۷۱-۱۲

هشت‌ونیم: تجلیل خلاقیت هنری

پیتر بوندانِلا – ترجمه: صالح نجفی:

هشت‌ونیم از نگاه بسیاری تماشاگران و نقدنویسان و مورخان سینما همچنان عیار سینمایی فلینی محسوب می‌شود، فیلمی که مقام استادیِ او را در فیلمسازی اثبات می‌کند و همچنان پس از بارها تماشاکردن نکته‌هایی تازه و فرحبخش برای بیننده دارد. هشت‌ونیم از زمان نخستین اکرانش در ۱۹۶۳ جوایز متعددی گرفته است (از جمله اسکار بهترین فیلم خارجی). افزون بر این‌همه، گروهی متشکل از سی روشنفکر و فیلمساز اروپایی در یک نظرخواهی به‌سال ۱۹۸۷ هشت‌ونیم را مهم‌ترین فیلم تاریخ سینمای اروپا خواندند و بر پایه همین اثر فلینی را مهم‌ترین کارگردان سینمای اروپا لقب دادند. این فیلم نقش مهمی در مجموعه آثار کامل استاد دارد، نه‌فقط به‌علت پیوندهای آشکاری که با زندگی و سرگذشت شخص فلینی دارد بلکه همچنین به‌جهت تمرکزش بر خود ماهیت خلاقیت هنری در سینما.

    زندگی شیرین (۱۹۶۰) واپسین فیلمی بود که فلینی با قصد آشکار محاکات یا بازنمایی ساخت: این فیلم آینه‌ای تمام‌نما در برابر جامعه‌ای بود که افسار پاره کرده و دیوانه شده بود، به‌جهت کنفرانس‌های مطبوعاتی، جولان سازندگان تصویرهای تجاری، پاپاراتزی‌ها [عکاسان خبرنگاری که افراد مشهور را به‌قصد گرفتن عکس تعقیب می‌کنند]، و ترکتازی چهره‌های مشهور رسانه‌ای. با آنکه زندگی شیرین تصویرهایی شورانگیز و از یادنرفتنی خلق می‌کند (همچون صحنه آبنمای تِروی رُم که بی‌شک در حافظه بصری کل یک نسل از تماشاگران سینما ثبت و حک شد)، موضوع آن پیوند سرراستی با جامعه‌ای دارد که فلینی در آن می‌زیست. اما فلینی پس از زندگی شیرین مسیر خود را عوض می‌کند و به بیان دنیای خیال شخصی روی می‌آورد، دنیایی که همانند آنچه در هشت‌ونیم می‌بینیم باز هم با بازنماییِ خود سینما به‌وجهی خودانعکاس‌دهنده سروکار دارد. این روی‌آوردن به جهانی که به‌نحوی مستقیم‌تر از ساحت خیال خودش اخذ شده بود تا حد زیادی وامدار مواجهه او با روانکاوی یونگی بود. فلینی این مواجهه را «بسان نظاره منظره‌ای ناشناخته» وصف کرد: «بسان راه جدیدی برای نگاه‌کردن به زندگی». فلینی همیشه به فضاها و رویدادهای غیرمنطقی و خلاف عقل سلیم گرایش داشت، همیشه در عالم رویا زندگیِ بسیار سرشاری را تجربه می‌کرد، و تحت تاثیر روانکاوی یونگی و به‌لطف مواجهه با روانکاوی به نام ارنست برنهارد [روانکاو یونگی، متخصص اطفال و طالع‌بین آلمانی که وقتی بریتانیایی‌ها درخواست پناهندگی‌اش را رد کردند به رُم کوچید و از ۱۹۳۶ تا آخر عمر در ۱۹۶۵ در آن دیار زیست] در رم، ثبت و ضبط رویاهای پرشمارش را آغاز کرد و یادداشت‌هایی طولانی به‌همراه اسکیس‌هایی رنگی با ماژیک فراهم ساخت که یکی از منابع الهام کار هنری‌اش شدند. فلینی یونگ را به فروید ترجیح می‌داد زیرا روانکاوی یونگی رویا را یکی از علائم بیماری روان نمی‌دانست که نیازمند درمان است بلکه آن را حلقه پیوندی با تصویرهای مثالی (آرکی‌تیپال) می‌شمرد که بین همه ابنای بشر مشترک‌اند. برای کارگردانی که هدف اصلی‌اش درمیان‌گذاشتن مستقیم احوال و حالات هنری خویش با فردفرد تماشاگران بود، هیچ تعریفی از نقش رویاها نمی‌توانست به‌اندازه این تعریف جذابیت داشته باشد. جالب توجه‌ترین جنبه اسکیس‌هایی که فلینی از رویاهای خود زده است این است که اسکیس‌های او به‌وضوح وامدار سبک نقاشی‌های متحرک اولیه امریکا بودند، با رگه‌هایی از اسلوب خاص نقاشی‌های متافیزیکی دِ کیریکو از میدان‌های خالی از جمعیت ایتالیا از دوره آر دِکو [سبک هنری دکوراتیو دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که ویژگی بارزش رنگ‌های تند و شکل‌های هندسی دقیق بود. این سبک عمدتاً در اسباب و لوازم خانگی و در معماری به‌کار می‌رفت] به‌اضافه کاریکاتورهای نینو تسا [Nino Za (1996-1906)] که فلینی در جوانی آنها را می‌ستود و از آنها تقلید می‌کرد. اسکیس‌های فلینی نه‌فقط با دستمایه‌هایی سروکار دارند که آدم توقع دارد در روانکاوی بیابد (تمایلات جنسی و نقش زنان در زندگی خیالینِ فلینی) بلکه همچنین بر مسائل مربوط به اضطراب بابت خلاقیت هنری انگشت می‌گذارند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.