116-46

گفت‌وگو با کامران‌شیردل / همه‌ی راه‌ها فقط به رم ختم نمی‌شود

امید روحانی:

یادداشتی به قصد توضیح: کامران شیردل, حتی اگر شاهد زنده‌ی فضای هنری- فرهنگی ایران در فاصله میان دهه‌ی ۱۳۴۰ تا دست کم انقلاب نبود, حتی اگر سامان‌دهنده و نظم‌دهنده‌ی مستند صنعتی در ایران نبود, حتی اگر در صنعت دوبله‌ی ایتالیا نبود, حتی اگر بنیانگذار و آغازگر مستند اجتماعی در ایران نبود, تنها با یک فیلم «اون‌شب که بارون اومد» نامش در تاریخ سینمای ایران ثبت می‌شد و حتی گزافه نیست اگر بگویم که نقشی مهم در نضج و گسترش یک بیان سینمایی در جهان داشت. او کشف‌نشده‌ترین فیلمساز ایرانی‌‌ست و همین فیلمش -هنوز هم- کشف‌نشده‌ترین فیلم سینمای ایران.

خوشبختانه با حافظهای مرگبار و دقیق و لطف بسیار و سعه‌ی صدر بر بلندای خانه‌اش نظاره‌گر شهر و ما و بچه‌هاست.

این بخش کوتاهی از تنها یک بخش از زندگی کامران شیردل است؛ بخشی که به اطلاعات مربوط به دوره‌ی اول فیلمسازی مستند او در وزارت فرهنگ و هنر سابق -۱۳۴۴ تا ۱۳۴۷- اختصاص دارد که تازه بحث‌های تحلیلی‌اش در اندازه‌ی این مقال و یک نشریه نمی‌گنجد. چاپش می‌ماند به وقتی دیگر.

***

*کی و در چه سالی وارد ایران شدید؟

من هفتم ژانویه‌ی ۱۹۶۵ به تهران برگشتم. یعنی زمستان ۱۳۴۴٫ هیچ اطلاعاتی از تهران و ایران, پس از سال‌ها دوری نداشتم. اصلاً نمی‌دانستم که جایی به اسم وزارت فرهنگ و هنر وجود دارد. آن هم با آن ید و بیضا که وقتی دیدم داشتم شاخ در می‌آوردم. من از مدرسه‌ی سینمایی رم می‌آمدم. در ایتالیا و با آن سابقه و قدمت, همه‌ی ابزار کهنه و قدیمی ‌بود که از زمان جنگ مانده بودند اما آنها را به درستی و سرپا نگه داشته بودند. آمدیم به هر حال. من راستش اصلاً نیامده بودم که بمانم. بلکه آمده بودم به خانواده‌ام سری بزنم و دوباره برگردم چرا که در ایتالیا کار می‌کردم. من عاشق ایتالیا بودم و دلباخته‌ی رم. در فیلم «کتاب مقدس» جان هیوستن کار می‌کردم و درآمدی داشتم و جوان و پرشور و پر از انرژی و پر از امید به آینده. کلی برنامه داشتم. اهل خواندن و کشف و دیدن جاهای جدید.

نظر‌ دهی مسدود شده است.