۶۰-gray-114
احمد اخوت داستانی با دو مقدمه داستانی را که می‌خوانید دو مقدمه دارد: دومی را نویسنده نوشته که جزو داستان است و اولی را من (مترجم داستان) دارم می‌نویسم که هرچند جزیی از داستان نیست ولی شاید یکی دو نکته را روشن کند و اینکه چرا من این داستان را برای این شماره سینما و ادبیات انتخاب و ترجمه کردم. ریچارد براتیگان (۱۹۸۴-۱۹۳۵) شاعر و نویسنده امریکایی در کشور ما معروف‌تر از آن است که به معرفی نیاز داشته باشد. بیشتر آثارش ترجمه و انتشار یافته‌اند. آن یکی دو تابیشتر بخوانید
۶۰-gray-114
: احمد اخوت داستانی با دو مقدمه داستانی را که می‌خوانید دو مقدمه دارد: دومی را نویسنده نوشته که جزو داستان است و اولی را من (مترجم داستان) دارم می‌نویسم که هرچند جزیی از داستان نیست ولی شاید یکی دو نکته را روشن کند و اینکه چرا من این داستان را برای این شماره سینما و ادبیات انتخاب و ترجمه کردم. ریچارد براتیگان (۱۹۸۴-۱۹۳۵) شاعر و نویسنده امریکایی در کشور ما معروف‌تر از آن است که به معرفی نیاز داشته باشد. بیشتر آثارش ترجمه و انتشار یافته‌اند. آن یکی دوبیشتر بخوانید
۱۸۴--۵۹-
جمال میرصادقی «در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.» (صادق هدایت) احساس گرسنگی بی‌موقعی به سراغش آمده، غذا خورده بود و خوابش برده بود. با اندوهی عمیق بیدار شده بود، انگار که به او گفته باشند بیماری بی‌درمانی دارد، انگار خبر مرگ عزیزی را شنیده باشد… ‌غلتی زد و به پنجره نگاه کرد. صبح شده بود؟ نگاهش چرخید روی ساعت دیواری. خورشید داشت غروب می‌کرد. تکه‌تکه ابرهای خاکستری از گوشۀ آسمان بالا می‌آمد. سیاهی داشت پر‌رنگ‌تر می‌شد. سر‌وصدای مهمان‌هایی که داشتند خداحافظیبیشتر بخوانید
۱۸۵--۵۹-
علی خدایی ۲۴/۷/۸۶ زرنگ شده‌ام. ساعت ده شب است که می‌نویسم. امروز ساکت و بی‌حادثه گذشت. با وجودی که با دوستان مشهدی بر سر داستان‌های مسابقه داستان ایرانی گفتگو داشتم با وجودی که کار زیاد بود با وجودی که با مدیر بیمارستان دیالوگ داشتم و کمی عصبی شدم… روز‌م روز آرامی بود. عصر هم در خانه بودم و جلسه هفتگی زنده‌رود نرفتم. قسمت‌هایی از گفتگو در باغ مسکوب جان را خواندم برای پیداکردن رد پایی از مسکوبِ سوگ مادر و بعد سری به الفت عزیز زدم و یک ساعت کناربیشتر بخوانید
۱۸۸--۵۹-
بابک تبرایی اومبرتو اکو از معدود حکیمان روزگار ماست؛ یک استاد جامع‌الاطرافِ نشانه‌شناسی که هم فیلسوف است و منتقد اجتماعی، و هم رمان‌نویس و منتقد سینما. استاد در طنز هم البته سررشته دارند. در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰، اکو مقالات کوتاهی به نام diario minimo (به تعبیری: روز‌کم‌نوشت‌ها) برای یک نشریه‌ی ایتالیایی می‌نوشت که بعدها در قالب کتابی به نام چگونه با ماهی سالمون برویم سفر، به انگلیسی، گردآوری و منتشر شد. این مقاله‌ها، تاملاتی‌اند هوشمندانه و به‌طنز در باب جفنگیاتِ زندگی مدرن، از سینما و ادبیاتبیشتر بخوانید
۱۱۷-۵۷
ناصر نبوی بر سفره‌ی آبگیر منجمد دوست می‌دارمت ای زمستان با دانه‌های آتش‌افروز اینک تصویرت می‌درخشد مایه‌ای وحشی دهان به آواز در غل و زنجیربیشتر بخوانید
۱۱۸-۵۷
محمد بهارلو تنگِ‌غروب نشسته بودیم بیرون قهوه‌خانه‌ای کنار رود ماین که سروکله‌شان پیدا شد. انگار داشتند باهم جَرومَنجَر می‌کردند. همان‌وقت ناقوس کلیسای آن‌طرف رودخانه بناکرد ‌زدن. یکی‌شان که سبیل بلندِ نیچه‌واری داشت با صدای بلند خَش‌دارش گفت: این‌که چیز تازه‌ای نیست. سروریخت‌شان به اهالی سواحل مدیترانه می‌بُرد. دومی که بلندبالا بود و با استخوان‌بندی درشت و انگار خودِ خودِ صدام حسین در جواب نیچه گفت: چه‌طور نیست؟ دنده‌مان پهن شده. نیچه گفت: چیزی نبود که انتظارش را نداشته باشیم. صدام گفت: عین دعوایی که زورِ دوطرفش سربه‌سر نباشد. سومی کهبیشتر بخوانید
logo-2
احمد اخوت داستان (ترجمه‌ای) بدون مقدمه نمی‌شود! یادداشت مترجم: کاترین مانسفیلد (یا به تلفظ انگلیسی منسفیلد، یا منزفیلد) به لطف ترجمه‌های خوب دو مجموعه داستان آقای کبوتر و بانو (ترجمه شیرین تعاونی) و گاردن‌پارتی (ترجمه به قلم نرگس انتخابی) و چندتایی داستان‌های پراکنده (مثلاً داستان باد می‌وزد به ترجمه اینجانب، منتشرشده در مجموعه به انتخاب مترجم) نویسنده شناخته‌شده‌ای در کشورمان است. «مگس» اولین داستانی بود که از او به فارسی ترجمه شد، برگردان واحد گله‌داری، نشریه سخن، تیرماه ۱۳۴۰٫ کاترین مانسفیلد در ۱۴ اکتبر ۱۸۸۸ در شهر ولینگتن نیوزیلند بهبیشتر بخوانید