۶۱-۲۰۹-
من از نوزده‌سالگی، یعنی سال ١٣۴۵به طور جدی شروع به نوشتن کردم‌، و گشتِ گشتن و بازگشتن‌ها، را که یک مجموعه طرح است در آن دوره نوشتم، یک داستان بلند و سه نمایشنامه بعد از آن، و در همان ایام به لندن رفتم و مه لندن چها با تخیل من نکرد، بعد از تصادفی مهیب، به صورت یک گونی از استخوان‌های شکسته، به تهران برگشتم و از همان زمان‌ها صداع در ذهنم آغاز به شکل‌گیری کرد و صداع یک را نوشتم. دوباره به انگلستان بازگشتم و این‌بار در کیمبریج بخشیبیشتر بخوانید
۶۰-gray-114
احمد اخوت داستانی با دو مقدمه داستانی را که می‌خوانید دو مقدمه دارد: دومی را نویسنده نوشته که جزو داستان است و اولی را من (مترجم داستان) دارم می‌نویسم که هرچند جزیی از داستان نیست ولی شاید یکی دو نکته را روشن کند و اینکه چرا من این داستان را برای این شماره سینما و ادبیات انتخاب و ترجمه کردم. ریچارد براتیگان (۱۹۸۴-۱۹۳۵) شاعر و نویسنده امریکایی در کشور ما معروف‌تر از آن است که به معرفی نیاز داشته باشد. بیشتر آثارش ترجمه و انتشار یافته‌اند. آن یکی دو تابیشتر بخوانید
۶۰-gray-114
: احمد اخوت داستانی با دو مقدمه داستانی را که می‌خوانید دو مقدمه دارد: دومی را نویسنده نوشته که جزو داستان است و اولی را من (مترجم داستان) دارم می‌نویسم که هرچند جزیی از داستان نیست ولی شاید یکی دو نکته را روشن کند و اینکه چرا من این داستان را برای این شماره سینما و ادبیات انتخاب و ترجمه کردم. ریچارد براتیگان (۱۹۸۴-۱۹۳۵) شاعر و نویسنده امریکایی در کشور ما معروف‌تر از آن است که به معرفی نیاز داشته باشد. بیشتر آثارش ترجمه و انتشار یافته‌اند. آن یکی دوبیشتر بخوانید
۶۰-gray-231
محسن حکیم‌معانی شب است. هوا گرفته است و آرام‌آرام برف می‌بارد. تنها صدایی که شنیده می‌شود صدای پچپچه‌مانند ریزش برف است در خیابان و صدای خفه‌ی گام‌های یکنواخت مردی که روی سنگفرش خیس و سرد جلو می‌آید و سکوت را مخدوش می‌کند. شب و یخبندان تا ابد ادامه دارد و مرد تا ابد قرار است با همین ضرباهنگ روی نبض خیابان راه برود. مردی که از هر جا آمده باشد، از دل زمان بیرون جهیده و به ما رسیده است. گاه از هنگامه هجمه‌ی سگان مغول، گاه از عصر پردسیسه‌یبیشتر بخوانید
۶۰-gray-235
بابک تبرایی به دلیلی در دفتر ناشری معتبر نشسته‌اید و دورتادور میز هم شاعران و داستان‌نویسان و مترجمان و منتقدهای ادبی جمع شده‌اند به گفتن از آخرین کتابِ افتضاحِ فلانی و یادآوری آخرین شاهکار بهمانی. بعد، زنگ می‌زنند و شخصی می‌آید تو که همه گرم و با احترام سلامش می‌دهند. او نه نویسنده‌ای بزرگ و مرشدی ادبی، که از آخرین بازماندگانِ نسلی‌ست که بین دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ با اسم بامسمای «فیلمی» می‌شناختیمشان. حالا اما در سامسونتِ ساقیِ فیلم، دیگر از فیلم‌های ایرانی و دوبله‌ی پیش از انقلاب یا آخرینبیشتر بخوانید
۱۸۴--۵۹-
جمال میرصادقی «در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.» (صادق هدایت) احساس گرسنگی بی‌موقعی به سراغش آمده، غذا خورده بود و خوابش برده بود. با اندوهی عمیق بیدار شده بود، انگار که به او گفته باشند بیماری بی‌درمانی دارد، انگار خبر مرگ عزیزی را شنیده باشد… ‌غلتی زد و به پنجره نگاه کرد. صبح شده بود؟ نگاهش چرخید روی ساعت دیواری. خورشید داشت غروب می‌کرد. تکه‌تکه ابرهای خاکستری از گوشۀ آسمان بالا می‌آمد. سیاهی داشت پر‌رنگ‌تر می‌شد. سر‌وصدای مهمان‌هایی که داشتند خداحافظیبیشتر بخوانید
۱۸۵--۵۹-
علی خدایی ۲۴/۷/۸۶ زرنگ شده‌ام. ساعت ده شب است که می‌نویسم. امروز ساکت و بی‌حادثه گذشت. با وجودی که با دوستان مشهدی بر سر داستان‌های مسابقه داستان ایرانی گفتگو داشتم با وجودی که کار زیاد بود با وجودی که با مدیر بیمارستان دیالوگ داشتم و کمی عصبی شدم… روز‌م روز آرامی بود. عصر هم در خانه بودم و جلسه هفتگی زنده‌رود نرفتم. قسمت‌هایی از گفتگو در باغ مسکوب جان را خواندم برای پیداکردن رد پایی از مسکوبِ سوگ مادر و بعد سری به الفت عزیز زدم و یک ساعت کناربیشتر بخوانید
۱۸۸--۵۹-
بابک تبرایی اومبرتو اکو از معدود حکیمان روزگار ماست؛ یک استاد جامع‌الاطرافِ نشانه‌شناسی که هم فیلسوف است و منتقد اجتماعی، و هم رمان‌نویس و منتقد سینما. استاد در طنز هم البته سررشته دارند. در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰، اکو مقالات کوتاهی به نام diario minimo (به تعبیری: روز‌کم‌نوشت‌ها) برای یک نشریه‌ی ایتالیایی می‌نوشت که بعدها در قالب کتابی به نام چگونه با ماهی سالمون برویم سفر، به انگلیسی، گردآوری و منتشر شد. این مقاله‌ها، تاملاتی‌اند هوشمندانه و به‌طنز در باب جفنگیاتِ زندگی مدرن، از سینما و ادبیاتبیشتر بخوانید