۶۸-۱۹۳

پاسخ عبدالله کوثری به صالح حسینی

نشریه‌ی محترم سینما و ادبیات

در شماره‌ی ۶۷ آن نشریه مطلبی در نقد و بررسی ترجمه‌ی ریچارد سوم نوشته‌ی آقای صالح حسینی چاپ شده است. علت تاخیر در پاسخ این مطلب سفری کم‌وبیش یک‌ماهه بود که سبب شد این مجله دیرتر از معمول به دست من برسد و حالا هم که قصد پاسخ دارم یکی دو هفته است که کتابی در زمینه‌ی تاریخ معاصر ایران را شروع کرده‌ام که البته هیچ ربطی به حال و هوای کار شکسپیر ندارد. بنابراین با توجه به این مشغله‌ی ذهنی می‌کوشم با رعایت اختصار دست کم به برخی از موارد نقد پاسخ بدهم. بدیهی است که نپرداختن به سایر موارد به معنای رد یا قبول بی‌چون‌وچرای آنها نیست.

 

۱-‌ بازمانده‌ی بی‌خون سلاله‌ی شاهان. منتقد محترم نوشته‌اند: «گفته‌اند که royal blood اشاره به ادوارد شوهر لیدی آن است» بنابراین به جای سلاله‌ی شاهی باید خون شاهی باشد. فارغ از اینکه چه کسی این حرف را گفته باید بگویم این برداشت درست نیست. در سطر بالای این سطر خطاب به جسد هنری ششم آمده: خاکستر رنگباخته‌ی دودمان لنکستر. و سپس این سطر:

Thou bloodless remnant of that royal blood

با توجه با حرف اشاره‌ی that معقول‌تر این است که منظور را همان دودمان لنکستر بدانیم که سلاله‌ی شاهان نیز هست. از این گذشته، ادوارد شوهر لیدی آن پسر هنری ششم بوده. اینکه بگوییم پسر بازمانده‌ی خون پدر است پذیرفتنی است، اما پدر چگونه می‌تواند بازمانده‌ی خون پسر باشد.

 

۲-‌ نوشته‌اند wench به معنای زن جوان است. این معنای کامل این واژه نیست. برای نمونه معنای آن را از فرهنگ

Random House Collegiate Dictionary

نقل می‌کنم:

Wench: a girl or woman,Archaic،stumpet … promiscuous woman

Stumpet را روسپی و زن بدکاره معنی کرده است. معنای promiscuous هم روشن است. پس پتیاره معادل بی‌ربطی نیست. لکاته نیز در اینجا مناسب است.

این را نیز بگویم که لفظ پدر را ایشان اشاره به پدرشوهر یعنی همان هنری ششم گرفته‌اند. البته این برداشتی عام است. اما این احتمال نیز هست که اشاره به واریک، پدر لیدی آن باشد، زیرا واریک همان‌طور که در مقدمه‌ی نمایشنامه آورده‌ام هرچند مدتی متحد خاندان یورک بود سرانجام به مخالفت با ادواد چهارم برخاست و در جنگ با قوای ادوارد که برادران یورک فرمانده آن بودند کشته شد.

۳- برای دریافت معنای villain مترجم و خواننده را به کارهای دیگر شکسپیر ارجاع داده‌اند و نوشته‌اند این واژه به معنای شرور و بی‌سروپا نیست و «شاید شقی و بدکامه» برای آن مناسب باشد. من معنای این واژه را از فرهنگ وبستر Webster Collegiate)‌( می‌آورم:

Villain: an uncouth person 2,deliberate scoundrel

Scoundrel: an unprincipled dishounarable man, villain

فرهنگ رندم هاس نیز همین معنی را آورده. بنابراین شرور و بی‌سروپا دقیقاً «القای مقصود» می‌کند.

 

۴- در مورد dream باید بگویم دست کم از زبان ریچارد خواب یا رویا به نظر من رساننده‌ی معنای اصلی یا واقعی این واژه در این جای به خصوص نیست. زیرا ریچارد خود می‌داند که این خواب‌ها رویاهای دروغینی است که خودش و احتمالاً همدستانش برای برانگیختن شاه ادوارد و بدگمان‌کردن او به کلرنس از خود می‌سازند و خود نیز آنها را تعبیر می‌کنند تا شاه را از «نیات پلید و پنهان» کلرنس باخبر کنند.

