sokhanvar
حسين سخنور مدت‌ها بود که بنا داشتيم تا داريوش آشوري را پشت «ميز روشنفکري» بنشانيم، اما بعد مسافت و مشغله‌هاي آشوري هر بار اين گفت‌وگو را به تعويق مي‌انداخت تا اين شماره که بالاخره موفق شديم از او درباره روشنفکري و ادبيات بپرسيم؛ دو حوزه‌اي که در خود آشوري جمع‌اند. او را هم بنا به فعاليت‌ها و سوابقش و هم به اعتبار تاليفات و آثارش مي‌توان شخصيتي دانست که از سويي دل در گرو هنر و ادبيات ايران دارد و از سوي ديگر آشنا به کار روشنفکري است. آشوري پسبیشتر بخوانید
logo-2
اميرعلي نجوميان در اين يادداشت کوتاه سعي مي‌کنم انگاشتِ خود را از «روشنفکري» بيان کنم، زيرا بر اين اساس است که مي‌توان از «روشنفکر ادبي» سخن گفت. پيش از هر چيز، ناچارم با اين سخن آغاز کنم که شوربختانه تعريف و تلقي ما از مفهوم روشنفکري هنوز هم درگير ديدگاه‌هاي جلال آل‌احمد است. آل‌احمد تعريفي ايدئولوژيک از روشنفکري ارائه داد و مهم‌تر از همه روشنفکر را دربرابرِ جامعه و فرهنگ بومي خود قرار داد. به گمان من، بحث آل‌احمد تنها درون گفتمان تاريخي زمان خود قابل طرح و بررسي استبیشتر بخوانید
40_Sokhanvar
 حسين سخنور : ويژه‌نامه آخر سال «ميز روشنفکري» هم ويژه بود، هم در محتواي مطلب و هم لااقل در شکل آن که اين بار  بيش از يک نفر پشت اين ميز نشستند تا از سير تحول و تکامل جريان روشنفکري ايران‌ِ بعد از انقلاب و دادوستد آن با جريان هنري کشور بگويند. البته آنهايي که پيشينه مباحث مراد فرهادپور و حلقه فکري او پيگيري کرده‌اند، احتمالاً مي‌توانند حدس بزنند که اگر او به همراه صالح نجفي بخواهد در اين حوزه‌ها صحبت کند، بيشتر رويکري انتقادي دارد. آنها معتقدند نه جريان روشنفکريبیشتر بخوانید
40_Alaei3
مشيت علايي : در زبان‌هاي اروپايي، كلمه‌ي واحدي كه معادل «روشنفكر» و «روشنفكري» باشد وجود ندارد. در اين زبان‌ها، واژه‌هايي است كه بر «روشني» و «روشن ‌كردن» -به مفهوم مجازي- دلالت دارند، و همچنين كلماتي كه بر «عقل» و «فكر» دلالت مي‌كنند. واژه‌ي «منورالفكر» آميزه‌اي است كه در زبان عربي از جمع دو كلمه‌ي «تنوير» و «فكر» ساخته شده است و به لحاظ دستوري، نظر به متعدي بودن «تنوير»، بايد «منوِّر» (به كسر واو) يعني اسم فاعل باشد و نه -طبق ضبط بعضي لغتنامه‌ها- «منوَّرالفكر» (به فتح واو) -كه اسم مفعولبیشتر بخوانید
39-sokhanvar
حسين سخنور : عالم‌‌هاي بيگانه از هم در ايران کم نيستند و عالم روشنفکري و فلسفه و عالم هنر هم يکي از آنان. هر چقدر اين دو جهان در ايران از يکديگر دورند، در غرب با هم در دادوستد هستند؛ تا جايي که موضوع هنر تبديل شده به يکي از سرفصل‌هاي مهم فلسفه غربي و کمتر فيلسوف و روشنفکري است که بحث مستقلي در باب هنر و نسبت آن با منظومه فکري و فلسفي‌اش نداشته باشد. در اين باره سراغ داريوش شايگان رفتيم تا به اين مهم با جزييات بيشتريبیشتر بخوانید
38-sokhanvar
حسين سخنور: وقتي قرار شد در خصوص رابطه هنر و روشنفکري سلسله‌مباحثي پي گرفته شود، در گام بعدي هم مي‌بايست مصداق بخش اول اين موضوع – هنر- را مشخص مي‌کرديم تا جلوگيري کرده باشيم از ابهام‌آفريني و کلي‌گويي‌هاي رايج. از اين رو بود که از ميان هفت هنر، نخست سراغ ادبيات رفتيم و صورت موضوع‌مان به صورت دقيق‌تر شد: ادبيات و روشنفکري. حالا مانده بود، چه کسي؟ در بين فعالان اين عرصه کدام ‌يک بهتر مي‌توانند اين رابطه را روايت کنند و تبيين. بي‌شک اولين نامي ‌که در اين رابطهبیشتر بخوانید