103-44
ترجمه: محمود حدادی: فتح عاشقانه‌ی شرق «به دوستداران ادبیات» پیش از آن‌که به معنای ناب کلمه شعر باشد، بیان‌نامه‌ای است خطاب به شرق‌شناسانِ آلمانیِ قرن نوزدهم، محض ترغیب آنان به کوششی بیش‌تر در راه شناخت فرهنگ و ادب مشرق‌زمین، و جبران عقب‌ماندگی‌یی که قوم «تویتونیا، یعنی مردم آلمان» در این زمینه نسبت به دیگر «خواهرانش»، یعنی انگلستان و فرانسه داشت. ژوزف هامر فون پورگشتال (۱۸۵۶-۱۷۷۴) به هنگام سرایش آن در سال ۱۷۹۶ در قسطنطنیه به‌سر می‌برد و مقدر بود در این شهر به‌زودی با غزل‌های حافظ آشنا شود و دیوانبیشتر بخوانید
۷۲-۱۸۲
ترجمه: احمد اخوت: سخن مترجم: آنچه می‌خوانید داستان-مقاله‌ای (به قول نویسنده «فیکسیون») است از بورخس درباره همکاری ادبی میان فریدالدین عطار نیشابوری و ادوارد فیتز جرالد انگلیسی (کاری غیابی با فاصله هفتصد سال) با عنوان The Enigma of Edward Fitzgerald اثری که بورخس اصلاً آن را در سال ۱۹۴۵ به زبان اسپانیایی نوشت و سال‌ها بعد، در سال ۱۹۵۱ به انگلیسی نیز ترجمه شد. از این متن چند ترجمه به انگلیسی موجود است و من متنی را برای ترجمه برگزیدم که در کتاب گلچین شخصی زیر نظر و به انتخاببیشتر بخوانید
۷۲-۱۸۴
علی مشایخی: از در پشتی سینما بیرون می‌آیم. سوز بهمن‌ماه صورتم را خراش می‌دهد. حالا سه روز می‌شود که ریش و سبیلم را نتراشیده‌ام. وقت‌هایی که فیلم زیاد می‌بینم یا کتاب زیاد می‌خوانم دوست ندارم صورتم را اصلاح کنم. خودرو حال مرا بهتر از هر کسی می‌فهمد. آینه‌ی داخل را جوری نگه می‌دارد که فقط از شیشه‌ی پشت بقیه‌ی خودروها را ببینم. شب‌‌ها ملاحظه‌کارتر می‌شود. نور را تاریک‌شده می‌رساند به چشم‌هام که پشت عینک می‌سوزد بس که سرم توی گوشی‌ست، یا با لپ‌تاپ مدام کار می‌کنم، پشتم خم شده است.بیشتر بخوانید
۷۲-۲۴۳
در آن اتاق بالا یک گنجه‌ی قدیمی‌ست در گنجه آینه‌یی چینی اما مبادا عکس خودت را در آن ببینی!   آن یادگار جده‌ی من بوده‌ست او در همین اتاق- نه! آن بالا بی ‌رد شده‌ست در ساعت خوشی که برایش هر چیز مثل بازی بوده‌ست.   ژدر گنجه، سکه‌یی دمِ آیینه هست از آنِ تو!بیشتر بخوانید
۷۱-۱۳۹
علی مشایخی : صبح‌ها دیر از خواب بیدار می‌شوم. نه اینکه خیلی دیر. شاید هشت یا هفت. از پنجره‌ی اتاقم می‌توانم خودروی سفید یخچالی‌ام را ببینم که زودتر از من بیدار شده است. سحرخیز است و همیشه به من می‌گوید، شب‌ها زود بخواب تا صبح‌ها زود بلند شوی. نمی‌دانم چرا شب‌ها دیر خوابم می‌برد. گاهی اصلاً خوابم نمی‌برد. دوست دارم شب‌ها بیدار بمانم ببینم خودرو کی خوابش می‌برد. چراغ را که خاموش می‌کند، صندلی‌های جلو را می‌خواباند. ترمز دستی را می‌کشد بالا. آینه‌ها را جمع می‌کند. و اگزوزش یک تونلبیشتر بخوانید
۷۱-۱۴۰
  ترجمه: احمد اخوت : مقدمه مترجم: ژرژ پرک (۱۹۸۲-۱۹۳۶) رمان‌نویس، فیلمساز و مقاله‌نویس فرانسوی در شاهکار خود زندگی، کتاب راهنمای کاربر (Life, a user’s manual) رمانی در ششصد صفحه و نود و نه فصل درباره آدم‌ها و اشیا می‌گوید اشیا هم مانند آدم‌ها بازنشسته و به حاشیه رانده می‌شوند. می‌روند کنار. می‌افتند گوشه‌ای، کاری از آنها برنمی‌آید و دیگر کسی سراغی هم از آنها نمی‌گیرد. اشیای حاشیه‌ای. «چیزها»ی (پرک رمانی با این عنوان دارد که آقای احمد سمیعی در سال ۱۳۴۸ به فارسی ترجمه کرده است) فراموش‌شده. ما بابیشتر بخوانید
۷۰-۱۴۷
علی خدایی :  خب. معتمدی رئیس دانشگاه نقشه را نگاه کرد و گفت: «اینجا. اینجا و اینجا.» این اینجا، اینجا و اینجا. سه جا بودند که باید درخت کاشته می‌شد. کاری هم حالا نداریم کجا بودند، چون من، به شما خواهم گفت که اینجا کجا بود. درخت‌ها هم در کتاب آمده بود:  در مکان آفتابی، با خاک غنی و مرطوب و خنثی، یا کَمَکی اسیدی. مثلاً با پی‌اچ ۵ تا ۶٫ بعد هم نوشته بود: این درخت شرایط اقلیمی گرم و مرطوب را می‌پسندد. در نواحی بیابانی (از کجا فهمیدهبیشتر بخوانید
۷۰-۱۴۹
آنتون چخوف – ترجمه: احمد اخوت : سخن مترجم: صدف‌ها Oysters)، به روسی(Ustristy داستانی است اثر آنتون چخوف (۱۹۰۴-۱۸۶۰) که این را در سال ۱۸۸۴ نوشت. او در کشورمان نیاز به معرفی ندارد چون تقریباً همه علاقه‌مندان به ادبیات او را می‌شناسند و الان هفتاد سال است که آثارش در این مملکت نیز منتشر می‌شود و به قول معروف «سابقه‌دار» است. آنتون چخوف را اول‌بار زنده‌یاد محمدعلی جمال‌زاده با ترجمه داستان آکل و مأکول (نشریه سخن، مردادماه ۱۳۳۴؛ داستانی که بعداً در مجموعه هفت کشور جمال‌زاده -۱۳۴۰- تجدید چاپ شد) بهبیشتر بخوانید