عجیب است که برای معنای واژه‌ی wretch و wretched در نمایشنامه‌ی ریچارد سوم، خواننده و مترجم را به نمایشنامه‌ی آنتونی و کلئوپاترا رهنمون شده‌اند و سخن ملکه‌ی مصر را خطاب به آن «مار قتال» شاهدی برای معنی این واژه می‌آرند. آیا همه‌ی واژه‌ها در تمام نمایشنامه‌های شکسپیر و در موقعیتی متفاوت یک معادل دارند؟ دیگر اینکه این کلمه را خبیث و ملعون و نیز طفلکی معنی کرده‌اند. معنای دقیق این واژه را باز از فرهنگ رندم هاس نقل می‌کنم:

Wretch: a deplorably unfotunate or unhappy person

و در فرهنگ وبستر:

Deeply afflicted, dejected or distressed in body or mind, 2 extreemly, deplorably bad or distressed in body or mind

پس معنای این واژه همان ذلیل و فلک‌زده است. در هیچ کجا نشانی از خباثت ندارد. اما ایشان گویا متوجه نیستند که در نمایشنامه‌ی آنتونی و کلئوپاترا موقعیت اصلاً چیز دیگری است. در آنجا کلئوپاترا خود این مرگ را خواهان است و این افعی کوچک (aspic) را که در عین حقارت مرگبار است با نوعی اشتیاق و حتی شاید محبت به دست گرفته. اما در کلامش تحقیری نیز نهفته است. این چه ربطی به صفت ریچارد، این مرد هیولاوش (و البته خبیث) دارد که لیدی آن بعد از شمردن صفاتی چون شریف و پاکدامن برای هنری ششم، او را که قاتل این شاه است با نفرت و تحقیر می‌نگرد و در مقابل آن شاه ذلیل و خوارش می‌شمرد. پس به نظر من هیچ معنای دوگانه‌ای در کار نیست.

۵-‌ سنگ‌باریدن از چشم. بر مترجم ایراد گرفته‌اند که چرا در کلام ریچارد: آنجا که ابلهان اشک به چشم می‌آرند /بادا که سنگ از چشمتان ببارد. سطر دوم را لفظ به لفظ ترجمه کرده‌ام و سپس از قول هارولد بلوم گفته‌اند که این به معنای سنگدل‌بودن است. معنای این کلام استعاری البته روشن است. اما دقت کنیم که این کلام اصطلاحی در زبان نیست، بلکه عین کلامی است که ریچارد بر زبان آورده. اگر اصطلاح می‌بود، مترجم می‌بایست معنی و منظور گوینده را بیان کند و از ترجمه‌ی لفظ به لفظ بپرهیزد. اما چون چنین نیست باید عیناً مثل هر سخن دیگر ریچارد یا هر شخصیت دیگر ترجمه بشود.

۶- پرتو خورشید یورک. فرموده‌اند «مراد از خورشید یورک شاه ادوارد است و نگفته پیداست که آدم پرتو ندارد». ظاهراً جناب حسینی تجاهل‌العارف کرده‌اند. در کجای این متن پرتو شاه ادوارد آمده است؟. در اینجا شاه ادوارد به خورشید یورک تشبیه شده و خورشید جای او را گرفته. ایشان که با ادبیات قدیم خودمان انس دارند آیا ندید‌ه‌اند که وقتی در قصیده‌ای شاعر محمود یا مسعود غزنوی را به فلان و بهمان چیز تشبیه می‌کند صفات و خصلت‌های آن چیز را برای او برمی‌شمرد؟ آیا فایده‌ی تشبیه جز این است؟ و دیگر اینکه چه نیازی به آوردن کلمه‌ی  ray بوده؟ مگر چه چیز خورشید به زمین می‌رسد و زمستان را بدل به تابستان می‌کند. آیا پرتو خورشید در خود خورشید مستتر نیست؟ این را هم بگویم که در بعضی نسخه‌های این متن به جای sun  به معنای خورشید son به معنای پسر آورد‌ه‌اند. اما در متون جدید همه sun  را ترجیح داد‌ه‌اند. ایشان توضیحات دیگری نیز به این ایراد خود افزود‌ه‌اند که زیاد ربطی به ترجمه ندارد.

۷- Alarum در متن مک میلن که یکی از ماخذهای من است، علاوه بر call to arms معادل sudden attack  نیز آمده است و به نظر من این معنی در اینجا مناسب‌تر است.

