۷۰-۷۴

هنر و سیاست / هارولد پینتر و حقیقت‌گویی به قدرت

فرهاد محرابی:

«با نیرویی به‌غایت عظیم، خونخوار و بدذات روبه‌روییم. این نیرو را باید چنان که هست بشناسیم و در مقابلش بایستیم.»

این جمله بخشی از سخنرانی هارولد پینتر نمایشنامه‌نویس و ادیب شهیر بریتانیایی هنگام دریافت مدرک افتخاری‌اش از دانشگاه تسالونیکی یونان است. جمله‌ای که به کرات و در اشکال مختلف هسته‌ی اصلی اغلب مواضع سیاسی‌اش خصوصاً در یک دهه‌ی پایانی عمرش بود. برای نویسنده‌ای چون او که پرسش کانونی زندگی ادبی‌اش بازخوانی و تفسیر نسبت میان فردیت و نظام‌های سیاسی بود، سیطره‌ی یکه‌تازانه و سهمگین امپراتوری ایالات متحده خصوصاً پس از پایان جنگ سرد و به ویژه بعد از روی کارآمدن نومحافظه‌کاران در امریکا نشان از فرارسیدن عصری تاریک در حیات سیاسی مدرن داشت. زنگ خطری که وجدان بیدار روشنفکر-نویسنده‌ای چون او را به واکنش وا‌می‌داشت. برای پینتر که در تمامی عمر در باب دست‌درازی‌های دستگاه قدرت در ساحت زندگی فردی و اجتماعی انسان مدرن نوشته بود هشدار در باب درنده‌خویی افسارگسیخته‌ای که سیاست‌های غرب به رهبری امریکا را نمایندگی می‌کرد بدل به محور مرکزی کنش روشنفکرانه‌اش شد. درنده‌خویی‌ای که تحت لوای مزین آزادی و دموکراسی پی گرفته می‌شد و هدف بنیادین آن چیزی نبود جز محو خودِ مفهوم آزادی و دموکراسی.

 

طنین صدای خش‌دار و فرتوت و در عین حال محکم و راسخ او در خطابه‌ی معروفش هنگام دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۵ هنوز در یادها زنده است. آنجا که می‌گوید:

«تجاوز به عراق عملی راهزنانه بود، یک تروریسم دولتی وقیحانه، نشان‌دهنده‌ی غایت تحقیر و بی‌تفاوتی نسبت به قوانین بین‌الملل. این تجاوز اقدام نظامی‌ای خودسرانه بود بر پایه‌ی مشتی دروغ و تحریف شرم‌آور رسانه‌ها و به تبع آن افکار عمومی؛ اقدامی که در پی آن بود تا کنترل نظامی و اقتصادی امریکا بر خاورمیانه زیر پرچم آزادی و رهایی را -به عنوان آخرین حربه هنگامی‌که دیگر توجیهات کارگر نیستند- تثبیت کند… ما شکنجه، بمب‌های خوشه‌ای، اورانیوم رقیق‌شده، جنایات توده‌ای بی‌شمار، فلاکت، تحقیر و مرگ برای مردم عراق به ارمغان آوردیم و آن را «آوردن آزادی و دموکراسی به خاورمیانه» نامیدیم.»

نظر‌ دهی مسدود شده است.