۶۶-pidarsi

هجوم به‌ چُرتِ روزانه / درباره‌ی تصویر هیولا در آرواره‌ها

رامین اعلایی، بابک پیدارسی:

زیگموند فروید مقاله‌ای دارد در باب امر آشناغریب )‌Uncanny‌( که در سال ۱۹۱۹ منتشر شد. او این مقاله‌اش را با پیش‌کشیدن معنای فرعی و تا حدی پارادوکسیکال واژه‌ی آلمانی “Unheimlich” آغاز می‌کند: پنهان‌شده، دور از نظر، دریغ‌کردن چیزی از دیگران تا آنها نتوانند از وجود آن باخبر شوند یا در موردش چیزی بدانند. او بر پایه‌ی این تعریف تبیین خود را از پدیده‌ی امر آشناغریب شرح می‌دهد که بنا بر آن امر آشناغریب چیزی نو یا بیگانه با واقعیت نیست، بلکه برای ذهن امری آشناست که از طریق فرآیند سرکوب از ذهن دور شده است. یا بنا به چیزی که اندکی بعدتر پیش می‌کشد: امر Unheimlich امری است که زمانی Heimlich بوده است و پیشوند Un نشانه‌ای از سرکوب است. فروید به منظور اثبات نظریه‌اش شایع‌ترین مضامین آشناغریب را تا منابع زمان کودکی ردیابی می‌کند. برای مثال پیوندهای مفهومی که میان خیال‌پردازی‌های (مرتبط با زمان‌بودن در) رحم مادر و فکر هول‌انگیز زنده به گوری برقرار می‌شود، میان عقده‌ی اختگی و تصویر تکان‌دهنده‌ی اعضا و جوارح بریده‌شده، کشش غریزی به تکرار و بازگشت خوف‌انگیز وقایع غیرمنتظره.۱ در همین راستا هیولا نیز می‌تواند در زمره‌ی امور آشناغریب قرار گیرد. اما ما زمانی که از هیولا صحبت می‌کنیم از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟ در نظر اول انسان امروز ممکن است در مقایسه با اجدادش از مجال بیشتری برای شناخت هیولا برخوردار باشد: در دنیای معاصر گویا هیولاها همه جا را گرفته‌اند و روایتِ توده‌پسند و فراگیر، سرشار از این موجودات شده‌اند. هیولاها می‌توانند موجوداتی واقعی باشند (سریال کیلرها یا جانوران درنده)، موجوداتی پیشینه‌دار باشند (دراکولاها)، امکان دارد بازنماینده‌ی وحشت ما از سیارات ناشناخته باشند (بیگانه‌ها) یا امکان دارد تجسم وحشت ما از علم مدرن باشند (مخلوق فرانکشتاین). با این همه ارتباط ما با هیولاها از طریق روایات ادبی و سینمایی ممکن می‌شود، از این رو هیولاها بیش از هر چیز یک بازنموده هستند. بازنموده‌هایی که اتفاقاً در فرهنگ اروپایی تبارنامه‌ی قابل احترامی دارند و به لحاظ فرهنگی به دقت رمزگذاری شده‌اند. به واقع در بستر تاریخیِ پساهسته‌ای، آنها به نشانی از یک مجموعه‌ی همه‌گیر از وحشت‌های نگرانی‌زا و اضطراب عمیق تبدیل شده‌اند. با این حال آنها پیش از آنکه حتی در درون روایات ادبی و سینمایی به عنوان ابژه‌های وحشت، کالایی شوند، از یک رپرتوار غنی‌تر و متنوع‌تر بهره‌مند بوده‌اند؛ یعنی جهش‌های چندش‌آور. هیولاها از سوی دیگر قوه‌ی فاهمه‌ی انسان را وخیم می‌کنند تا جایی که آن را می‌ترکانند. این مینیاتورهای غول‌پیکر همان حس عظیم بیگانگی‌ای را به کار می‌گیرند که تمامی حشرات وانمودگر چنین می‌کنند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.