۸- خدعه‌ها چیده و تمهیدهای خطرخیز برگزیده‌ام. نوشته‌اند plot به معنای توطئه است. در این شکی نیست. اما توطئه واژه‌ای درخور این متن کهن نیست. همچنین فرموده‌اند تمهید معنای induction را نمی‌رساند. من نخست معنای این واژه را از پانوشت نسخه‌ی مک میلن نقل می‌کنم:prepration, initial steps. معنایی که دو فرهنگ وبستر و رندم هاس آورده‌اند نیز جز این نیست. حال معنای تمهید را از فرهنگ هشت‌جلدی سخن می‌آورم: زمینه‌سازی، مقدمه‌چینی. فرهنگ معین نیز همین معانی را در ردیف سوم یا چهارم آورده.

پس تمهید به خوبی رساننده‌ی معنی هست. حالا ببینیم خود ایشان چه ترجمه‌ای از این جمله به دست داده‌اند: «چیده‌ام من توطئه‌ها، پرمخافت خیز خیزک‌ها». به‌راستی این همه کژ‌ذوقی از کسی که ما را به «انس با زبان فارسی» دعوت می‌کند و این همه ایراد ریز و درشت از مترجم می‌گیرد بعید است. ایشان به ما بفرمایند این ترکیب عجیب خیز خیزک‌ها را از کجای کلمه‌ی induction و از کجای زبان فارسی درآورده‌اند. پیشنهاد ایشان برای آن چند سطر از تک‌گویی آغازین ریچارد نیز به همین درد مبتلاست و نفهمیدم چه رجحانی بر ترجمه‌ی من دارد.

۹- در معنی sanctuary ایراد ایشان این است که چرا به جای واژه‌ی بست‌نشینی سه‌یا چهار معادل مختلف آورد‌ه‌ام. توجه داشته باشیم که این متن نمایشنامه است و سراسر دیالوگ، یعنی مقاله نیست که نسخه‌ی واحدی از آن به دست شخصیت‌ها داده باشند تا از روی آن بخوانند و لاجرم یک معادل واحد برای هر اصطلاح یا واژه بیاورند. مترجم اگر خود معنی این کلمه را بعد از چهل و چند سال ترجمه نمی‌دانست، می‌توانست به چند فرهنگی که روی میز دارد نگاه کند. اما آیا طبیعی‌تر نیست که به جای تکرار یک معادل (هرچند دقیق) هریک از شخصیت‌ها معادلی کم‌وبیش هم‌معنی بر زبان بیاورند؟ تفاوت معنای این معادل‌ها چندان نیست که خواننده را گمراه کند.

۱۰-‌ نوشته‌اند که چرا مترجم در دادن معادل برای کلمه‌ی dissembling  دچار تشتت شده و در ص ۴۰ معادل ترفند‌باز را آورده و بیست صفحه‌ی بعد معادل دروغین را. من نخست معنای این واژه را از فرهنگ رندم هاس می‌آورم:

Dissembling: to give a false appearance to, to conceal the real nature, to conceal one’s true motive, thought …

در ص ۴۰ این صفت برای طبیعت آمده که ریچارد مدعی است به اغوای طبیعت این چنین نیم‌ساخته و ناتمام و نابهنگام از زهدان مادر بیرون جسته. در ص ۶۰ این صفت برای سر و سیمای خود او آمده و در این جمله: و من هیچ رفیقی ندارم که در خواستگاری پشتیبانم باشد‌/ آری هیچ کس مگر این ابلیس راستین و سیمای دروغین. معنای این واژه چنان که می‌بینیم پنهان‌کردن واقعیت (اندیشه، نیت، انگیزه) و آراستن ظاهری خلاف واقع به خویشتن یا کس دیگر و… است. معادلی که من در مورد طبیعت به کار برد‌ه‌ام ترفند‌باز است و ترفند یعنی کاری که برای اغوا و فریب دیگران و پنهان‌کردن واقعیت از دیگران به آن دست می‌زنیم. اما در مورد سیمای شخص صفت دروغین آورده‌ام، چراکه این سیما در واقع صورتکی است که نیات پلید و اندیشه‌های شوم ریچارد را پنهان کرده است. آیا ایشان معادلی دارند که در هردو مورد به کار رود و رساننده‌ی معنی باشد؟ این معادل‌ها که من آورده‌ام خارج از طیف معنایی کلمه نیست. خاصه در آنجا که ابلیس راستین را در کنار سیمای دروغین نهاد‌ه‌ام و تقابل این دو را برجسته‌تر کرد‌ه‌ام.

