۷۲-۲۴

پارودی در سینمای وودی آلن / ماریلین فابه

ترجمه: مهدی ملک:

اصطلاح بدنام و لغزنده پسامدرنیسم تقریباً به واژه‌ای بی‌معنا بدل شده است. این موضوع به شکلی کنایی چندان هم بی‌راه نیست چرا که بی‌معنایی دغدغه اصلی پسامدرنیسم به شمار می‌آید. برخی از بامزه‌ترین لحظات در بسیاری از فیلم‌های وودی آلن حول افسردگی شخصیت اصلی فیلم شکل می‌گیرد که ریشه آن پی‌بردن به بی‌معنایی زندگی است. در «آنی هال»، مادر الوی سینگر، او را پیش پزشک خانوادگی می‌برد زیرا «او دچار افسردگی شده است و در نتیجه آن قادر به انجام هیچ کاری نیست». الوی توضیح می‌دهد که جایی خوانده جهان در حال انبساط است و «روزی ترکیده و همه چیز به پایان می‌رسد». در نتیجه او از انجام تکالیف مدرسه‌اش سر باز زده است چرا که «چه فایده‌ای دارد؟»

نخستین فیلمی که در آن وودی آلن مخمصه هستی انسانی را در جهانی معنویت‌زدوده به نمایش می‌گذارد «عشق و مرگ» (۱۹۷۵) است. در اینجا شخصیت اصلی به خدا و از این رو وجود  جهانی بامعنا، منسجم و اخلاقی امید دارد. شبی پیش از اینکه بوریس (وودی آلن) -‌به اتهام تلاش برای قتل ناپلئون- قرار است اعدام شود فرشته‌ای در سلول او ظاهر می‌شود و به او این اطمینان را می‌بخشد که ناپلئون در آخرین لحظه از جان او درمی‌گذرد. بوریس که حالا دلیلی بر وجود خداوند یافته است بلافاصله با اقامه عبارات انجیلی بی‌معنایی سعی می‌کند مومنی واقعی جلوه کند. فردا صبح او به شکلی شجاعانه و خونسرد به مراسم اعدام می‌رود و اعدام می‌شود. اطلاعات فرشته موثق نبود!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *