی تاریک به سر برده‌اید. جسم و جانتان با ظلمت عجین شده است. هیچ خاطره‌ای از روشنایی ندارید. هیچ تصوری از مادیتِ چیزها، رنگ‌ها، حسانیتِ اجسام، حرکت، فواصل، مکانیتِ بنفسه و مکانیتی که اجسام در آن باشیده‌اند. در این زمانه‌ی عُسرت، اشباحی مرموز که شما فقط صدایشان را می‌شنوید گوش و هوشتان را پر کرده‌اند؛ هیچ معنای حروف را نمی‌دانید. مکلف بوده‌اید به تکرار، تکرار، تکرار. نام تعدادی قدیس را چونان پُتک بر جمجمه‌تان کوبیده‌اند، هیچ کس نباید به کل بیندیشد؛ کل، بیانگرِبیشتر بخوانید
۷۶-۲۳۵
نشر نیماژ، ۱۳۹۷ – ابراهیم دمشناس:   «دشت خاموش» روایتی از گشت‌و‌گذار دو دلداده در کوه و دشت و دمن بلوکات حومه شیراز است که از صبح تا غروب درازا می‌کشد. در میانه داستان مرد فاش می‌کند که ماجرا چیز دیگری‌ست؛ مرگ او را پی گرفته و این دیدار آخر است. از همین رو مرد می‌خواهد برود امریکا دخترش را ببیند سپس همانجا کنار مادرش دفن شود. از سوی زن نیز داستان با وداعش از مادر می‌آغازد. داستان‌های میترا معینی سیری عمدتاً خطی دارد و روایتش متکی بر حافظه درونی داستانبیشتر بخوانید
۷۴-۲۰۲
علی مسعودی‌نیا : یک عادت کرده‌ایم دیگر طی این سال‌ها که در سیر رمان ایرانی منتظر جریان و گروه نویسندگان نباشیم و دل خوش کنیم به جرقه‌هایی که هر از گاه دلخوشمان می‌دارد. گیرم که این جرقه‌ها -‌یا درخشش‌ها- هر چه به این روز و روزگار نزدیک می‌شویم دیر‌به‌دیرتر چشممان را روشن کند. حرف از رمان‌هایی که ناشران و نویسندگان پرقیل‌و‌قال به زور پروپاگاند و به مدد اتوریته‌های نگو و نپرس توی بوق می‌کنند و کارخانه‌ی شاهکار مصنوعی و نابغه‌ی مصنوعی به راه می‌اندازند. رمانی که حس کنی عمر می‌کندبیشتر بخوانید
۷۴-۲۰۳
مهدی جمشیدی : «کجا بودید آن هنگام که من پایه‌های زمین را بنا نهادم؟ … هنگامی‌که ستارگان صبحگاهی با فریشتگان۱ همنوا شدند و ندای شادی سردادند.» (کتاب ایوب، فصل ۳۸ بخش‌های ۴ و ۷)   این آیه از کتاب ایوب در فصل آغازین درخت زندگی بر پرده نقش می‌بندد؛ فیلمی که توجه بسیاری از مخاطبان و حتی منتقدان و نویسندگان سینمایی را در سرتاسر جهان به سینمای ترنس مالیک جلب کرد؛ ولی بهتر است بدانیم مالیک سال‌ها قبل سبک شخصی خود را تثبیت کرده بود. این سبک خواه یا ناخواهبیشتر بخوانید
۷۴-۲۰۵
علی رزاقی : سینما چیست؟ سوفیست یا فیلسوف؟ به پرسش نخست پاسخ‌های بی‌شماری داده شده و از زوایای گوناگونی بدان پرداخته شده است. اما پرسش دوم چطور؟ آیا اصولاً می‌توان پرسش دوم را مطرح کرد، آن هم در مورد آپاراتوسی که خود نقشی در مکانیسم پرفورماتیو خویش ندارد؟ به دریافت من، میلاد روشنی‌پایان در کتاب خود «سینما و مرگ» به‌تفصیل شرایط امکان طرح چنین پرسشی را فراهم کرده و تا حد ممکن بدان پاسخ داده است. اینکه پاسخ به چنین پرسشی علی‌الاصول ممکن است یا نه را می‌توان با عطفبیشتر بخوانید
۷۳-۲۱۹
امین حدادی: بلانشو در نوشتارِ فاجعه با آن سبک درخشانِ قطعه‌نویسی که گویی تنها امکان سخن‌گفتن از فاجعه و مرگ باشد؛ در پاره آغازینِ کتاب می‌نویسد: «فاجعه همه چیز را ویران می‌کند در عین حال که همه چیز را دست نخورده باقی می‌گذارد.» یا به تعبیر دقیق‌تر کیوان طهماسبیان در مقاله بررسی سبک قطعه‌نویسی فلسفی موریس بلانشو: «فاجعه با برجا‌گذاشتن ویران می‌کند.»۲ نکته‌ای که در هر دو ترجمه انگلیسی و آلمانی این عبارت مغفول مانده است. خصیصه‌ای متناقض که هرچند برای سوژه ویران مانند مرگ است و پایان ماجرا، امابیشتر بخوانید
۷۳-۲۲۱
مهدی ملک : پیش از انقلاب هوگو مانستربرگ در فوتوپلی به احتمال زیاد کنار هم قراردادن دو واژه فیلم و فلسفه به شوخی یا بازی با واژه‌ها شبیه بود چرا که به دو دلیل عمده سینما در دو دهه پس از پیدایشش هنوز از سوی متفکران جدی گرفته نمی‌شد. دلیل نخست جایگاه مطرح‌شدن و محبوبیت سینما به عنوان تفریح ارزان‌قیمت عوام، در کنار سیرک و در جایگاهی پایین‌تر از تئاتر و اپرا، و دوم مشکوک‌بودن متفکران به آن به عنوان یک فرم هنری مستقل بود. در واقع سال‌ها طول کشیدبیشتر بخوانید
۷۲-۲۷۵
فرشته احمدی: در میان رمان‌هایی که در سال‌های اخیر نوشته شده‌اند «آلوت» نوشته امیرخداوردی چندان با جریانات اصلی داستان‌نویسی امروزمان همسو نشده و راه خودش را رفته است. جسارت نوشتن درباره تاریخ چهارصدساله منطقه پر‌آشوب خاورمیانه، نزدیک‌شدن به محدوده‌هایی ممنوع همچون اختلافات مذهبی که همواره عامل مهمی در خط‌کشی‌های سیاسی بوده است، سرک‌کشیدن به زندگی یکی از رهبران سلفی و تندرو منطقه، متصل‌کردن زندگی امروز به گذشته، اشراف نویسنده به مسائل مذهبی و جسارتش در بر هم‌زدن قواعد رایج باعث شد تا گمان کنیم گفت‌وگو در مورد «آلوت» حتی اگربیشتر بخوانید