ایشان همین ایراد را در مورد واژه‌ی prince  تکرار کرده‌اند و نوشته‌اند که این کلمه را یک جا امیر معنی کرد‌ه‌ام و در جای دیگر شهریار. من در برابر کلمه‌ی prince در آنجا که اشاره به اشخاصی چون باکینگهم یا مثلاً دوک آکسفورد و سایر دوک‌ها و… دارد امیر آورده‌ام. اینان کسانی بودند که نسل در نسل بر ولایتی یا منطقه‌ای وسیع از مملکت حکم می‌راندند بی‌آنکه لزوماً شاهزاده باشند. اینان سپاهی از خویش داشتند و لزوماً دست‌نشانده‌ی شاه نبودند. همچنان که در این نمایشنامه می‌بینیم گاه در کنار شاه بودند و گاه در برابر او. در سایر نمایشنامه‌های شکسپیر نیز این معادل را به کار برده‌اند، هرچند که در گذشته به اشتباه همه‌ی اینها را شاهزاده می‌گفتند. اما در آنجا که این کلمه به پسران شاه ادوارد اشاره دارد لفظ شاهزاده به کار برده‌ام و برای ریچارد که در آن معرکه‌ی مسخره‌ای که باکینگهم بر پا کرده در واقع او را برای شاه‌شدن نامزد می‌کنند، کلمه‌ی شهریار را آورده‌ام. چرا که ریچارد هنوز رسماً تاج بر سر ننهاده و king نشده است. آیا ایشان انتظار دارند برای هر سه‌ی این مقام‌های متفاوت یک واژه معادل بیاورم؟

۱۱- In the city’s eye نوشته‌اند به جای «در چشم» باید «در نظر» باشد. باز هم از ایشان که مطالعات عمیقی در ادبیات فارسی دارند و بجا یا بیجا شعرهایی از شاعران قدیم از مولوی تا امیرخسرو دهلوی نقل می‌کنند، تعجب می‌کنم. در شعر و نثر قدیم در چشم شاید بیشتر از در نظر با یک معنی به کار رفته. متاسفانه تنگی وقت مجالم نمی‌دهد تا مثال‌های مکرر در این مورد بیاورم. اما این بیت از فرخی سیستانی را که دیروز در حین تورق دیوان او تصادفی به چشمم خورد و در واقع در حکم شاهد از غیب است برای نمونه می‌آورم:

آری چو وقت خویش ندانی و روز خویش در چشم شاه خواری و در چشم خواجه خوار

و نیز این بیت از سعدی که در یاد دارم: دور از تو در جهان فراخم مجال نیست/ دنیا به چشم تنگدلان چشم سوزن است.

۱۲- حق تبار. خیلی خلاصه بگویم، ریچارد نمی‌تواند دم از «نخست‌زادگی» بزند. او کوچک‌ترین پسر دوک یورک بوده و حالا هم کوچک‌ترین برادر شاه ادوارد است. اما حالا که کلرنس، برادر بزرگ‌تر او کشته شده و پسران شاه ادوارد نیز کشته شده‌اند، از آنجا که از تبار شاهی است حق دارد از حق تبار دم بزند و مدعی پادشاهی باشد.

۱۳-‌ در مورد نامان حق با ایشان است. بهتر بود آن باشد. من خود معتقدم که رعایت تلفظ درست نام‌ها تا حدی رواست که در زبان فارسی میسر باشد و به معنای زننده‌ای نرسد.. گویا در این مورد تحت تاثیر مترجمانی بوده‌ام که در این مورد بسیار اغراق می‌کنند. اما در مورد سایر نام‌ها به خصوص باکینگهم تردید دارم. زیرا مرجع معتبری چون

Webster Biographical Dictionary تلفظ این نام را چنین آورده:Bucckingam –ham  یعنی هردو صورت به کار می‌رود و احتمالاً بستگی به گویش‌های مختلف دارد.

