۷۱-۵۱

هویت، طبقه و محرومیت در سینمای معاصر ترکیه / نِشه کاپلان، علی باریش کاپلان

ترجمه‌:  بصیر علاقه‌بند :

 

مقدمه

اقتصاد سیاسی نوین و جهانی‌سازی نه‌تنها ساختار طبقات بلکه بازنمایی هویت آنها را تغییر داده است. در این میان نقش‌های اجتماعی جدید بازتولید شده‌اند و از سوی تولیدات فرهنگی از جمله رسانه‌ها و خاصه سینما مورد انتقاد قرار می‌گیرند. در گذشته ساختار طبقاتی و متعلقات هویتی آن تحت‌تاثیر فرآیند مدرنیزاسیون قرار داشت؛ همچنین در وضعیت فعلی که فضای فرهنگی جدید را شبکه‌های ارتباطی و رفتارهای مصرفی جهان‌گستر شکل می‌دهند مدرنیزاسیون در حال دگرگونی ساختار طبقاتی و متعلقات هویتی آن است. مطالعه‌ی  حاضر با لحاظ‌کردن چنین پس‌زمینه‌ای به بررسی چند فیلم در حال‌وهوای رئالیسم اجتماعی از سینمای معاصر ترکیه (ذره۳، اعراف،۴ کسی خانه نیست۵ و یوزگات بلوز۶) می‌پردازد تا از خلال رویکردی انتقادی به ابعاد مختلف تحولات حوزه‌ی  فرهنگ و اقتصاد سیاسی به چگونگی تحول جایگاه فرد در نسبت با خود و رابطه‌اش با نهادهای اجتماعی پی ببرد. هدف ما بحث بر سر تاثیر تحولات فرهنگی بر مفهوم طبقه و بازنمایی هویت در سینماست. چارچوب نظری این مقاله به کمک نظریه‌ی  انتقادیْ تحول روابط فرد با شغل، خانواده و جامعه‌اش را آشکار می‌سازد. اقتصاد سیاسی منتج از پدیده‌ی  جهانی‌سازی فرد را منزوی ساخته و او را از جایگاهش که سوژه‌ی  سیاسی باشد، دور افکنده است. ساختار طبقاتی متحول شده و متعلقات هویتی آن تضعیف شده‌اند. سینما نیز ناامیدی فردیت‌های سرگشته را دستمایه‌ی  خود قرار داده است. انزوا و محرومیت این انسان نوین در دنیای خیالی سینما خود را به صورت «خشونت» بروز می‌دهد.

 

مسئله‌ی  طبقه و هویت در فضای فرهنگی موجود

«اگر نوستالژی دلیل رفتاری تهاجمی و نامفهوم علیه زمان حال باشد باید از آن دست شست» (فوکو، ۱۹۹۹، ص ۵).

«جذابیت اصلی کار و زندگی در این است که به کسی بدل شوید که در آغاز نبودید» (فوکو، ۱۹۹۹، ص ۲).

به‌طور خلاصه، تز اصلی لویی آلتوسر در جستارهای فلسفی‌اش که فلسفه را در مرحله‌ی  نهایی۷ ترجمان «تضاد طبقاتی» می‌داند این است که مارکس علمی جدید را پایه‌گذاری کرد: «علم تاریخ». فلسفه‌ی  تاریخ از نظر آلتوسر همچون افکار ایدئولوژیکی است که یکسره از دین، اخلاق، قانون یا سیاست نشات گرفته و در ازای آشکارساختن آرایشی اجتماعی و تاریخی، سازوکارهای حکمرانی با مفاهیم گمراه‌کننده بر جامعه و تاریخ را پنهان می‌کند. دلیل این فریبکاری ناشی از کارکرد ایدئولوژیک آن است. ایدئولوژی‌های تجربه‌شده‌ی  دینی، اخلاقی، قضایی یا سیاسی‌ای که کارکرد اساسی آنها بازتولید روابط تولید-استثمار حاکم بر طبقات اجتماعی برای خلق فلسفه‌ی  تاریخی گمراه‌کننده است. آلتوسر اشاره می‌کند که مارکس با بریدن از چنین دیدگاه‌هایی «قاره‌ی  تاریخ» را کشف و تاریخ انسان را به‌مثابه تاریخ مبارزه، استثمار و تسلط طبقاتی بازخوانی کرد، امری که سرانجام به تاریخ ستیز طبقاتی می‌انجامد (آلتوسر، ۱۹۹۱، صص ۶۳-۵۹).

نظر‌ دهی مسدود شده است.