۶۷-۱۳۷
ویلیام باتلر ییتز – ترجمه: احمد اخوت : ویلیام باتلر ییتز (William Butler Yeats) در سال ۱۸۶۵ در دابلین به دنیا آمد و در سال ۱۹۳۹ در فرانسه درگذشت. این شاعر و نمایشنامه‌نویس ایرلندی از پیشگامان شعر نو و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۲۳ است. او همچنین تماشاخانه ملی ایرلند (تماشاخانه اَبی) را بنیان گذاشت. از کتاب‌های شعر اوست: برج (Tower)، پلکان مارپیچ (The Winding Stairs) و آخرین شعرها (The Last Poems). اینجا ترجمه‌ دو شعر از او تقدیم می‌شود:‌ «من از ایرلندم از دیار مقدس ایرلند.» چنین فریادبیشتر بخوانید
۶۷-۱۳۸
ترجمه: احمد اخوت  : مقدمه مترجم داستان بیا با من در ایرلند پایکوبی کنیم (Come dance with me in Ireland) اثر شرلی جکسون (۱۹۶۵-۱۹۱۶) یکی از داستان‌نویسان نسل دوم امریکا و از مطرح‌ترین نویسندگان میانه قرن بیستم ادبیات امریکاست. نویسنده‌ای که به لطف ترجمه سه رمان، یک مجموعه داستان (همراه من بیا) و تعدادی داستان‌های کوتاه که به‌صورت پراکنده ترجمه‌هایشان در نشریه‌های ادبی کشورمان چاپ شده داستان‌نویسی کاملاً آشنا برای علاقه‌مندان به داستان در ایران است. شرلی جکسون داستان بیا با من را در سال ۱۹۴۳ نوشت و در همینبیشتر بخوانید
۶۷-۱۴۲
ترجمه : محمود حدادی: پتر هوخل (۱۹۸۱-۱۹۰۳) پیش از سال ۱۹۳۳ و شروع حکومت استبدادی نازی‌ها، نخستین دفتر اشعار خود را منتشر ساخت. و از همان زمان، طبیعت در اشعار او پیوسته حضوری چشم‌گیر داشته است. در سال‌های جنگ هجرتی درونی در پیش گرفت و خاموش شد. پس از جنگ، تا سال ۱۹۶۲ در آلمان شرقی سرپرستی مجله‌ای ادبی را به عهده داشت. سپس لحن فرمایشی ادبیات رسمی این کشور را بیش برنتافت. و باز سال‌هایی را به سکوتی همراه با دودلی گذراند و سرانجام راهی غرب شد. شعر هجرت،بیشتر بخوانید
۶۶-Hadadi
محمود حدادی: ای شوق شاعرانه، صداهای شبانه را برای من باز بشمار، آن صداها را که به گوش این خسته‌ی ‌بیدار راه می‌یابند!   «نخست عوعوی آشنای سگ نگهبان! سپس زنگ پاس‌شمار ساعت پس آن‌گاه گفت‌وگوی دو ماهیگیر، در ساحل. پس از آن؟ هیچ، مگر آن صداهای گنگ و وهم‌آگین سکوت ناشکسته، همچون نفس‌های سینه‌ای جوان، یا زمزمه‌ی جویباری آرام، یا ضربه‌ی خفه‌ی پارو بر آب، و پس آن‌گاه، صدای از گوش پنهان‌مانده‌ی پای خواب.»بیشتر بخوانید
۶۶-Okhovat
هاینریش بُل / ترجمه: احمد اخوت : مقدمه‌ای از مترجم – احمد گلچین‌معانی (۱۳۷۹-۱۲۹۵) ادیب و شاعر ایرانی شعری دارد با عنوان «ناو کوچک» که در مصراعی از آن می‌گوید: «داستانی بود، می‌خواندمش». داستانی را هم که می‌خوانید من بارها خوانده‌ام و هر بار چیز تازه‌ای در آن دیده‌ام. اثری است از هاینریش بُل (۱۹۸۵-۱۹۱۷ میلادی) نویسنده نام‌آشنای آلمانی که بسیاری از آثارش از جمله عقاید یک دلقک، آبروی از دست‌رفته کاترینا بلوم، نان آن سال‌ها، شبکه امنیتی، عکس دسته‌جمعی با بانو و‌… به فارسی ترجمه شده است. ظاهراً اولین اثریبیشتر بخوانید
logo-2
محمود حدادی یک به راستی که! من در روزگاری تیره زندگی می‌کنم. سخن صادقانه بلاهت است، و پیشانی بی‌آژنگ نشان بی‌دردی. کسی که می‌خندد، تنها از آن‌روست که خبر هولناک را هنوز نشنیده است. چه زمانه‌ای که در آن سخن از درخت، جنایت است، از آن که سکوت بر بسی پلیدی در خود دارد. آیا بر آن که آن جا -بی‌دغدغه‌ای- به آن سوی خیابان می‌رود، یاران گرفتارش را دیگر هرگز دسترس نخواهد بود؟بیشتر بخوانید
all-g2-150
احمد اخوت پیشگفتار مترجم داستانی که می‌خوانید، اثر لوسیا برلین، (Lucia Berlin) (2004) نویسنده امریکایی است که ظاهراً این اولین داستانی است که از او به فارسی ترجمه می‌شود و خوشحالم که این نویسنده قَدَر را به شما معرفی می‌کنم. کار نویسندگی برلین فقط داستان کوتاه بود و او هرگز وسوسه نشد که رمان هم بنویسد. او در دوران نویسندگی‌اش هفتادوهفت داستان نوشت که بیشتر اینها خویشداستان‌اند (Autofiction)، یعنی داستانی درباره زندگی‌خود (نویسنده). اینجا او، راوی و شخصیت اول داستان یکی هستند. حال و فضای بعضی از داستان‌های برلین شباهتبیشتر بخوانید
all-g2-154
محمد بهارلو غذا‌خوری بزرگی که توش پا گذاشتیم خلوت بود و سقف بلندِ تیرریزی داشت از چوبِ سپیدارِ نتراشیده و رنگ‌نخورده. تو دیوارۀ تهِ غذاخوری اجاق کوچکی زده بودند که کُندۀ نیم‌سوزی توش دود می‌کرد. پشت میزی، روبه‌روی در، نشستیم. از دریچۀ آن‌طرف پیش‌خان، که به آشپزخانه باز می‌شد، بوی ماهی سرخ‌کرده می‌آمد. از دم‌صبح ‌یک‌ریز برف می‌بارید. پیرمردی که دو میز آن‌طرف‌تر نشسته بود و روزنامه‌ای کنار دستش بود گفت: واسه سفارش‌ غذا اول باید به کدام یکی نگاه ‌کرد؟ باریک و خشکیده‌ بود با یقۀ بلندِ آهارزده وبیشتر بخوانید