۱۴- نکته‌ای مهم در مورد formal Vice در ص ۱۳۳ متن ترجمه. توضیح مفصل این اصطلاح در متن مک میلن آمده که نقل می‌کنم:

Conventional Vice figure of morality plays, an allegorical character named after a particular sin and known for word play and grim humour,

ایشان به درستی گفته‌اند «ترجمه‌ی دو سطر فوق ربطی به متن اصلی ندارد.» این مسئله‌ای بود که مدت‌ها وقت مرا گرفت. در نهایت دیدم حتی اگر توضیح کامل این اصطلاح را در پانوشت بیاورم باز هم گفته‌ی مبهم و گنگ ریچارد برای خواننده‌ی فارسی‌زبان معنایی نخواهد داشت. یک راه حذف این سطر بود و به جایی هم برنمی‌خورد. اما از آنجا که اشاره‌ی ریچارد در هر حال به آن چیزی است که دوسه سطر بالاتر به زبان آورده، از همان بیتی که فی‌البداهه به زبان آورده سود جستم. او در این بیت معنایی شوم را که همان پیش‌بینی مرگ زودهنگام شاهزاده است به جامه‌ی قافیه آراسته. نقش باز تماشاخانه اشاره به همان شخصیت نمادین  formal vice است. این از موارد خطیری است که مترجم به‌راستی در کار خود می‌ماند. این راهی بود که من پسندیدم و بی‌گمان همه با آن موافق نیستند. اما امید که جانشین بهتری برای آن پیشنهاد کنند.

۱۵- ایشان به‌رغم توضیحات مفصلی که در مورد کار خیر آورده‌اند، سرانجام خودشان عمل عبادی و احسان را پیشنهاد کرده‌اند. به‌راستی چه تفاوت معنی‌داری بین اینها هست؟ تشییع جنازه اگر کار خیر نباشد، چه کار دیگری تواند بود؟

۱۶-‌ در مورد معنای defacer استنباط من این بود که ریچارد با اعمال پلید خود و با ظاهر ناخوشایندش مایه‌ی رسوایی خلقت (یا معادل بهتر، صنع خدا) شده است. اما تعبیر ایشان درست‌تر و دقیق‌تر است.

۱۷-‌ در مورد اصطلاح tyrant. به‌راستی از جناب حسینی تعجب می‌کنم. ایشان با حساسیت فراوانی که در مورد واژه‌ها دارند، چرا واژه‌ی «توران» را که دست کم هزار سال است در زبان فارسی معنای خاص دارد، معادل این کلمه گرفته‌اند و این عبارت عجیب را ساخته‌اند: «برتر توران تورانان زمین». معادل جبار برای tyrant  دیری است که به کار می‌رود و آنچه ایشان در توضیح آورده‌اند به نظر من چیزی از مشکل پیشنهاد ایشان کم نمی‌کند.

۱۸-‌ هیبتش در چشمان ورم‌کرده از گریه نشسته است. آیا به‌راستی استفاده از «چشم ورقلمبیده» در متن شکسپیر بهتر از چیزی است که مترجم آورده؟ همچنین در جای دیگر در ایراد به «ریچارد این خبرچین ظلمت سرشت دوزخ» به قول خودشان افاضاتی کرده‌اند و سرانجام به این عبارت «ریچارد، این دژآگاه [یا جاسوس] هنوز می‌زید» رسیده‌اند. خوانند‌ه‌ی منصف و صاحب ذوق سلیم باید در این مورد داوری کند.

۱۹-‌ نوشته‌اند چرا به جای آشوب خانگی، جنگ داخلی به کار نبرده‌ام. باید عرض کنم جنگ داخلی اصطلاحی کم‌وبیش جدید است و دقیقاً به معنای جنگ در داخل کشور. اما آشوب معنایی وسیع‌تر از جنگ دارد و شامل هرج‌ومرج نیز می‌شود.

۲۰-‌ در مورد گفت‌وگوی دو آدمکش باید بگویم تلاشی برای «رنگ‌کاری» کلام ایشان نکرده‌ام. زبان این دو چندان تفاوتی با زبان سایر شخصیت‌ها ندارد. من نیز همان زبان را به کار برده‌ام. اما صادقانه بگویم منظور ایشان را از «قوس کج بریدن» نفهمیدم.

 

با توجه به آنچه در آغاز این نوشته عرض کردم ناچارم به همین حد بسنده کنم. حرف آخر اینکه من آقای صالح حسینی را شخصی می‌شناسم که در ادبیات غرب، خاصه ادبیات انگلیسی مطالعه‌ی فراوان دارند و خودم از کتاب‌ها و مقالاتشان بهره برده‌ام و از این روی برای ایشان احترام بسیار قائلم. اما بهتر است از این پس در این گونه نقدها ترجمه‌ی پیشنهادی خود را مطرح نکنند چون این نمونه‌ها چنان نیست که بر اعتبار خودشان و نقدشان چیزی بیفزاید.

 

 

 

نظر‌ دهی مسدود شده است.